You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  •  مدیریت هیجان پلیس(DBT) Emotion management of police 

    به توانائی تنظیم هیجانات در خود و دیگران مدیریت هیجان گفته می شود(براکت و مایر[1]، 2003: 1148). مدیریت هیجان فرد را قادر می­سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص داده، نحوه تأثیر آن ها را بر رفتار بداند و بتواند واكنش مناسبی به هیجان­ های مختلف نشان دهد(سالوی، مایر و کراسو[2]، 2004: 199). هیجان­ها را می­توان علائم الکتریکی و شیمیایی در بدن تعریف کرد که درباره اینکه چه اتفاقی برای شما در حال رخ دادن است، اطلاعات می ­دهند(مک کی، وود و برنتلی[3]، 2007: 182). تفسیر این اطلاعات و معنا بخشی به آن در ذهن، احساس نامیده می ­شود(موسکا[4]، 2000: 3). 

     

    متن

    علائم هیجانی با حواس پنجگانه آغاز می­شوند؛ سپس علایم به مغز شما می­رسند و در ناحیه­ای از مغز به نام سیستم لیمبیک(Limbic)، پردازش می­شوند. این ناحیه از مغز، مخصوص مشاهده­گری و پردازش هیجان­ها است؛ به گونه­ای که شما را توانمند می­سازد تا به موقعیت­های هیجانی پاسخ بدهید. سیستم لیمبیک همچنین با بدن و مغز شما به گونه­ای رابطه دارد که می­تواند به شما بگوید که در پاسخ به موقعیت هیجانی، بدنتان چه واکنشی نشان می­دهد. هیجان­های شما به دلایل فراوانی اهمیت زیادی دارند؛ به خصوص اینکه هیجان­ها باعث بقای شما می­شوند(مک کی و همکاران، 2007: 182). حرفه پلیس در جهان به عنوان حرفه­ای پر استرس شناخته می­شود. آنان به طور روزانه با موقعیت­های بحرانی و مشکل­زایی روبرو هستند که باعث می­شود در معرض بسیاری از هیجان­های منفی قرار بگیرند(مود[5]، 2011: 5). عدم مدیریت و سامان بخشی به این هیجانات، می­تواند باعث آسیب رساندن شناختی، رفتاری و جسمانی برای افراد (از جمله کارکنان پلیس) شود (مک کی و همکاران، 2007: 225-180). شخص مناسب برای شغل پلیس، کسی نیست که ترسو و  بی دل و جرأت باشد، دارای اعصابی ضعیف باشد یا در رشد هیجانی او شک و تردید وجود داشته باشد(میشل و دورین[6]، 2016: 142-140).

    شماری از نظریه پردازان و محققان، مدیریت هیجان را قابل یادگیری و آموزش می دانند (دمبو و ایتون[7]، 2003: 473-490؛ عزیزی، برجعلی، گلزاری، 2013: 65-60). در برخی رویکردهای درمانی جدید، آموزش راهبردهاي تنظیم هیجان توسط روان­شناسان پلیس، بخشی از مداخله در مشکلات رفتاری افراد در بحران را به خود اختصاص داده است(میشل و همکاران، 2016: 43-41). اگرچه متخصصان بهداشت و سلامت برای تشخیص و شناسایی افراد در بحران، آموزش­های لازم را می­بینند؛ امّا هیچ یک از آنان برای کمک کردن به این افراد در موقعیت مواجهه با پلیس، آموزش نمی­بینند؛ در واقع، این وظایف بر عهده روان­شناسان پلیس گذاشته شده است.(تسوشیما[8]؛ به نقل از میشل و همکاران، 2016: 211-207). هم­چنین آموزش تنظیم و مدیریت هیجان می­تواند در درمان برخی از مشکلات و اختلالات رفتاری در پلیس؛ از جمله در درمان وسواس، درمان اضطراب و افسردگی، درمان تکانشگری، کاهش علائم مشکلات هیجانی مفید واقع شود.

    یکی از رویکردهایی که به قابل آموزش بودن و مدیریت هیجان ها معتقد است، رفتار درمانی دیالکتیکی[9] DBT  است که توسط لینهان[10]  ارائه شده است. به گفته لینهان (1993) در این شیوه درمانی، بر مهارت آموزي، پذیرش و اعتبار بخشی هیجانات تأکید می­شود. این شیوه درمانی شامل مشاهده، توصیف، مشارکت خود انگیز، عدم قضاوت، تمرکز آگاهی بر حال حاضر و تمرکز بر تاثیر داشتن تا درست بودن است(صالحی، باغبان، بهرامی، احمدی، 1390: 50). مهارت­های تنظیم هیجان به پلیس کمک می­کند تا احساس­های خویش را بهتر بشناسد و بدون درگیر شدن با هیجان­های آشفته ساز به مشاهده آنها بپردازد. به علت شرایط و فضای حاکم بر سازمان­های پلیس، اعتبار بخشی به هیجانات پلیس، در بیشتر مواقع نادیده گرفته می­شود و این مسئله می­تواند منجر به آشوب فکری و آسیب فکری و جسمانی بعدی شود؛در واقع، هدف اساسی این مهارت­ها تنظیم یا تعدیل هیجانات و احساسات افراد از جمله پلیس است؛ بدون اینکه واکنش مخرّب و منفی از خویش بروز دهند.

    مدیریت هیجان، در شیوه­ها و راهبردهایی صورت می­گیرد که معمولاً از آنها به عنوان سبک­های تنظیم هیجان نیز یاد می­کنند. سبک­های تنظیم هیجان را شامل سبک پنهان کاری، سبک­سازگاری و سبک تحمّل می­دانند. ویژگی­های سبک پنهان کاری شامل بازداری و دیگر راهبردهای معطوف به مخفی کردن یا اجتناب از هیجانات بعد از ظهور آنهاست. سبک سازگاری، به معرفی افرادی می­پردازد که قادرند در حلّ مسائل سازشی، اطلاعات هیجانی به­دست آورده و به کار گیرند و بهتر قادرند مطابق الزامات بافت و محیط، تجربه و ابراز هیجانی را تعدیل و تنظیم کنند. بالاخره سبک تحمل، ویژگی افرادی است که در پاسخ به برانگیختگی ناشی از تجربه های هیجانی راحت و غیر دفاعی واکنش نشان می­دهند و در مقابل فشار و پریشانی تحمل بالایی دارند( هافمن و کشدن[11]، 2010: 259). تعداد پلیس­هایی که از سبک­های پنهانکاری و تحمل استفاده می­کنند، کم نیست. البته این مسئله بسته به درجه الزام و ناگزیر بودن در موقعیت­های مختلف پلیسی، می­تواند مقادیر مختلفی به خود بگیرد. رفتار درمانی دیالکتیکی مهارت­های ویژه­ای را برای مدیریت و نظم بخشی هیجان تدارک دیده است. لینهان با بررسی الگوی گروس[12] از تنظیم هیجان با تغییر و افزودن مؤلفه­هایی به آن، به غنای نظری و عملی مدیریت هیجان افزود(فاسبیندر، اسکویجر، مارتیوس، ویلد و آرنتز، 2016: 1375-1373).  مراحل نظم بخشی هیجان، به همراه مبانی نظری آن، به شرح زیر است:

    الف) تغییر آسیب پذیری به نشانه های هیجانی: تغییر آسیب پذیری نسبت به احساسات باعث تغییر «عمل تعادل» یا باعث تقویت اثر حوادث خاص و رفتار فرد می­شود(میشل[13]، 1993: 206). دو مجموعه از فرآیندهای مورد نیاز در اینجا عبارت­اند از: 1- تغییرات بیولوژیکی 2-  تغییر زمینه.

    «تغییرات بیولوژیکی» به کاهش آسیب پذیری بیولوژیکی نسبت به نشانه های هیجانات منفی اشاره دارد. «تغییر زمینه» به ایجاد تغییر در هر دو زمینه روان­شناختی و زیست - محیطی اشاره دارد (ترکمیر و گاتمن[14]،1991: 22-18)). آسیب­پذیری هیجانی را با تغییر زمینه­ای که در آن نشانه­ های هیجانی برای پلیس رخ می­دهد، می­توان اصلاح کرد. DBT می­تواند زمینه بیرونی را مورد هدف قرار دهد تا با آموزش مهارت هایی، رخ دادن وقایع مثبت زندگی را افزایش دهد و از سوی دیگر، زمینه روانی آن را مورد هدف قرار دهد؛ تا با آموزش  بعضی مهارت­ها ایجاد حس ارزیابی عمومی را ارتقا دهد (لینهان، بوهوس و لینچ[15]، 2007:  589- 588).

    افزایش تعداد حوادث لذت بخش در زندگی کارکنان  پلیس، یک رویکرد برای افزایش احساسات مثبت است. دو مهارت تسلط و صلاحیت برای پیش­بینی کاهش آسیب پذیری به حالات منفی هیجانی، تاثیر گذار نشان داده شده اند (دی بیورز،کومیجز، تویسک، ساننبرگ، بیکمن[16] و دیگران، 2005:  62-53).

    ب) تغییر نشانه هیجانی؛ انتخاب وضعیت/ اصلاح: یک راه برای تنظیم هیجانات، تنظیم موقعیتی است که هیجانات ناخواسته برای پلیس را افزایش می­دهد (به عنوان مثال، کنترل محرک).  این کار می­تواند از طریق هر دو شیوه اجتناب یا اصلاح شرایطی انجام شود که احساسات ناخواسته تولید می­کنند. DBT بر مجموعه ای ساده از مهارت­های حلّ مسئله با هدف تغییر یا توسعه راهبردهایی برای از بین بردن، کاهش یا اجتناب از موقعیت های مشکل ساز هیجانی، متمرکز است. این مهارت­های حل مسئله و  راهبردها برای پلیس می­تواند مورد آموزش قرار گیرد. در اینجا تمرکز بر تعریف آن شرایطی است که نشانه ای برای هیجانات ناخواسته می­باشد و کاربرد مراحل حل  مسئله­ای است که دزولیرا و نزو[17] (1999: به نقل از لینهان و همکاران، 2007: 590) و دیگران آن­را مشخص کرده اند. از آنجا که بسیاری از مشکلات رفتاری، بین فردی یا دست­کم نیازمند تعاملات بین فردی  است، DBT  بیان مجموعه­ای از مهارت­های موثر بین فردی برای بیان درخواست­ها و نه گفتن به درخواست­های ناخواسته دیگران است. می­دانیم که مهارت درخواست­ها و نه گفتن به درخواست­های مشکل­آفرین و غیر منطقی توسط پلیس، به آرامش روانی آنان بسیار کمک می کند. پلیس هر روزه با مراجعانی در ارتباط است که درخواست تعدیل و تخفیف در اعمال قانون دارند.  این مهارت­ها در مورد چگونگی به دست آوردن هدف تحت تعقیب در حالی که به طور همزمان هر دو رابطه بین فردی و درون فردی حفظ می­شود، تنظیم شده است؛ که در نهایت، انجام این کار باعث تغییر در نشانه های عاطفی می ­شود.

    ج) گسترش توجه: فرآیندهای شناختی، نقش مهمی در استخراج و تنظیم احساسات بازی می­کنند. این نکته ای است که درباره آن  اتفاق نظر وجود دارد. بسیاری از این فرآیندهای شناختی در ضمیر افراد، ضمنی و خودکار است(اهمن و سوارز[18]، 1993: 125-121)؛ بنابراین، از دیدگاه تنظیمی، احساسات ممکن است در مراحل مختلف از طریق فرآیندهای شناختی تعدیل شوند؛ از طریق ارزیابی­ای به یک وضعیت می­دهد و از طریق حالت پردازش شناختی که از حالات عاطفی ریشه می­گیرد. این فرایند باید در سوگیری توجّه نسبت به محرک­های دارای طرح­واره همسان ریشه داشته باشد؛ بنابراین، یکی از راه­های مهمّ تأثیر بر هیجا­ن­ها، آموزش تغییر مسیر توجّه خویش به سمت عناصری است که با  تفسیرهای منفی آنها ناهمخوان است؛ تا دیدگاهی واقعی­تر و متعادل­تر از موقعیت حاصل شود (فیلیپ پوت، باینز، دویلیز، فرنکارت[19]، 2004: 86-75). این مسئله می­تواند شامل آموزش پلیس برای تغییر مسیر توجه به عناصر حاوی برداشت­های مثبت متمرکز بر موقعیت­های بحرانی یا تنش­زا گردد.

    د) تغییر ارزیابی وضعیت DBT : در تجزیه و تحلیل و اصلاح ارزیابی وضعیت، متکی بر  آموزش مجموعه ای از مهارت تحت عنوان «چک کردن حقایق»  به نیروهای پلیس است. این مهارت­ها شامل متمایزسازی فرضیه­ها، تفسیرها، افکار نشخواری و نگرانی از واقعیت­های مشاهده شده از شرایط، توسط افراد است. تعدادی از مطالعات، از این شکل نظم جویی هیجانی، پشتیبانی می­کنند(لازاروس و آبراموویچ[20]، 1962: 195-191).

    ه) تغییر تمایلات پاسخ عاطفی: تنظیم گرایش­های عمل همراه با احساسات، یک گام مهم در تنظیم احساسات ناکارآمد پلیس به شمار می­رود. DBT با تاکید بر تمرین مهم در این زمینه، به مهار پاسخ­های هیجانی، کمک شایانی می­کند.

    و) تغییرات قابل انتظار پیامد: هیجانات باعث ارتباط با دیگران یا ایجاد انگیزه برای رفتار خود می شود (هورستمان[21]، 2003: 160-153). رفتارهای هیجانی همچنین دارای دو عملکرد مهم دیگر نیز هستند: اول اینکه مربوط به عملکرد ارتباطی، تاثیر­گذاری یا کنترل رفتار دیگران  می­شود و دوّم، به اعتبار برداشت­های شخصی و تفسیر از وقایع اشاره دارد؛ برای مثال: «اگر من آن­را اینگونه احساس کنم، پس آن اینگونه است». عملکرد دوّم می­تواند به عنوان ثبات خودپنداره افراد، دیده شود(ایزارد، وودبرن، فینلن، کراتهامر-اوینگ[22]، گروسمن، 2011: 52-44).

    ایده کلیدی در اینجا این است که تمام اجزای احساسات، ممکن است تحت کنترل شرطی­سازی عامل دربیاید (کلتنر و اندرسون[23]، 2000). رفتار اضطرابی، هر دو احساس منفی و دلشوره را تسریع می­کند؛ امّا واکنش­های خصمانه را بازداری می­کند(بیگلان، راثلیند: 9-192) (هوپز و شرمن[24]، 1989؛ به نقل از لینهان و همکاران، 2007: 591)؛ بنابراین، تغییر در انتظارات پلیس، باعث احتمال تغییر پاسخ پلیس، از جمله پاسخ های عاطفی می­شود. در DBT، مهارت آموزشی عبارت از بررسی جوانب مثبت و منفی واکنش­های هیجانی خاص، توسط افراد  است(گولویتزر، هک هاوسون و ستلر[25]، 1990: , 1124-1121).

    ز) تغییر ارزیابی پاسخ : به تغییر ارزیابی پلیس از احساسات منفی­ای اشاره دارد که ناشی از ارزیابی تجربه­ای است که فرد نمی­تواند آن­را تحمل کند یا آن­را با میل انجام دهد. مهارت­های اصلی DBT در اینجا متعلق به پذیرش واقعیت است؛ پذیرش احساسات در مقابل سرکوب احساسات. این مهارت، شامل پذیرش واقعیت DBT (معطوف کردن ذهن به سمت پذیرش، پذیرش افراطی و تمایل)، تمرکز بر پذیرش رادیکال(به معنی کامل) احساسات فعلی و تمایل به تجربه (حتّی احساسات بد) است.

    ح) تغییر پاسخ­های هیجانی:DBT برای مدیریت هیجانات، مجموعه مهارت­های ویژه­ای را برای  تعدیل پاسخ های فیزیولوژیکی فراهم می­کند که با هیجانات شدید همراه هستند. این مجموعه مهارت­ها، (TIP)[26]  نامیده می­شوند، که شامل تغییر درجه حرارت بدن (T)، تمرین شدید (I)، و تن آرامی پیشرونده (P)  هستند. عملکرد این مهارت­ها، آن است که به سرعت برانگیختگی بالا را با مهارت­هایی که نیاز به سطح بالایی از پردازش شناختی ندارند، تحت تاثیر قرار می­دهد. مهارت اوّل، با استفاده از سرما و آب یخ زده بر صورت انجام می­گیرد. جزء مهم مهارت (TIP)، شدّت تمرین است. تن آرامی پیشرونده، یکی از شایع­ترین روش­های ایجاد آرامش است که عبارت از: سفت کردن کل اندام، نگهداری آن برای زمانی کوتاه و سپس رهاسازی آن. این روش، با تمرین کافی، می­ تواند به عنوان یک روش سریع برای کاهش تنش فیزیکی عمومی به حساب آید (پاولف و جونز[27]، 2002: 5-3). انجام این روش­ها برای پلیس، نیز امکان­پذیر است.

    ط) تعدیل پاسخ رفتاری : «عمل مخالف تا انتها» نه از طریق جلوگیری از اعمال هیجانی، بلکه از طریق انجام اعمال مخالف و در تضاد با هیجانات، یک  راهبرد برای تغییر مؤلفه­های رفتاری- بیانگر هیجان محسوب می­شود. مهارت عمل مخالف DBT،  بر اساس این ایده است که «گام مهم اصلاح اختلالات عاطفی، تغییر مستقیم تمایلات عمل همراه آنهاست».دیگران نیز چنین موضعی گرفته­اند. ایزارد اظهار داشت که درمان اختلالات اضطرابی شامل«شامل یادگیری عمل با احساسی جدید است»(بارلو[28]،1988؛ به نقل از لینهان و همکاران،2007 :593)، به عبارت دیگر، پلیس دارای حس هیجانی منفی از تجربه یک موقعیت، می تواند آموزش ببیند که آن موقعیت  را با احساسی جدید تجربه کند.

    کلید واژه ها:

    مدیریت هیجان، تنظیم هیجان، دیالکتیکی، اعتبار بخشی

    منابع:

    -         صالحی، اعظم؛ باغبان، ایران؛ بهرامی، فاطمه. احمدی، سید احمد. (1391). تأثیر دو روش آموزش تنظیم هیجان مبتنی بر مدل فرایند گراس و رفتاردرمانی دیالکتیک، بر علائم مشکلات هیجانی. مجله تحقیقات علوم پزشکی زاهدان، 14(2)، 55-49.

    -         مک کی، میتو؛ وود، جفری و برنتلی، جفری (2007). تکنیک­های رفتار درمانی دیالکتیکی.(ترجمه حسن حمید پور و دیگران، 1391 )، انتشارات ارجمند.

    -Azizi, A., Borjali, A., Golzari, M., (2013). The Effectiveness of Emotion Regulation Training and Cognitive Therapy on the Emotional and Addictional Problems of Substance Abusers, Iran J Psychiatry, 5(2), 60-65.

    -Biglan, A., Rothlind, J., Hops, H., & Sherman, L. (1989). Impact of distressed and aggressive behavior. Journal of Abnormal Psychology, 98, 218–228.

    - Barlow, D. H. (1988). Anxiety and its disorders: The nature and treatment of anxiety and panic. New York: Guilford Press.

    - Brackett M.A. Mayer, J.D. (2003). "Convergent, discriminant, and incremental validity of competing measures of emotional intelligence". Personality and social psychology bulletin. 29 (9): 1147–1158. Doi: 10.1177/0146167203254596.

    - De Beurs, E., Comijs, H., Twisk, J. W., Sonnenberg, C., Beekman, A. T., &Deeg, D. (2005). Stability and change of emotional functioning in late life: Modelling of vulnerability profiles. Journal of Affective Disorders, 84, 53– 62.

    -D’Zurilla, T. J., & Nezu, A. M. (1999). Problem-solving therapy: A social competence approach to clinical intervention (2nd Ed.). New York: Springer.

    - Dembo, Myron H. & Eaton, M. J. (2000). “Self-Regulation of Academic Learning in Middle-Level Schools.” The Elementary School Journal. 100 (5), 473-490.

    - Ebner-Priemera, U. W., Shaw-Welch, S., Grossman, P., Reisch, T., Linehan, M. M., & Bohus, M. (2005). Psychophysiological ambulatory assessment of affective dysregulation in borderline personality disorder. Psychiatry Research.

    - Fassbinder, E. Schweiger, U. Martius, D. Odette Brand-de Wilde, O. B. Arnoud Arntz, A. (2016). Emotion Regulation in Schema Therapy and Dialectical Behavior Therapy. Front. Psychol. 7: 1373. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2016.01373.

    - Gollwitzer, P. M., Heckhausen, H., & Steller, B. (1990). Deliverate vs. implemental mind-sets: Cognitive tuning toward congruous thoughts and information.  Journal of Personality and Social Psychology, 59, 1119 –1127

    - Hofmann SG, Kashdan TB (2010). The affective style questionnaire: Development and psychometric properties. Journal of Psychopathology and Behavioral Assessment. 32(2), 255-263.

    - Horstmann, G. (2003). What do facial expressions convey: Feeling states, behavioral intentions, or action requests? Emotion, 3, 150–166.

    - Izard, CE. Woodburn, EM. Finlon, KJ. Krauthamer-Ewing, S., Grossman, SR., Seidenfeld, A. (2011). Emotion knowledge, emotion utilization and emotion regulation. Emotion Review, 3, 44–52.

    - Keltner, D., & Anderson, C. L. (2000). Saving face for Darwin: The functions and uses of embarrassment. Current Directions in Psychological Science, 9, 192.

    -Linehan, M.M., Bohus, M. & Lynch, T.R. (2007). Dialectical behavior therapy for pervasive emotion dysregulation- theatrical and practical underpinnings. In J.J. Gross Handbook of emotional regulation (pp. 581-615). New Jersy- the Guilford press.

    - Michael, J. (1993). Establishing operations. The Behavior Analyst. 1, 16, 206.

    - Mitchell, Cary L., Dorian, Edrick H. (2016). Police psychology and its growing impact on modern law enforcement.  IGI Global.

    - Moad, Ch. (2011). Critical Incidents: Responding to Police Officer Trauma. Criminal Justice Institute. School of Law Enforcement Supervision. Session XXXVIII, 1- 18. 

    - Mosca, A. (2000). A Review Essay on Antonio Damasio's the Feeling of What Happens: Body and Emotion in the Making of Consciousness. PSYCHE, 6(10), 1-14.

    - Ohman, A., & Soares, J. J. (1993). On the automatic nature of phobic fear: Conditioned electrodermal responses to masked fear-relevant stimuli. Journal of Abnormal Psychology, 102, 121–132

    - Pawlow, L. A., & Jones, G. E. (2002). The impact of abbreviated progressive muscle relaxation on salivary control. Biological Psychology, 60, 1–16.

    - Philippot, P., Baeyens, C., Douilliez, C., & Francart, B. (2004). Cognitive regulation of emotion: Application to clinical disorders. In P. Philippot & R. S. Feldman (Eds.), the regulation of emotion (pp. 71–100). New York: Erlbaum.

    -Salovey, Peter; Mayer, John; Caruso, David (2004), "Emotional Intelligence: Theory, Findings, and Implications", Psychological Inquiry, 15(3), 197–215.

    - Turkheimer, E., Gottesman, I. I. (1991). Individual differences and the canalization of human behavior. Developmental Psychology, 27, 18–22

     

     

     



    [1] Brackett, Mayer

    [2] Salovey, Mayer & Caruso

    [3] Mc Key, Brantley & Wood

    [4] Mosca

    [5] Mood

    [6] Mitchell & Dorian

    [7] Dembo & Eaton

    [8] Tesushima

    [9] DBT: Dialectical behavior therapy (DBT)

    [10] Linehan

    [11] Hafman & keshdan

    [12] gross

    [13] Michael

    [14] Turkheimer & Gottesman

    [15] . Linehan, Bohus, Lynch

    [16] De Beurs, De Beurs, Comijs, Twisk, Sonnenberg & Beekman

    [17] D’Zurilla, & Nezu

    [18] Ohman, & Soares

    [19] Philippot, Philippot, Baeyens, Douilliez, Francart

    [20] Lazarus & Abramovitz,

    [21] Horstmann

    [22] Izard, Woodburn, Finlon, Krauthamer-Ewing.

    [23] Keltner & Anderson

    [24] Biglan, Rothlind, Hops, Sherman

    [25] Gollwitzer, Heckhausen, Steller

    [26] Temperature, Intense exercise, Paced breathing

    [27] Pawlow

    [28] Barlow

نظر شما