You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  •  

     

    عنوان: اقتدار پلیسی

    معرف

    1. معادل انگلیسی: Police Authority

    2. تعریف

    در فرهنگ فارسی معین، اقتدار (اِ تِ) [ع.] 1. (مص ل.) توانمند شدن؛ 2. (اِمص.) توانایی، قدرت معنی شده است. اقتدار یا اتوریته[1]، به فرد یا مقامی نسبت داده می‌شود که می‌تواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی می‌کند (معین، ذیل اقتدار).

    برخی اقتدار را به ­صورت حق مطالبه و برخورداری از اطاعت، غالباً با پذیرش دوطرفه (فرمانده و فرمانبردار) تعریف کرده‌اند، اما اختلاف نظرهای زیادی دربارۀ ماهیت اقتدار در میان نظریه ­پردازان وجود دارد. به باور ژوونل[2]، اقتدار به­ معنی توانایی فرد در قبولاندن نظر خود بر دیگران (و یا به اطاعت واداشتن آن­ها) است. توانایی با قدرت تفاوت دارد، زیرا تنها به کسانی اعمال می‌شود که داوطلبانه پذیرفته‌اند. اطاعت به­ معنی عمل کردن بی‌چون و چرا به فرمان یا دستور است.

    برای مثال در آزمایش میلگرام، افراد با وجود اینکه نمی‌خواستند به شکنجه فرد دیگری بپردازند به­دلیل وجود اقتدار (قدرتی که می‌توانست اراده را بر آن افراد تحمیل کند) نمی‌توانستند از این عمل سرباز زنند (میلگرام[3]، 1381: 155). یا اینکه در اوضاع ویژه یکی از فرماندهان نظامی به سربازان تحت امر خود دستور می‌دهد که به طرف مقابل شلیک کنند.

    اقتدار به­طور­کلی به­عنوان قدرتی به رسمیت شناخته شده (مشروع)، پذیرفته شده، محترم و مورد اطاعت تعریف شده است؛ عده‌ای آن را اِعمال قدرت یا توانایی اِعمال قدرت تعریف کرده‌اند؛ بنابراین به همان اندازه که قدرت‌هایی با چنین خصصیه­هایی وجود دارند، همان­قدر نیز اقتدار صورت­ها و شکل­های گوناگون می‌یابد (بیرو[4]، 1366: 23). آزمایش‌های میلگرام نشان داد بیشتر انسان‌ها ترجیح می‌دهند که از یک اقتدار اطاعت کنند تا اینکه خود مسئولیت اعمالشان را به عهده بگیرند. هنگامی که فرمان اقتدار با دستگاه ارزشی آن­ها منطبق یا سازگار نباشد (بیشتر افراد) دچار تنش می‌شوند و سرپیچی از اقتدار برایشان سخت است (گیدنز[5]، 1374: 98 و 224 و 238). پارسونز[6] بر این باور بود که قدرت مستقیماً از اقتدار سرچشمه می‌گیرد و عبارت است از مشروعیت نهادینه­شده که اساس قدرت را تشکیل می‌دهد و در قالب نهادینه کردن حقوق رهبران برای انتظار حمایت اعضای اجتماعی تعریف می‌شود (البرزی، 1395). مفهوم اقتدار در آراء رالف دارندورف[7]، نقطۀ ثقل نگرش وبر[8]، مارکس[9]، پارسونز و نگاه آنها به این موضوع است، دارندورف با تأثیر از وبر و پارسونز مفهوم اقتدار را وارد نظریات «کشمکش و تضاد» کرد و تأثیر عمیقی از خود در بازتعریف مفهوم اقتدار در اروپای عصر پساصنعتی برجای گذاشت. وی ا قتدار را امری سازمانی و متفاوت از قدرت ارزیابی کرد و جامعه را گروه‌های رقیب دارای منافع متعارض که در پی افزایش اقتدار خود یا کاهش اقتدار گروه‌های رقیب‌اند، دانست. در فهم دارندورف از جامعه، طبقه جایی ندارد و جامعه یعنی رقابت گروه‌های دارای منافع متعارض، که رقابتی است بی پایان برای به دست آوردن مهم‌ترین مزیت اجتماعی یعنی «اقتدار» و این رقابت، وتور محرکه هر جامعه­ای در طول تاریخ است. در این آموزه اگر اقتدار کسی یا چیزی را به رسمیت شناسیم (یعنی بگوییم که در اینجا از فرمان‌های او اطاعت می‌کنیم به جای اینکه هر کس هر کاری دلش بخواهد انجام دهد)، این نوعی از اقتدار است؛ مانند پلیسی که ترافیک را هدایت می‌کند و ما همه آن را می‌پذیریم (آوتویت و باتامور[10]، 1392: 31).

    متن

    مؤلفه‌های اقتدار: هر کشوری در دنیای امروز مؤلفه‌هایی برای اقتدار خود دارد، اما برخی کشورها در دستیابی به اقتدار تک بُعدی عمل می‌کنند (مانند اقتدار نظامی و دفاعی) و برخی دیگر سعی می‌کنند به تمام مؤلفه‌های قدرت (در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) دست یابند. گروه دوم بر این باورند که اگر یک کشور از نظر نظامی قدرتمند باشد، اما در بخش اقتصادی و تأمین معیشت مردم خود ناتوان باشد و نتواند نفوذ، قدرت و اقتدار خود را نشان دهد، نمی‌تواند سازمان جامعه خود را حفظ کند؛ بنابراین مؤلفه‌های اقتدار برای همه معنای یکسانی ندارد. در این بین حتی گروهی بر این اعتقادند که میزان برخورداری از علم و دانش، یکی از مؤلفه‌های مهم اقتدار است (جهانتاب، 1385؛ وکیلی، 1389: 26). فوکو[11] سه نوع قدرت را در جامعه از هم متمایز ساخته است: 1. قدرت انضباطی، که با مطیع و منضبط کردن بدن‌ها امکان سازماندهی‌شان را در نظام‌های اجتماعی به دست می‌آورد. جوامع انضباطی در تقابل با جوامع مدرن اولیه‌ای قرار دارند که حول محور تمرکز اقتدار در دستان حاکمان مطلق سازمان یافته بودند. در جوامع انضباطی، نظم اجتماعی را حاکم مطلقی حفظ می‌کرد که قدرت گرفتن یا بخشیدن حق حیات یا طلب اطاعت را داشت، قدرت حول سرکوب - توان ساکت، سانسور یا انکار کردن - سازمان یافته است. فرد مجرم با تعذیب، مجازات می‌شد تا اقتدار حاکم مطلق اثبات شود؛ 2. قدرت مشرف بر حیات، که معنایش امنیّت و سلامت است. این رده از قدرت، جمعیت را همچون اقتدار در نظر می­گیرد؛ و 3. قدرت حاکمیت بنیاد، این قدرت در قالب دولت و نهادهای سیاسی تبلور می‌یابد (وکیلی، ۲۶۷: ۱۳۸۹). مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتدار نیروی انتظامی ج.ا.ا عبارت است از: دین­مداری، امنیّت‌آفرینی، جرم­زدایی[12]؛ به­مثابۀ سلب موقعیت مجرمانه از بزهکاران اخلاق­گرایی و تأمین امنیّت اجتماعی، رویکرد اقتدارآفرین نیروی انتظامی [13]، اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر[14].

    تیپ­ شناسی اقتدار: دسته­ بندی‌ها و نوع ­شناسی­ های گوناگونی از اقتدار وجود دارد؛ مثلاً گروهی اقتدار را به لحاظ جغرافیایی به محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی دسته ­بندی کرده‌اند؛ عده‌ای دیگر اقتدار را به جهت حوزۀ ابزار و تجهیزات به اقتدار نظامی و انتظامی، و تعدادی دیگر به سبب تعداد افراد تحت امر به فردی و اجتماعی دسته­بندی کرده‌اند. شاید مهم‌ترین دسته­بندی از اقتدار، تقسیم­بندی «ماکس وبر[15]» است که اقتدار را در معنای جامعه­شناسی‌اش و اینکه فرد مقتدر چگونه از اقتدار برخوردار شده، به سه دسته تقسیم کرده است:

    1. اقتدار مشروع سنتی یا سلطۀ مشروع سنتی (یا فرهیخته[16]) که در جوامع ماقبل جامعۀ مدرن دیده می‌شود و بر اعتقاد به تقدیس سنت و «گذشته ازلی» استوار است. این نوع اقتدار بر پایه قواعد غیرشخصی صورت قانونی به خود نگرفته است، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند؛ مثلاً اقتدار یک ریش­سفید یا بزرگ قبیله.

    2. اقتدار مشروع پیشوایی «فرهمند» یا کاریزما[17] که بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به­دلیل فضیلت خارق­العاده اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند.

    3. اقتدار مشروع عقلی و قانونی دیوانسالاری[18]. این اقتدار بر زمینه‌های معقول استوار است و ریشه در قواعد غیر شخصی‌ای دارد که به­صورت قانونی تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته است. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی - عقلانی به­شمار آورد که شاخص روابط سلسله­مراتبی جامعۀ نوین است؛ مانند یک فرمانده پلیس. گریپر[19] معتقد بود که اقتدار سازمان پلیس باید در دستان فردی قرار گیرد که مسئولیت انجام این کار را بر عهده گرفته است. گریپر از سازماندهی سلسله­مراتبی مأموران (سبک نظامی) حمایت می‌کرد و آن را ابزاری مناسب برای نظارت مطلوب می‌دانست (مور و همکاران[20]، 1390: 30).

     از نظر وبر، این سه نوع اقتدار، سنخ ­شناسی آرمانی (یا همان تیپ ایده ­آل وبر) است. تقریباً همیشه ترکیبی از این صورت‌های اقتدار دیده می‌شود. «پیتر وینچ[21]» معتقد بود که در تحلیل نهایی هر سه نوع اقتدار مدنظر وبر، مبتنی بر سنت است. حتی اقتدار کاریزمایی یا فرهمند، نیز پیش ­فرضش سنت است، زیرا رهبر کاریزمایی همیشه سنت موجود را اصلاح کرده و تغییر می­دهد و کنش‌های او بدون سنت قابل درک نیست. تفاوت این سه نوع اقتدار در نظریه وبری، چیزی است شبیه تفاوتی که می‌توان میان داور یا حَکَم دانست (آوتویت و باتامور، 1392: 31).

    به گفتۀ «وبر» اقتدار مشروع یا سلطۀ مشروع آن است که گروه معینی از مردم از فرمان معینی که شخص یا اشخاص معینی می‌دهند، به رضا و رغبت اطاعت کنند و برای آنکه سلطه (اقتدار) مشروع پدید آید باید این ویژگی‌ها وجود داشته باشد:

    - باید یک فرمانروا یا گروهی فرمانروا وجود داشته باشند؛

    - فرمان‌بردار یا گروهی از فرمان‌برداران وجود داشته باشد؛

    - فرمانروا باید دارای اراده‌ای باشد که بر اعمال فرمان‌برداران مؤثر باشد و این اراده به‌صورت فرمان، پدیدار شود؛

    - فرمان‌برداران در عمل، فرمان را گردن نهند؛

    - فرمان‌برداران به‌طور ذهنی نیز فرمان را پذیرفته و از آن اطاعت کنند (گیدنز، 1374: 433).

    برخی تفاوت قدرت و اقتدار، که گاه به اشتباه به جای یکدیگر به­کار می‌رود را در سه مؤلفه زیر جست­وجو می‌کنند: الف) اقتدار، همیشه مشروع و قانونی است، اما قدرت می‌تواند مشروع یا نامشروع باشد؛ ب) اقتدار، مبتنی بر رضایت است، اما قدرت اغلب بر زور مبتنی است؛ ج) بنا به سرشت، اقتدار دموکراتیک‌تر از قدرت است، زیرا همیشه قانون مبتنی بر پشتیبانی همگان یا مبتنی بر یک چارچوب رسمی است. اقتدار نشان می‌دهد که انسان برای قبولاندن هدف‌های خود چه توانایی‌هایی دارد، در­حالی­که قدرت، توانایی انسان برای تغییر رفتار دیگران است.

    یکی از پرسش‌های نظری مهم در خصوص اقتدار آن است که چرا مردم تسلیم اقتدار می‌شوند؟ در این خصوص نظریه­پردازان (محافظه­کار، رادیکال، آنارشیست‌ها، مارکسیست‌ها، کارکردگراها و...) به موارد بسیاری اشاره کرده‌اند که در اینجا نمی‌توان بدان‌ها پرداخت و مجال و مقال دیگری می‌طلبد، با این وصف بسیاری از فیلسوفان و به­ویژه جامعه­شناسان بر این باورند که اقتدار از ویژگی‌های گریزناپذیر و پایدار زندگی اجتماعی است.

    پیشینۀ اقتدار پلیسی: نظریه و کارکرد مدیریت پلیس از طریق سه دیدگاه تکاملی عمده یعنی کلاسیک، رفتاری و معاصر[22] متحول شد. هریک از این دیدگاه‌ها و آثار آن­ها بر مدیریت پلیس در ذیل توضیح داده شده و  برای آن­ها جدولی ترسیم شده است.

     نویسندگان نخستین که دربارۀ مدیریت پلیس به نگارش پرداختند، بر رویکردی که به رویکرد «کلاسیک سازمان» موسوم است مثل ساختار خشک­ مآبانه سلسله ­مراتبی[23]، کنترل قوی متمرکز[24] و سبک‌های اقتدارگرای رهبری[25] تأکید داشتند. هستۀ اصلی این رویکرد مفهوم دیوانسالاری ماکس وبر بود. این نوع اقتدار، همان­گونه که ویکی[26] (2009) هم یادآور شده، اساساً نگاهی سلبی است (ویکی به نقل از وفادار، 1390: 176). برخی از اصول اجرایی وبر که منعکس­کننده این رویکرد است شامل تخصصی­سازی (تقسیم کار)؛ اقتدار و مسئولیت (حق فرماندهی و نیاز به تبعیت)؛ انضباط (لزوم کارآمدی)؛ وحدت فرماندهی (کارمندان از یک ناظر دستور می‌گیرند)؛ زنجیره سنجشی (سلسله­مراتب اقتدار) و متمرکزسازی (میزان حفظ تصمیم­گیری به­وسیلۀ سطوح بالای سازمانی) است. نظریه­پردازان نخستین پلیس در تلاش برای ایجاد نیروی حرفه‌ای‌تر پلیس تأکید زیادی بر اصول کلاسیک داشتند. این مدل شبه نظامی[27] بر رویکرد قانونگرایانه و روال‌های مدیریتی اقتدارگرا جهت کنترل رفتار مأموران برای بهبود کنترل جرم و کمتر کردن فساد تأکید دارد.

    جدول شمارۀ 1: اقتدار کلاسیک

    نظریه­پردازان مدیریت پلیس که در اوایل دهۀ هفتاد میلادی ظهور کردند، به انتقاد از رویکرد کلاسیک پلیس و شیوه‌های رفتاری آن موقع پرداختند. محققان این دوره، همسو با پژوهش‌های رفتاری آن عصر (مطالعه علمی رفتار انسانی) در دهه‌های پنجاه و شصت که تأکید بیشتری بر مشارکت کارگر و ارضای شغلی داشت، تلاش کردند تا یک مدل سازمانی قابل انعطاف و دموکراتیک همسو با شناسایی ماهیت پیچیده نقش پلیس مطرح کنند. حجم زیادی از پژوهش‌های رفتاری در خصوص آنچه پلیس بالواقع در حیطۀ شغلی خود انجام می‌دهد نشانگر آن است که بیشتر اقدامات پلیس مستقیماً با اجرای قانون مرتبط نبوده و معطوف حفظ نظم و ارائه خدمات اجتماعی بوده است. از سوی دیگر، مشخص شد که نقش پلیس بزرگ­تر و پیچیده‌تر از آن چیزی بود که تصورش می‌رفت. این تحقیقات نشان داد که انجام امور پلیسی کارآمد مستلزم کارکنان با صلاحیت است که بتوانند به­طور منطقی از صلاحدید خود برای برخورد با طیفی از مشکلات و شرایط پیچیده استفاده کنند. این یافته‌ها پیامدهای جدّی برای مدل نهادینه شبه نظامی بالا داشت.

    جدول شمارۀ 2: اقتدار رفتار


    یافته‌های پژوهش ­های علوم رفتاری منجر به پیدایش نظریه‌های جدیدتری در حوزۀ مدیریت پلیس شد؛ از جمله نظریۀ سیستم‌ها و نظریۀ وابستگی و حرکت به سوی خصوصی شدن بخش‌هایی از پلیس مانند راهبرد شرکتی، مدیریت کلی کیفیت، و البته ظهور رویکردهای اجتماع محوری پلیس (مانند پلیس جامعه­محور، پلیس مسئله­محور، پلیس اطلاعات­محور، پلیس پیش­بینی­گر) (روبرگ و همکاران[28]، 2018: 150 -160).

    جدول شمارۀ 3. اقتدار معاصر


    پلیس جامعه ­محور برخلاف الگوی دیوانسالاری سنتی، به جای بررسی اتفاقی درخواست­ها بر حل مشکلات مردم تمرکز می‌کند. امروزه نقش پلیس گسترش یافته است و شامل واکنش مؤثر به برقراری نظم، برخورد با جرائم آسیب­زننده به کیفیت زندگی مردم و اصلاح خرابی­ها نیز می‌شود. تمامی این وظایف، پیچیدگی نقش پلیس در سطح جامعه را افزایش می‌دهد؛ بنابراین پلیس جامعه فقط یک برنامه نیست، بلکه یک فلسفة سازمانی و عملیاتی است که برای حل مشکلات موجود میان پلیس و شهروندان طراحی شده است. این رویکرد مقابله با مشکل، با بسیاری از ویژگی­های کلیدی عصر اصلاحات مغایرت دارد (مور و همکاران[29]، 1390: 18- 25).

    اقتدار پلیس ایران: پیشرفت و اقتدار نیروی انتظامی در ایران نیازمند همکاری دستگاه‌های گوناگون جامعه اسلامی است[30]. از­این­رو اگر سایر نهادها، سازمان‌ها و گروه‌های اجتماعی با نیروی انتظامی تعامل و همکاری نداشته باشند، امنیّت برقرار نخواهد شد یا لااقل در سطح مطلوب نخواهد بود[31]. برای مثال اگر نیروی انتظامی فعال باشد، به­ موقع در صحنه حوادث حضور یافته و مجرمان را دستگیر کند، اما بین دستگیری و صدور حکم فاصله بیافتد، مجازات اثر بازدارنده نخواهد داشت[32].

    اقتدار اسلامی

    در اسلام منشأ تمامی قدرت‌ها خداوند است: انَّ القُوَةَ لِله ِجَمیعاً [بقره (2) آیه 165.] و هیچ قدرتی نیز جز به مشیّت الهی و غیر از ناحیه او پدید نمی‌آید: لاقُوَّهَ اِلاّ بِالله [کهف (18) آیه 39.] به­عبارت­دیگر، اسلام هیچ قدرت ذاتی دیگری جز خداوند را در عالم به رسمیت نمی‌شناسد. انتشار اقتدار در اسلام از رأس به ذیل است؛ چنان­که اقتدار پیامبر تابع و جلوه‌ای از قدرت خداوند قادر متعال بود که به جانشینان او - اعم از حاکمان و عالمان - منتقل شد. قدرت در اسلام به ­واسطه قدسیّت منبع انتشار، امری مقدس به ­شمار می‌آید و با سلب قداست از آن، نامشروع شده و به ­عنوان «طاغوت»، سرپیچی از آن به هر طریق ممکن، واجب می‌شود: اَن ِاعبُدُوا الله وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت [نحل (16) آیه 36.]. اعتقاد به اقتدار مطلق الهی، منحصر به مؤمنان پرهیزکار نیست، بلکه حقیقت دامنه ­داری است که در تمامی جنبه‌های ساخت اجتماعی و خصائص فردی مسلمانان تسرّی داشته و آثار و عوارض خاصی را نیز به دنبال دارد. واسطۀ اشاعه اقتدار خداوند متعال در زمین، پیامبرش حضرت محمّد (ص) است که به اطاعت از او در ادامه اطاعت از خویش امر فرموده است: اَطیعُوا الله وَاَطِیعّوا الرَّسُول واُولِی الاَمر ِمِنْکم. [نساء (4) آیۀ 59.] و به علاوه اطاعت او را، اطاعت الهی شمرده است: مَنْ یطِع ِالرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ الله [نساء (4) آیۀ 59.]. اقتدار حضرت محمد (ص) یک اقتدار فرهومند متعالی[33] است که وبر آن را اقتداری خارق­العاده و مبتنی بر فیض شخصی خوانده است. این اقتدار مشروعیتش را از منبع مطلق اقتدار، یعنی خداوند قادر متعال می‌گیرد که فراگیر و جمیع ­الابعاد است (شجاعی زند، 1376).

    به باور مطهری (1387) اقتدار در اسلام، هم به اقتدار درونی که عبارت از تهذیب نفوس و اقتدار بیرونی که شامل قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی است، اطلاق می‌شود. قدرت و اقتدار بیرونی بدون اراده و اقتدار درونی ارزش ندارد و قابل دوام نیست. وی نه تنها اخلاق را از ارکان جامعه اسلامی می‌داند، که برای اقتدار نیز به همان اندازه اهمیت قائل است (مطهری، 1387: 119). در سایت رهبر معظم انقلاب[34] انواع اقتدار مانند اقتدار ملی، عملی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی، معنوی و درون­زا را می‌توان یافت. حضرت آیت­الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ ششم اردیبهشت سال ۱۳۹۴ در دیدار شرکت­ کنندگان در همایش فرماندهان و مدیران و رؤسای عقیدتی - سیاسی نیروی انتظامی، این نیرو را «مظهر حاکمیت و امنیّت» جمهوری اسلامی خواندند و با تأکید بر اینکه ایجاد امنیّت فردی، اجتماعی، اخلاقی، و روحی و روانی در جامعه از مهم­ترین مسئولیت‌های نیروی انتظامی است، فرمودند: لازمۀ برقراری امنیّت، «اقتدار پلیس» است، اما این اقتدار باید همراه با عدالت، مروت و ترحم باشد. به ­طور­کلی می‌توان اقتدار پلیس در جامعه را نوعی اقتدار مشروع عقلی و قانونی دیوان‌سالاری دانست که گاه ممکن است به ­صورت اقتدار سنتی (هنگامی که می‌خواهد از نفوذ و اعتبار خود سود برده و میان دو گروه مصالحه کند)، و اقتدار فرهمند نیز به حساب آورد (زمانی که به میزان زیاد مورد احترام و علاقه مردم باشد و از او اطاعت کنند). ایشان همچنین در تاریخ دوم اردیبهشت سال 1398 «اقتدار» و «مهربانی» نیروی انتظامی را دو عنصر مکمل یکدیگر خواندند[35]. حضرت آیت­الله خامنه‌ای در این دیدار، نیروی انتظامی را مظهر حاکمیت و امنیّت جمهوری اسلامی خواندند. به باور ایشان نیروی انتظامی باید اقتدار داشته باشد، اما این اقتدار به معنای ظلم کردن و حرکت بی مهار نیست ...ما دنبال اقتدار پلیسی هالیوودی و جوامع غربی و آمریکایی نیستیم؛ چنین اقتداری نه تنها امنیّت ایجاد نخواهد کرد، بلکه موجب ناامنی هم خواهد شد ... اقتدار مطلوب نظام اسلامی، قاطعیت در کنار عدالت، مروت و ترحم است، همان­گونه که ذات مقدس پروردگار در عین آن که رحمان و رحیم است، صاحب عذابِ الیم نیز است.

    کلید واژه‌ها: اقتدار، قدرت، امینت، زور، پلیس.

    منابع

    -        آوتویت، ویلیام و تام باتامور (1392). فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم، ترجمۀ حسن چاوشیان، مترجم، تهران: نی.

    -        البرزی، سید رامین (1395). «مفهوم اقتدار در آراء رالف دارندورف»، فصل­نامۀ سیاست، سال سوم شمارۀ 12، صص 76- 95.

    -        بیرو، آلن (1366). فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمۀ باقر ساروخانی، تهران: کیهان.

    -        جهانتاب، محمد (1385). «بررسی مؤلفه‌های فرهنگی اقتدار ملی و نقش نیروهای مسلح در آن»، مجلۀ دانش انتظامی، شمارۀ 4. دوره 8.صص 26-42.

    -        روبرگ، روی و کنث نوواک و گری کردنر و برد سمیث (1398). پلیس و جامعه، ترجمه هاشمی. تهران: دانشگاه علوم انتظامی امین.

    -        شجاعی زند، علیرضا (1376). «اقتدار در اسلام». حکومت اسلامی، شمارۀ 5.صص 207- 219.

    -        عمید، حسن (1381). فرهنگ لغت عمید. تهران: امیر کبیر.

    -        فوکو، میشل (1378). مراقبت و تنبیه (تولد زندان). ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی.

    -        گیدنز، آنتونی (1374). سیاست، جامعه­شناسی و نظریه‌های اجتماعی، منوچهر صبوری، تهران: نی.

    -        مطهری، مرتضی (1387). مجموعه آثار استاد مطهری، جلد ۱۹، قم: صدرا.

    -        معین، محمد (1377). فرهنگ فارسی معین، تهران: انتشارات امیرکبیر.

    -        مور، هری دبلیو و همکاران (1390). مدیریت و رفتار سازمانی نیروی پلیس، ترجمۀ محمد اعرابی، تهران: دانشگاه علوم انتظامی.

    -        میلگرام، استنلی (1381). اطاعت از اتوریته: مشاهده‌ای تجربی، ترجمۀ مهران پاینده و عباس خداقلی، تهران: نشر اختران.

    -        وفادار، حسین (1390). مدیریت بحران در حوزۀ نظم و امنیّت. تهران: دانشگاه علوم انتظامی.

    وکیلی، شروین (1389). نظریۀ قدرت، تهران: کتابراه.

     

    منابع بیشتر برای مطالعه

    -        شایان‌مهر، علیرضا (1377). دایره­المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، تهران: کیهان.

    -        وبر، ماکس (1371). مفاهیم اساسی جامعه شناسی، ترجمۀ احمد صدارتی، تهران: مرکز.

    -Laitin, David (1998). "Toward a Political Science Discipline: Authority Patterns Revisited". Comparative Political Studies. 31 (4): 423–443.

    -Gail Radford, The Rise of the Public Authority: Statebuilding and Economic Development in Twentieth-Century America (2013).

    - Krause, George A. (2010). Durant, Robert F. (ed.). "Legislative Delegation of Authority to Bureaucratic Agencies". The Oxford Handbook of American Bureaucracy. New York, NY: Oxford University Press. p. 524



    [1] Authority

    [2] Juonel

    [3] Milgram

    [4] Allen Bear

    [5] Giddens

    [6] Parsons

    [7] Ralph Dardorf

    [8]. Max Weber

    [9] Marx

    [10] Autovit and Batamur

    [11] Foucault

    [12] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرمانده انتظامی استان قم و کارکنان حافظ قرآن ناجای قم؛25/3/1393.

    [13] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرمانده انتظامی استان قم؛7/5/1391./// بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی انتظامی استان قم؛19/7/1390.

    [14] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 15/2/1389./// بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرمانده نیروی انتظامی کشور و مدیران ستادی نیروی انتظامی سراسر کشور؛16/10/1389.

    [15] Max Weber

    [16] Traditional Authority

    [17] Charismatic Authority

    [18] Bureaucratic Authority

    [19] Gripper

    [20] Moore et al

    [21] Peter Winch

    [22] Behavioral police Classical, behavioral and contemporary

    [23] Rigid hierarchical structure

    [24] Strong centralized control

    [25] Authoritarian leadership styles

    [26] Wiki

    [27] Paramilitary model

    [28] Royberg, Kenneth Novak, Gary Kordner, Brad Smith

    [29] Moore et al

    [30] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرمانده نیروی انتظامی؛14/7/1394.

    [31] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی انتظامی استان قم؛ 19/7/1390.

    [32] بیانات حضرت آیت­الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار فرمانده نیروی انتظامی؛23/3/1394.

    [33] Parexcellent Charismatic

    [34] http://farsi.khamenei.ir/search-result?q=%D8=99,101,2,4,9,1,16,

    [35] رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار فرماندهان و مدیران نیروی انتظامی: در تاریخ هشتم اردیبهشت سال 1398.


نظر شما