You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • عنوان: نفوذ اجتماعی پلیس    

    الف) معرف

    1. معادل انگلیسی: Social Influence of Police

    2. تعریف

    «نفوذ» در لغت به‌معنای تأیید، اعتبار، برتری و تفوّق آمده است و Social به‌معنای اجتماعی، دسته‌جمعی و برگرفته از واژۀ society به‌معنای وابسته به جامعه می‌آید (آریان پور، 1369: 372). نفوذ اجتماعی عبارت است از تغییر رفتار یا باورهای فرد بر اثر فشار واقعی یا خیالی، ارادی یا غیر ارادی، که از طرف یک شخص یا گروهی از اشخاص اعمال می‌شود (کریمی، 1377: 45). به عبارت دیگر، کوشش عمدی یک فرد یا گروه از پلیس‌ها برای ایجاد تغییر در عقاید یا رفتار مردم، و بازخورد و خروجی این کوشش پلیس در شکل همنوایی، اجابت و اطاعت ظهور می‌کند (فرانزی ، 1381: 90). نفوذ اجتماعی، زمانی رخ می‌دهد که عواطف یا باورها یا رفتارهای شخص متأثر از دیگران است. نفوذ اجتماعی صورت‌های بسیاری به خود می‌گیرد (از متابعت تا همانندسازی و درونی کردن) و می‌تواند در امور ذیل دیده شود: انطباق، جامعه‌پذیری، فشار همسالان، اطاعت، رهبری، اقناع، فروش، بازاریابی.

    متن

    نفوذ اجتماعی مستلزم آن است که شخص یا گروه برای تغییر نگرشها یا رفتار دیگران، قدرت اجتماعی خود را اِعمال کند. منظور از قدرت اجتماعی، نیرویی است که شخص نفوذکننده برای ایجاد تغییر مدنظر در اختیار دارد. این قدرت محصول دسترسی به برخی منابع و امکانات (مثل پاداش‌ها، تنبیهات و اطلاعات) است. این منابع و امکانات نیز یا محصول جایگاه اجتماعی افراد در جامعه و یا محصول علاقه و تحسین دیگران هستند (استرایکر ، 1376: 23).

    روان شناسان اجتماعی مانند الیوت اَرونسون  و هربرت کلمن  سه نوع پاسخ یا سه روایت گسترده از نفوذ اجتماعی را شناسایی کرده‌اند؛ برای نمونه کلمن، در سال ۱۹۵۸ در روانشناسی هاروارد این سه نوع روایت را این گونه بیان کرده است (کلمن ، 1958: 51- 60):

    1.       سرسپاری، هنگامی است که افراد ظاهراً با دیگران موافقت می‌کنند ولی باورهای مخالفشان را خصوصی نگه می‌دارند.

    2.       هم‌ذات‌پنداری هنگامی است که افراد تحت تأثیر افراد محبوب و محترم قرار می‌گیرند؛ مثل افراد نامدار و مشهور.

    3.       درونی‌سازی هنگامی که افراد، باور یا رفتاری را می‌پذیرند و در برون و درون با آن موافقت می‌کنند.

    گروهی دیگر آن روایت را ذیل پیامدهای رفتاری نفوذ اجتماعی آورده و به سه دسته تقسیم کرده‌اند: پذیرش ؛ پذیرش یعنی اجابت یک درخواست صریح و مستقیم در حضور دیگران. اطاعت ؛ در موقعی که درخواست‌های دیگران را قبول نمی‌کنیم، دیگران ممکن است به دومین پیامد رفتاری نفوذ اجتماعی یعنی «اطاعت» متوسل شوند (آذربایجانی و دیگران، 1385: 364). و بالاخره هم‌رنگی ؛ همرنگی یا همنوایی در نتیجۀ فشار غیر مستقیم گروه انجام می‌گیرد. این امر، ناشی از این واقعیّت است که در بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی، قواعدی برای رفتار (هنجار اجتماعی ) وجود دارد که معین می‌کند افراد جامعه در موقعیّت‌های مختلف چه رفتاری باید داشته باشند (فرانزی، 1381: 200).

    انواع پاسخ به نفوذ اجتماعی


    ارونسون (1377) این پاسخ ا را در سه دسته زیر آورده است:

    1. متابعت: یعنی به منظور کسب پاداش یا اجتناب از تنبیه، با دیگری همرنگی کنیم. این رفتار از ناپایدارترین سطح نفوذ اجتماعی است و تا زمانی که پاداش یا تهدید و تنبیه وجود داشته باشد، دوام می‌یابد. در متابعت جزء مهم «قدرت» است، قدرت کسی است که می‌تواند متابعت را پاداش دهد یا تنبیه کند.

    2. همانندسازی: همانندسازی آرزوی شخص برای همانند شدن با شخصیتی صاحب نفوذ است و مشابه متابعت از رضایت درونی نمی‌باشد، ولی پاداش و تنبیه ضروری نیست و لازم نیست که شخصی که فرد با او همانند می‌شود اصولاً حضور داشته باشد. تفاوت همانندسازی با متابعت این است که در همانندسازی، فرد به عقاید و ارزش هایی که اختیار کرده است اعتقاد پیدا می کند و این موضوع را می‌توان «پدیدۀ دایی خوب و مهربان» نامید.

    3. درونی کردن: «درونی کردن» پایدارترین پاسخ به نفوذ اجتماعی است و انگیزه آن مبتنی بر این است که می‌خواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد. جزء مهم «درونی کردن» قابل قبول بودن شخصی است که اطلاعات را فراهم می‌کند (اَرونسون، 1377: 189).

    میزان نفوذ اجتماعی

    چگونگی واکنش ما به دستورات یا خواسته‌های دیگران، در موقعیت‌های گوناگون متفاوت است. مسلّم است که ما به تقاضای یک دوست که از ما کمکی خواسته است، به همان شکل پاسخ نمی‌دهیم که به تقاضای یک فروشندۀ سیّار که برای فروش کالایی به در خانۀ ما آمده و سعی دارد ما را متقاعد کند که کالای او را خریداری کنیم. هر بار ما با کوششی که از سوی دیگران برای نفوذ در رفتار یا نگرش خود مواجه می‌شویم، باید تصمیم بگیریم که تسلیم بشویم و یا مقاومت کنیم. در مقابل چنین فرایندی، موضوع «کنترل» نهفته است؛ یعنی میزان کنترلی که ما احساس می‌کنیم بر زندگی خود داریم در مقابل میزان توان دیگران در تحت تأثیر قرار دادن ما (کریمی، 1377: 105-104).

    هنگامی که «جوئل شارون » از میزان نفوذ و تأثیر فرد سخن می‌گوید: «شناخت این‌که فرد ممکن است بر افراد دیگری که با آنها کنش متقابل دارد، تأثیر بگذارد بسیار آسان است. درک اینکه چگونه ممکن است فردی بر جامعه و الگوهای اجتماعی آن تأثیر داشته باشد، دشوار است. با وجود این، بعضی افراد اگر در «زمینۀ اجتماعی» که مساعد با چنین تأثیری است، عمل کنند و اگر پایگاه قدرت نیرومندی داشته باشند، بی‌تردید تأثیر بسیار زیادی بر جای خواهند گذاشت. شناخت این نکته مهم است که کوشش برای تأثیر بر جامعه در تضاد با سلطۀ آن دسته از الگوهای اجتماعی دیرپایی قرار می‌گیرند که معمولاً افرادی که از این الگوها نفعی می‌برند از آنها دفاع می‌کنند (شارون، 1379: 284- 285).

    بیب لاتانه (1981) در نظریۀ «تأثیر اجتماعی » می‌گوید: «مقدار نفوذ دیگران در یک وضعیت معین (میزان تأثیر اجتماعی آنان)، تابع سه عامل است: تعداد، نیرومندی و بی‌واسطگی. وقتی تعداد افراد زیادتر، نفوذشان شدیدتر و فاصلۀ فیزیکی آنها کمتر می‌شود مخاطبان بیشتری تأثیر می‌پذیرند (فرانزوی، 1381: 178-177). احتمالاً گروهی در ایجاد همرنگی موفق‌تر است که: 1. از افراد آن گروه را متخصصین تشکیل شده باشد؛ 2. اعضای گروه برای فرد مهم باشند؛ 3. اعضای گروه به نحوی با فرد قابل مقایسه باشند. در عین حال دو دلیل برای همرنگ شدن فرد در برخی منابع مانند ارونسون ذکر شده است: 1. رفتار دیگران ما را متقاعد سازد که قضاوت اولیه‌مان اشتباه بوده (به این همرنگی تحت تأثیر نفوذ اجتماعی، همرنگی اطلاعاتی می گویند) و 2. مایل باشیم از تنبیه گروه احتراز بجوییم یا از آنان پاداش کسب کنیم (به این همرنگی تحت تأثیر نفوذ اجتماعی، همرنگی هنجاری می گویند).

    همنوایی کردن با گروه یکی از جنبه‌های جالب رفتار اجتماعی است که پلیس با استفاده از از آن می‌تواند تأثیرگذاری خود را بر رفتار مردم در راستای برقراری نظم و امنیّت در جامعه به حداکثر برساند. پلیس به سبب وظایف و مأموریت‌هایش (که اولینان برقراری نظم و امنیّت است) به نوعی ناگزیر از همنوا و همرنگ کردن افراد جامعه با قوانین و مقررات و هنجارهای اجتماعی است. همنوایی وسیلهای برای ارتباط رو به رشد با مردم و گروههای ذی نفع است (گیدنز ، 1386: 115). در این راستا، ممکن است پلیس (و البته نظام عدلت کیفری) به افراد ناهمنوا چندان روی خوش نشان ندهد و به صورت‌های گوناگون از قبیل طرد و منزوی کردن، ندادن امتیازات یا حقوق اجتماعی و حتی تنبیه مستقیم با افراد ناهمنوا روبرو می‌شود. برعکس او تلاش می‌کند افراد همنوا از مزایای گوناگون همنوایی از پاداش مادی گرفته تا تأیید اجتماعی و پذیرفته شدن در گروه و جامعه بهره مند شوند. انسجام یا همبستگی یا فقدان آنها در یک گروه یا جامعه می‌تواند اثر مهمی بر رفتار اعضای آن گروه داشته باشد. گروه‌هایی که در آنها، اعضا یکدیگر را دوست دارند و می‌خواهند در کنار یکدیگر باقی بمانند گروه‌های منسجم‌اند، گروه‌هایی که اعضای آنها با یکدیگر جذب نشده و گروه های که از هم پاشیده‌اند از نظر انسجام در سطح پایینی هستند (پورافکاری، 1389: 62). «نفوذ اجتماعی »اصطلاحی پوششی برای تمام فرایندهایی است که از طریق آنها شخص، گروه یا طبقهای از افراد بر عقاید، نگرشها، رفتارها و معیارهای فرد، گروه، یا طبقهای دیگر تأثیر میگذارد (گرین ، 2007: 115). پلیس با بهرهگیری از فرایند نفوذ اجتماعی و مؤلفه‌های آن یعنی همنوایی و انسجام میتواند نگرشها و رفتارهای مردم را در راستای نظم و امنیّت اجتماعی هدایت کند (محسنی، 1381: 83). از طریق همنوایی و انسجام (به عنوان پیامدهای مثبت نفوذ اجتماعی)، می‌توان مردم را کنترل جرم و جنایت و نیز حفظ نظم عمومی سهیم کرد (کوزر، 1383: 95).

     


     

    به باور روبرگ و همکاران  (1397: 118) در یک جامعه آزاد که بر «حکمرانی مردم، به وسیله مردم و برای مردم» اتکا دارد، روابط مثبت پلیس و اجتماع از اهمیّت زیادی برخوردار است که این خود گویای واقعیت نفوذ پلیس، همنوایی اجتماعی و دموکراسی است. شاید بتوان گفت در این گونه جوامع است که پلیس می‌تواند بر یک جامعه دموکراتیک اعمال نفوذ اجتماعی و مورد قبول داشته باشد. البته این وضعیت در سال‌های دور (مثلاً 1870 میلادی) متفاوت بود و قدرت و نفوذ معنای دیگری داشت، زیرا عمده شهرها در آن زمان یک سازمان پلیس داشتند که البته تنها شامل یک نفر بود و یا در مناطق روستایی، که کلانتر شهرستان مأمور با نفوذ مجریان قانون بود. در آن زمان‌ها به خلاف امروز که رویکرد جامعۀ محوری پلیس حاکم است، گروه‌های اجتماعی قدرت سیاسی کمی داشتند و بر همان اساس تأثیر و نفوذ کمی بر پلیس داشتند. با این وصف میزان بیشتر پیچیدگی و ظرافت و یافته‌های پژوهش‌های علوم رفتاری منجر به پیدایش نظریۀ سیستم‌ها و نظریۀ وابستگی و خیزش به سوی نفوذ سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی در جامعه و حکومت شد. این تحولات نه تنها امکان اصلاح و تغییر روال‌های کاری مدیریتی پلیس را فراهم کرد، بلکه منجر به ایجاد درک اهمیت روابط اجتماع با پلیس شد.

    بر اساس گفتة رابرت آلبانیز ، این درک تا حدودی دلالت بر وابستگی متقابل، نفوذ دوجانبه و تعامل میان مردم و پلیس دارد که در پی رسیدن به هدفی مشترکاند. در سالهای اخیر، قدرت سرکوب سازمان‌ها و مأموران پلیس کاهش یافته است و دلیل آن، این است که تعامل و همکارای پلیس با مردم منجر به افزایش نفوذ پلیس در مردم شده است. بر این اساس هنگامی که مردم قانع میشوند که باید رفتار و عقاید خود را تغییر دهند تا بتوانند یک فعالیت یا کار خاصی را به پایان برسانند یا از موقعیت خاصی پشتیبانی کنند، در این حالت میتوان گفت که پلیس بر آنها نفوذ دارد. می‌توان ادعا کرد که در سالهای اخیر، با رشد و تبدیل شدن سازمان پلیس به واحدهای سازمان یافتة قدرتمند و با نفوذ، تعارضات میان پلیس با مردم تا حد زیادی به دلیل نوع نگاه پلیس به جامعه و به کارگیری تعامل و مذاکره یا میانجی گری کاهش یافتهاند (مور و همکاران ، 1387: 222 و 252).

    در ایران نیز با گذر از پلیس حرفه‌ای و سیاسی به سمت پلیس اجتماع محور، که تمامی تعاریف آن با تأکید بر مشارکت شهروندان در امور اجتماعی پلیسی است، تغییرات بسیاری در حوزۀ نفوذ پلیس به وجود آمده است. این پلیس را می‌توان رویکرد جدید پلیس ایران دانست که مجموعه‌ای از برنامه‌های معطوف به تقویت تعاملات اجتماعی پلیس با گروه‌های اجتماعی به ویژه گروه های آسیب‌پذیر مانند زنان، کودکان و سالمندان را از طرق گوناگون همچون تشکیل انجمن‌های مشورتی محله‌ای و با تأکید بر حل مسئله از طریق گفتگو دربر می‌گیرد (خوشرو، 1379؛ شاکری، 1381: 73؛ قربان حسینی، 1377). بدین ترتیب، پلیس اجتماع‌محور جدید وظایف دیگری چون کاستن از احساس ناامنی، کاهش تعداد شکایات علیه خود و افزایش اطلاعات عمومی در خصوص شیوه‌های پیشگیری از جرائم، را از طریق جلب مشارکت شهروندان برعهده گرفته است که موجب افزایش رضایت مردم از پلیس، ارتقای میزان اعتماد عمومی به وی و در نهایت ایجاد احساس امنیّت، که همگی نشانۀ افزایش نفوذ پلیس در جامعه است، خواهد شد.

    در واقع نفوذ اجتماعی به پلیس امکان میدهد تا استعدادها و ظرفیتهای مردم جامعه را برای کنترل مؤثر بر جرائم و آسیبهای اجتماعی بهکار بندد، این امر مستلزم تعاملات سازنده و پیگیرانۀ پلیس با مردم است که در جامعهمحوری نمود پیدا میکند. جامعه محوری، در واقع همکاری مشترک بین پلیس و جامعه برای حل و مقابله با مشکلات جامعه است. در این رویکرد پلیس دیگر تنها نگهبان امنیّت و قانون نخواهد بود، بلکه در بین اعضای جامعه نیز حضور فعالی خواهد داشت. در نگاه پلیس اجتماع محور، مأموران در ماشین‌های گشت و دور از دسترس، تبدیل به عناصری از جامعه می‌شوند. از سوی دیگر اعضای جامعه نیز از انفعال سابق فاصله گرفته و به شکل فعال در ارتقای امنیّت و کیفیت محله مشارکت می‌کنند؛ بنابراین، پلیس اجتماع‌محور می‌کوشد با تغییر رفتار مردم و سازمان‌های پلیس و ایجاد نوعی تعامل دو طرفه در این بین، به اهداف پیشگیری و کنترل جرائم نائل آید (بیات و شرافتی پور و عبدی، ۱۳۸۷: 104). با وجود تمام شباهت‌های رویکرد پلیس اجتماع‌محور در سازمان‌های پلیسی دنیا و طرح ناجا، با عنوان پلیس اجتماع-محور، باید اذعان داشت زمینه‌های اجتماعی اجرای طرح هنوز موجود نیست و ما نیازمند زمان بیشتری برای ارزیابی تعاملات پلیس با مردم و گسترش انواع نفوذ پلیس در میان احاد جامعه هستیم.

    کلیدواژه: نفوذ اجتماعی پلیس، نگرش، رفتار، نظم و امنیّت اجتماعی.

     منابع

    - آذربایجانی، مسعود و دیگران (1385). روان‌شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سازمان سمت.

    - آریان‌پور کاشانی، عباس (1369). فرهنگ کامل انگلیسی فارسی، تهران: امیرکبیر.

    - ارونسون، الیوت (1377). روان شناسی اجتماعی، ترجمۀ حسین شکرکن، تهران: رشد.

    - استرایکر شلدون و دیگران (1376). مبانی روانشناسی اجتماعی، جلد سوم، ترجمۀ جواد طهوریان، مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی.

    - بیات، بهرام و همکاران (۱۳۸۷). پیشگیری از جرم با تکیه بر رویکرد اجتماع محور، تهران: معاونت اجتماعی ناجا

    - پورافکاری، نصرتالله (1389). فرهنگ جامع روانشناسی- روانپزشکی و زمینههای وابسته، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.

    - خوشرو، غلامرضا (1379). «امنیّت و جامعه مدنی»، ماهنامۀ امنیّت، سال چهارم، شمارۀ سیزدهم و چهاردهم، صص 32-23.

    - شارون، جوئل (1379). ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، تهران: نی.

    - شاکری، رضا (1381). پلیس و مردم و امنیّت، تهران: سازمان عقیدتی و سیاسی ناجا.

    - فرانزوی، استفن (1381). روانشناسی اجتماعی، ترجمۀ مهرداد فیروزبخت و دیگران، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.

    - قربان‌حسینی، علی‌اصغر (1377). «احساس امنیّت»، ماهنامۀ امنیّت، سال دوم، شمارۀ چهارم، صص 24-22.

    - کریمی، یوسف (1377). روان شناسی اجتماعی، تهران: نشر ارسباران.

    - کوزر، لوییس (1383). زندگی و اندیشۀ بزرگان جامعهشناسی، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی.

    - گیدنز، آنتونی (1386). جامعه شناسی، ترجمۀ منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.

    - محسنی منوچهر (1381). مقدمات جامعهشناسی، تهران: انتشارات آگاه.

    فهرست منابع انگلیسی

    Greene, Jack R. The encyclopedia of Police Science. New York:     Routledge;2007.p.115

    Kelman, H. (1958). "Compliance, identification, and internalization: Three processes of attitude change" (PDF). Journal of Conflict Resolution. 2 (1): 51–60. doi:10.1177/002200275800200106

     

    منابع بیشتر برای مطالعه

    - استوتزل، ژان (1368). روان شناسی اجتماعی، ترجمۀ علی محمد کاردان، تهران: دانشگاه تهران.

    - بدار، لوک (1380).روان شناسی اجتماعی، با همکاری ژوزه دزیل و لوک لامارش، ترجمۀ حمزه گنجی، تهران: ساوالان.

    - فرگاس، جوزف. پی (1379). روان شناسی تعامل اجتماعی، ترجمۀ خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، تهران: ابجد.

    - کریمی، یوسف (1380) روان شناسی اجتماعی، تهران: ارسباران

    - گال، ریون و منگلزدورف، دیوید (1382). روان‌شناسی نظامی، ترجمۀ ناصر گودرزی، تهران: آن.

    منابع انگلیسی برای مطالعه بیشتر

     

    -Amy J. Halsted, Max L. Bromley and John K. Cochran (2004)Community policing in Hong Kong: Development, performance and constraints. Policing: An International Journal of Police Strategies & Management, vol. 23 no. 1. https://doi.org/10.1108/13639510010314634

    -GUSTAVO S. MESCH and ILAN TALMUD (1998) THE INFLUENCE OF COMMUNITY CHARACTERISTICS ON POLICE PERFORMANCE IN A DEEPLY DIVIDED SOCIETY: THE CASE OF ISRAEL. Sociological Focus. Vol. 31, No. 3 (August 1998), pp. 233-248.https://www.jstor.org/stable/20831993

    -John Ashcroft And Deborah J. Danie And Sarah V. Hart (2000)Factors That Influence Public Opinion of the Police.Office of Justice Programs National Institute of Justice. http://www.ojp.usdoj.gov/nij

    -Ziqiang Han, Ivan Y. Sun and Rong Hu (2017)Social trust, neighborhood cohesion, and public trust in the police in China. Policing: An International Journal of Police Strategies & Management, vol. 40 no. 2.DOI: https://doi.org/10.1108/PIJPSM-06-2016-0096.

     

     

     

نظر شما