You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  •  

    عنوان: رمان پلیسی

    معرّف

    معادل انگلیسی: Police Fiction

    تعریف

    رمان، یکی از مهم­ترین قالب­های ادبی در دنیای امروز  و یک روایت منثور است. با وجود عمر نسبتاً کم این گونه ی ادبی، در تاریخ ادبیات انواع گوناگونی از رمان (اعم از رمان اجتماعی، رمان تاریخی، رمان پلیسی، رمان اعترافی، رمان رئالیستی، رمان سوررئال، رمان نو، رمان پست­مدرن و... ) ظهور یافته است؛ بنابراین، تعاریف مختلفی برای رمان ذکر شده است، اما در یک تعریف کوتاه می‌توان گفت: «رمان در اصطلاح، روایتی نسبتاً طولانی است که شخصیّت­ها و حضورشان را در سازمان­بندی مرتّبی از وقایع و صحنه‌ها تصویر کند» (داد،239:1385).

    رمان نیز مانند هر گونه ی هنری دیگر، از دو  جزو محتوا و فرم (ساختار)  تشکیل شده است که بر اساس هر یک از این اجزا ، به انواع مختلفی تقسیم می‌شود. رمان از نظر محتوا و درون­مایه به رمان اجتماعی، رمان تاریخی، رمان پلیسی و... تقسیم می­شود. رمان پلیسی، داستانی درباره ی دزدی یا جنایت است و نویسنده در آن، عمل داستانی را بر جستجوی پلیس برای یافتن دزد یا جنایتکار قرار می­ دهد. «داستان­های پلیسی، نوعی از نوشتار خلاقانه ی ادبی است که تعریف آن ساده نیست؛ به­طورکلی، داستان پلیسی را می­توان چنین تعریف کرد: مبارزه خوبی با بدی، خیر با شر و پیروزی خوبی بر بدی» (میرصادقی،35:1394). وجه ممیز داستان پلیسی از دیگر داستان­ها، تأکید آن بر جرم و جنایت است؛ در واقع، حوادث رمان پلیسی حول دزدی و جنایت می­چرخد و دو شخصیت اصلی کارآگاه (تعقیب کننده) و دزد یا قاتل (تعقیب شونده) دارد. رابطه ی این دو شخصیت و تعقیب و گریز موجود در ماجرا، موجب تعلیق در داستان می­شود.

    «رمان پلیسی ممکن است داستانی بلند یا قصه‌ای کوتاه باشد ؛ در واقع،زمانی یک رمان پلیسی خوانده می‌شود که شامل نکات زیر باشد: جنایتی رخ دهد؛ احتمالاَ این جنایت به­وسیله ی یک یا چند شخص انجام گرفته باشد و در نهایت، جنایت به­وسیله ی کارآگاهی حرفه‌ای یا آماتور کشف شود» (سامپسون،176:1352).

    متن

    بشر از دیرباز با قتل و جنایت آشنا بوده است؛ آنجا که قابیل، هابیل را به قتل می­رساند، جرمی متناسب با فضای داستان­های پلیسی مرتکب می­شود؛ بنابراین، مایه ­های رمان پلیسی از آغاز آفرینش وجود داشته است. از این منظر اشتباه نیست اگر گفته شود که برخی عناصر پلیسی در برخی از آثار کلاسیک ادبی نظیر «خانۀ قانون زده» و «ماجراي اسرارآميز ادوين درود» اثر چارلز دیکنز[1]، جنایت و مکافات اثر فئودور داستایُفسکی[2] و... دیده می­شود. البته صنعتی شدن جهان، گسترش شهرها، ازدحام جمعیت، بی­نظمی و ناامنی، تغییر الگوهای زندگی و... نیاز به پلیس و تشکیلات پلیسی را به دنبال داشت. تشکیل سازمان پلیس و پیشرفت و تغییر در شیوه‌های برخورد با مجرمان و کشف جرم، در پیدایش رمان پلیسی مؤثر بوده است.

    بیشتر منتقدان و پژوهشگران، سال 1841 میلادی را نقطه آغاز «داستان پلیسی» و ادگار آلن پو[3] را پدر این نوع ادبی می­دانند. ادگار آلن پو در اين سال، داستان «قتل در خيابان مورگ» را در مجله «گراهامر» چاپ كرد. ساختاري که در این داستان به کار رفته است، بعدها به نام «داستان پليسي» مشهور شد. شخصیت مهم و تیپیک این داستان، «کارآگاه» است که مسائل پیچیده و معمایی را با بررسی و دقت وسواس­گونه­ ای حل می­کند.

      "  ساعت سه صبح است. ناگهان صداي فرياد وحشتناكي از آپارتمان خانم «اسپاني» و دخترش «كاميل» در خيابان مورگ شهر پاریس شنیده می­شود. مردم بیدار می‌‎شوند و به طرف آپارتمان می­روند. در بسته را مي‌شكنند و وارد آپارتمان مي‌شوند. خانه به هم ریخته و نامرتب است. مبل‌ها شكسته و تشك‌ها پاره شده است. كسي نيست. جسد دختر را از دودكش شومينه بيرون مي‌آورند و جسد مادر را در حياط پشت خانه پيدا مي‌كنند. گردن مادر بريده شده است. درهاي خانه قفل بوده و براي وارد شدن به خانه راه ديگري وجود نداشته است. پليس سردرگم مي‌شود. در اين لحظه مردي به نام شواليه دوپن كه از خانواده‌اي اصيل و ثروتمند است، پيدا مي‌شود. دوپن با جستجوي سرنخ‌ها در نهايت معما را حل مي‌كند".

    آلن پو، داستان­های دیگری نیز نوشت و طرح داستان پلیسی را کامل­تر کرد. البته به زعم برخی (بوآلو - نارسژاک) ادگار آلن پو فقط از روی رمان پلیسی پرده برداشته و این نوع از قبل وجود داشته است (بوآلو و نارسژاک،24:1372).

    بعد از چاپ داستان­های شرلوک هلمز[4] در مجلۀ «استراند» در سال 1891 میلادی، توجه به داستان­های پلیسی بیشتر شد و این داستان‌ها، خوانندگان بسیاری یافتند. «در آستانه جنگ جهانی اول( 1914 )، رمان پلیسی به یک نوع ادبی تثبیت شده با هواخواهانی روزافزون تبدیل شد» (هویدا،59:1395). امروزه برخی از شخصیت­های داستان­های پلیسی چنان مشهور شده­اند که بسیاری از مردم گمان می­کنند این شخصیت­ها  در حقیقت وجود داشته­اند؛ از جمله می­توان هرکول پوآرو[5]، شرلوک هلمز، آرسن لوپن[6] و فانتوما[7] را نام برد. هرکول پوآرو، شخصیت اصلی آثار آگاتا کریستی[8] در بیش از 30 داستان بلند و 50 داستان کوتاه حضور دارد.

    اساس داستان پلیسی، بر گره­گشایی از جنایت است؛ همین ویژگی موجب جذابیت و قدرت سرگرم­کنندگی داستان پلیسی می‌شود. نویسنده ی داستان پلیسی اگر از عنصر تعلیق به ­خوبی بهره نگیرد، اثرش جذابیت و مایه ادبی چندانی نخواهد داشت و خواننده از صفحات نخست کتاب، می­تواند مجرم را شناسایی کند؛ یعنی داستان قابل پیش­بینی خواهد بود و لذت خواندن و کشف تدریجی را از خواننده سلب می­کند. طرح در داستان پلیسی، از اهمیت فراوانی برخوردار است. نویسنده باید در طرحی محکم و منطقی، روند شکل‌گیری جنایت و گره‌گشایی از آن را بیان کند.

     با توجه به تعلیق و کشمکش موجود در داستان­ های پلیسی، این­گونه آثار همواره برای مخاطبان جذابیت داشته است. یکی از امتیاز های بزرگ رمان پلیسی، نزدیک شدن آن به سینما و دنیای تصویر است. بسیاری از فیلم‌سازان و سینماگران افرادی مانند آلفرد هیچکاک[9]، هانری ژرژ کلوزو[10]، کلینت ایستوود[11]، اوتو پرمینگر[12]، رنه کلمان[13]، لوئیس بونوئل[14] و... - نیز از همین ویژگی استفاده کرده و فیلم­هایی را بر اساس داستان­های پلیسی ساخته­اند.

     متأسفانه مطالب جدی درباره ادبیات پلیسی جنایی کمتر نوشته شده است. تا مدت­ها به شکل تحقیرآمیزی از داستان پلیسی با عنوان داستان عامه­پسند یاد می­شد و این نوع ادبی جدی گرفته نمی­شد؛ اما امروزه تنها مردم عادی خواننده ی داستان­های پلیسی نیستند و خوانندگان این داستان­ها، طیف وسیعی از افراد و سلایق و تخصص ­ها را شامل می­ شوند. در غرب (آمریکا)، داستان­ های پلیسی را بیشتر با عنوان داستان­های جنایی می­شناسند و «انجمن داستان­های پلیسی» چاپ و نشر این داستان­ها را بر عهده دارد.

    رمان پلیسی، در طول تاریخ دگرگونی ­های بسیاری یافته است. از انواع آن باید به رمان - مسئله (آثار آگاتا کریستی)، رمان سیاه (آثار دشیل همت[15]) و رمان جاسوسی (آثار اریک امبلر[16]) اشاره کرد.

     از پلیسی­نویسان مطرح جهان، افراد زیر را می­توان نام برد: ادگار آلن پو (1849 1809)، آرتور کونن دویل[17] (1930 1859) خالق شرلوک هلمز، موریس لوبلان[18] (1927 1868) خالق آرسن لوپن، آگاتا کریستی (1976- 1891) خالق هرکول پوآرو، پی­یر سووستر[19] (1914 1874) خالق فانتوما، ساکس رومر[20] (1956 1883) خالق دکتر فومانچو[21]، ژرژ سیمنون[22] (1989 1903) خالق بازرس مگره[23]، ریموند چندلر[24] (1959 1888) خالق فیلیپ مارلو[25]، دشیل هَمِت (1961 1894)، دوروتی ل. سایرز[26] (1957 18937)، پی­یر بوآلو[27] (1976 1891)، توماس نارسژاک[28] (1998 1908)، ارنست ریموند[29] (1991 1904)، آلبر سیمنون[30] (1980 1905)، فریدریش دورنمات[31] (1990 1921)، چیستر هایمز[32] (1984 1909)، فردریک دار[33] (2000 1921)، جیمز پاترسون[34] (1947)، لی چایلد[35] (1954)، دنیس لهان[36] (1965).

    ویژگی های داستان­های پلیسی

    1-  در داستان پلیسی، دست­کم یک کارآگاه، یک مجرم و یک قربانی وجود دارد؛

    2-  داستان پلیسی، خاصیت سرگرم­کنندگی بالایی دارد؛

    3- داستان­های سرگرم­کننده، معمولاً واقعیت گریز هستند، اما داستان پلیسی را می­توان ذیل سبک رئالیسم قرار داد؛ زیرا نویسندگان آنان در بسیاری مواقع متأثر از ماجراهای واقعی پلیسی، داستان خود را نوشته ­اند؛

    4- در داستان­های پلیسی، جدال خوب و بد یا خیر و شر مطرح می­شود؛

    5- رمان پلیسی، انعکاسی از وضعیت جامعه است. جورج لوکاچ[37] در نقد آثار کونن دویل می­نویسد: «گرایش به افراد نابهنجار و منحرف، ریشه­های استواری در فلسفه امنیت داشت و دانایی بیکران شخصیت­هایی را ستایش می­کرد که سخت مراقب ثبات زندگی سرمایه داری بودند» (لوکاچ،57:1349).

    «آر.اچ.سامپسون[38]» در مقاله «تکنیک داستان پلیسی» اصول زیر را برای داستان پلیسی برشمرده است:

    1- نویسنده نباید دو جمله ی متناقض به­کار ببرد؛ مگر آن­که این تناقض­ گویی خود جزوی از داستان باشد؛

    2- نویسنده نباید حقایق حیاتی را تا آخر کتاب پنهان کند؛

    3- نباید سخنان دروغ یا گمراه­کننده بگوید؛ مگر از زبان شخصیتی که قبلاً معلوم شده آدم دغلی است؛

    4- نباید در مسائل علمی، پزشکی، حقوقی و زمینه­ های نظیر آن اشتباه کند؛ مگر آن­که چنین اشتباهی ارادی باشد؛

    5- باید به خواننده یک یا چند راه حل بدهد؛

    6- به­هر حال مجاز است هر قدر که می­خواهد راه­حل به­کار گیرد؛ به شرط آن­که در پایان علت و عیب آنها را بگوید. پایان لوس و خنک واقعاً مذموم است؛

    7- روان­شناسی­اش باید درست و شخصیت­ آفرینی­اش کم و بیش خوب باشد؛ اما درباره ی قاتل اصلی می ­تواند آزادی ­هایی برای خود قائل شود. یک قاتل ایده­آل، در اول داستان شخصیتی جالب توجه و دوست داشتنی است، ولی کم کم این حالت را از دست می­دهد و کارآگاه به عکس؛

    8.- خوب نوشتن و اندکی طنز و مزاح لازم است. ماجراهای عشقی مجاز است، اما اجباری نیست؛

    9- اواخر کتاب باید پیچ ­وتابی غیرمنتظره بگیرد؛

    10- در پایان، مگر به عللی خاص و موجه، داستان باید با توقیف یا اعتراف قاتل [یا دزد و خلافکار] خاتمه یابد (سامپسون،179:1352).

    رمان پلیسی در ایران

    رمان پلیسی که نزدیک به 180 سال سابقه دارد، در حدود دهه آخر سده سیزدهم شمسی و از طریق ترجمه در ایران مطرح شد. میرزا اسحاق کرمانی، داستان «پلیس سری آمریکا» و میرزا باقر معلم تبریزی، داستان «مرد سابقه‌دار» و میرزا سلیمان خسروی، داستان «پلیس لندن شارلوس» را ترجمه کردند. سپس افرادی مانند امیر عشیری (خالق شخصیت سروان رامین) و پرویز قاضی سعید (خالق کارآگاه لاوسون) با نوشتن پاورقی­های جنایی - عشقی در مجله­ها، ادبیات پلیسی را در ایران پایه­گذاری کردند. هرچند برخی عناصر داستان پلیسی را در بعضی از آثار کلاسیک مانند برخی حکایت­های هزارو یک­شب، حسین کرد شبستری و... می‌توان دید؛ در این آثار نیز همانند داستان­های پلیسی نخستین، «داستان بر محور ماجرا می­گذشت». البته «این ویژگی هنوز هم کمابیش در داستان­های پلیسی دیده می­شود» (میرصادقی،13:1394).

    در برخی از آثار نویسندگانی همچون صادق هدایت، صادق چوبک، بزرگ علوی، احمد محمود، نادر ابراهیمی، اسماعیل فصیح و... عنصر جستجو و هیجان پلیسی و ساخت معمایی وجود دارد؛ اما آثاری نظیر اینها  یا حکایت­های هزارویک­ شب را نباید رمان پلیسی به معنای متداول آن محسوب کرد.

     شیوه داستان­نویسی بزرگ علوی در «نامه­ها» و «چشم­هایش» مبتنی بر جستجو برای کشف و ایجاد شک و تردید در خواننده است؛ شیوه ­ای که این داستان­ها را به داستان­های پلیسی نزدیک می­ کند. «البته اغلب این داستان­ها حاوی عنصر جنایت نیستند که ویژگی اصلی داستان پلیسی است. اما شخص جستجوگری که به کشف قضایا و نشان دادن علت رویدادها می ­پردازد، کارآگاه داستان­های پلیسی را به یاد می­آورد» (میرعابدینی،225:1383).

    ظاهراً کتاب فیل در تاریکی (1358) اثر قاسم هاشمی نژاد را باید اولین رمان پلیسی در ایران دانست. از سایر پلیسی‌نویسان مطرح ایرانی می­توان به کاوه میرعباسی (با رمان سین مثل سودابه)، مهرداد مراد (با رمان مرا به فردا برسان) و رضیه انصاری (با رمان زنی با سنجاق مروارید نشان) اشاره کرد.

    درمجموع، باید گفت امروزه رمان پلیسی در سطح جهان گسترش بسیاری یافته است و در اغلب زبان­های دنیا می­توان آثاری از این نوع را یافت. به تعبیری، هیچ جای جهان نیست که رمان پلیسی چاپ و خوانده نشود. رمان پلیسی در زبان انگلیسی همچنان بیش از سایر زبان­ها رواج دارد. در آمریکا و کشورهای اروپایی، رمان پلیسی پیوند عمیقی با دنیای سینما و تصویر دارد و این امر موجب پیشرفت و تنوع در این نوع ادبی شده است. در ایران، چند سالی است که رمان پلیسی از سوی ناشران با اقبال مواجه شده است و آنان به چاپ ترجمه آثار پلیسی جهان و نیزرمان­ها و داستان­های پلیسی ایرانی توجه نشان داده­اند.

    واژه­ های کلیدی:

    رمان پلیسی، جنایت، کارآگاه، ادگار آلن پو، آگاتا کریستی.

    ارجاعات:

    - بوآلو، پی­یر و توماس نارسژاک (1372). نقد و بررسی رمان پلیسی. ترجمۀ خسرو سمیعی. تهران: قطره.

    - داد، سیما (1385). فرهنگ اصطلاحات ادبی. ویرایش جدید. چاپ سوم. تهران: نشر مروارید.

    - سامپسون، آر.اچ. (1352)، «تکنیک رمان پلیسی». ترجمۀ کامران فانی. مجلۀ الفبا، شماره 2. 180 -176.

    - سلیمانی، محسن (1387). رمان چیست. تهران: سوره مهر.

    - لوکاچ، جورج (1349). معنای رئالیسم معاصر. ترجمه فریبرز سعادت. تهران: نیل.

    - میرصادقی، جمال (1394). داستان­های پلیسی. تهران: سخن.

    - هویدا، فریدون (1395). تاریخچه رمان پلیسی. ترجمه مهستی بحرینی. تهران: نیلوفر.

    ارجاع برای اطلاعات بیشتر

    - فرنیو، کریستین (1389 دی اسفند). «رویکردی جدید به رمان پلیسی». مجله جهان کتاب. شماره 262 260. 8 12.

    - منو، یاسمن (1390 خرداد - مرداد). «داستان­های پلیسی از سرزمین وایکینگ­ها». مجله جهان کتاب. شماره 267 265. 63 66.

    - منو، یاسمن (1394). ادبیات سیاه (گفتارهایی در سبک پلیسی جنایی). تهران: جهان کتاب.



    [1]   . Charles Dickens

    [2]   Fyodor Dostoyevsky

    [3]   Edgar Allan Poe

    [4]   Sherlock Holmes

    [5]   Hercule Poirot

    [6]   Arséne Lupin

    [7] Fantomas

    [8]   Agatha Christie

    [9]   Alfred Hitchcock

    [10]   Henri-Georges Clouzot

    [11]   Clint Eastwood

    [12]   Otto Preminger

    [13] [13] René Clément

    [14]   Luis Buñuel

    [15]   Samuel Dashiell Hammett

    [16]   Eric Clifford Ambler

    [17]   Arthur Conan Doyle

    [18]   Maurice Leblanc

    [19]   Pierre Souvestre

    [20]   Sax Rohmer

    [21]   Fu Manchu

    [22]   Georges Simenon

    [23]   Maigret

    [24]   Raymond Chandler

    [25]   Philip Marlowe

    [26]   Dorothy Leigh Sayers

    [27]   Pierre Boileau

    [28]   Thomas Narcejac

    [29]   Ernest Raymond

    [30]   Albert Simenon

    [31]   Friedrich Dürrenmatt

    [32]   Chester Hymes

    [33]   Frédéric Dard

    [34]   James Patterson

    [35]   Lee Child

    [36]   Dennis Lehane

    [37] George Lukacs

    [38] R. H. Sampson

نظر شما