You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.




  • نظریه سبک زندگی (در جرم‌شناسی) life style theory

    نظريه سبک زندگي در جرم‌شناسی بر اين فرض استوار است که احتمال بزه‌ديدگي افراد به‌واسطه وقوع جرم، بر اساس ميزان قرارگرفتن آن‌ها در موقعيت‌هاي پر خطر که مجرمان بالقوه در آن‌جا حضور دارند، متفاوت است (1).

    نظريه سبک زندگي در واقع در يکي از زيرمجموعه‌هاي جرم‌شناسي، يعني بزه‌ديده‌شناسي (2) ظهور كرده است. در اين شاخه از جرم‌شناسي، با مقايسه ويژگي‌هاي بزه‌ديدگان و غيربزه‌ديدگان، به تشخيص مخاطرات جرم فردي پرداخته مي‌شود. مطابق اين رويكرد، برخي افراد به شيوه‌اي زندگي مي‌کنند که بزه‌ديدگي براي آن‌ها افزايش مي‌يابد. بنابراين در اين حالت، برخي سبک‌هاي زندگي فرصت‌هاي جرم را ايجاد می‌کنند و احتمال قرباني شدن را نيز افزايش مي‌دهند (3).

    در ادبیات جرم‌شناسی، مايكل هيندلانگ (4)‌، مايكل گاتفردسون (5) و جيمز گاروفالو (6)، در سال ١٩٧٨، کتابی با عنوان «بزه‌ديدگان جرم شخصي: مبنای تجربي براي نظريه بزه‌ديدگي شخصي (7) را منتشر كردند. در اين كتاب، پديدآورندگان بيان داشتند كه سبك‌هاي زندگي افراد و برگزيدن سبك‌هاي زندگي ويژه، آنها را براي  بزهکاران  در دسترس مي‌سازد و به آماج‌هاي آسان‌تري براي ارتكاب جرم تبديل مي‌كند.

    اين ديدگاه راه جديدي از پژوهش را در نظريات جرم‌شناسي گشود و نشان داد كه گزينش‌هاي بزه‌ديدگان، بخت بزه‌ديدگي آنها  را افزايش مي‌دهد يا از آن مي‌كاهد (8).

    مرکز ثقل رويکردهاي نظري مطرح‌شده به‌وسيله مايكل هيندلانگ‌، مايكل گاتفردسون و جيمز گاروفالو، «در معرض خطر بودن» است. به‌طور خلاصه آنها می ‌خواهند بدانند که چرا برخي از گروه‌هاي انساني بيشتر از دیگران در معرض خطر بزه­ديدگي قرار دارند. پاسخ اين است که الگوهاي عملكرد يا سبک زندگي افراد، تحت تأثير سه عامل قرار دارد. اولين عامل، نقش اجتماعي افراد در جامعه است. عنصر دوم، موقعيت فرد در ساختار اجتماعي است. (معمولاً هرقدر موقعيت فرد بالاتر باشد، خطر بزه ديدگي كمتر است). عامل ديگر عقلانيت است که سبب مي‌شود افراد دربارۀ اينکه چه رفتارهايي مطلوب و چه رفتارهايي ناپسند است،

    روش‌هاي مختلفي اتخاذ کنند. با در نظر گرفتن متغيرهاي یادشده، ميزان احتمال بزهديدگي افراد قابل پيش‌بيني است. کساني که به‌واسطه نقش و موقعيت اجتماعي‌شان، تعامل بيشتري با مجرمان و مکان‌هاي ‌جرم‌خيز دارند، خطر و احتمال بزه­ديدگي‌شان بيشتر است و برعکس، افرادي که متعلق به طبقات بالاي اجتماع بوده و به‌واسطه شيوه و سبک زندگي‌شان با مجرمان و محل‌هاي جرم‌خيز سروکاري ندارند، با خطر بزه ديدگي کمتري مواجه هستند (9).

     ادعاي اصلي نظريۀ‌ سبك زندگي اين است كه سبك‌هاي زندگي گوناگون افراد، آنها را در نزديكي بیشتر با بزهکاران قرار مي‌دهد، پس آنها خود بر احتمال بزه‌ديدگي‌شان مي‌افزايند. همچنين،‌ افراد با سبك‌هاي زندگي ویژه ممكن است گزينه‌هاي بهتري براي بزهکاران باشند؛ زيرا دارایی‌های باارزش‌تری دارند ‌ يا تمایلی به پاس‌داشتن مناسب از خود يا دارایی‌شان ندارند. (10).

    مايكل مكس‌فيلد (11) بیان می‌کند كه بزه‌ديدگي، رویدادی تصادفي نيست، بلكه رویدادی با الگوپذيري و تا حد زیادی قابل پيش‌بيني‌ است. او اين ديدگاه را با اشاره به اين موضوع اثبات مي‌كند كه زنانی که در سال‌های مياني ازدواج می‌کنند و در مشاغل حرفه‌اي مشغول هستند، در معرض خطر بزه‌دیدگی به مراتب پايين‌تري نسبت به مردان مجردِ بيكار هستند (12).

    ماركوس فلسون (13) با ژرف‌نگري بیشتر در نظريه‌ سبك زندگي، بيان مي‌كند با اینکه بزهکاران به مهارت زيادي نياز ندارند و فرصت‌هاي جنايي فراوان و همه‌جا موجود هستند،

    اما بزهکاران مي‌كوشند خطرپذيري‌شان را در برابر ناكامي، آسيب يا دستگيري به حداقل برسانند. مرتکبان به برخي عوامل، بیشتر توجه مي‌كنند مانند خالي‌بودن منزل، ميزان پولي كه افراد ممكن است با خود داشته باشند و زمان‌هايي است كه سامانه‌هاي حمل و نقل همگانی شلوغ يا نسبتاً خالي هستند. از نظر وی سبك‌هاي زندگي افراد بر بخت آنها در بزه‌ديدگي‌شان تأثير مي‌گذارد، زيرا شیوۀ زندگی آنها بر اندیشۀ بزه‌كاران درباره‌ی ميزان آسيب‌پذيري يا مقاومت آنها تأثير مي‌گذارد (14).

    آن‌گونه كه ريچارد اسپاركس (15) اشاره داشته، ممكن است کسانی با قصور منظم در برگزیدن تدابیر ایمنی و حفاظتی ویژه، بزهکاری را آسان كنند.

    پس رويارويي با بزهکاران تنها يك سبك زندگي نيست، بلكه شامل ميزان گزينه‌هايي مي‌شود كه از پندارهاي فردي راجع به احتمال بزه‌ديدگي تأثير مي‌پذيرد. برخی انتخاب می‌کنند كه تهديد جرم را هنگام رفتارهاي روزانه‌شان بپذيرند يا ناديده بگیرند  (16).

    نظريه سبک زندگي با نظريه فعاليت‌هاي روزمره مرتبط است. به‌عنوان مثال، مفهوم محافظ کارآمد در نظريه فعاليت‌هاي روزمره بيشتر مفهومي ‌بنيادي و اساسي است. آزمون‌هايي که در مورد اين دو نظريه انجام شده‌اند در مورد اطلاعات و داده‌هاي مورد استفاده، متفاوت­اند. آزمون‌هاي نظريه سبک زندگي گرايش به تحقيق دربارۀ اطلاعات مقطعي (17) دارند و نظريه فعاليت‌هاي روزمره به تحقيق درباره اطلاعات در طول زمان (18) مي‌پردازند ‌(19).

    كليد واژه ها

    جرم، موقعيت‌هاي پر خطر، مجرمان بالقوه، بزه‌ديدگي، سبک زندگی

    ارجاعات

    1-Felson, M. (1994). Crime and everyday life: Insight and implications for society, Thousand Oaks, CA: Pine Forge.

    2-Victimology

    3-Bennet, Trever (1998). "Crime and Prevention", pp.370-390 in: The Handbook of Crime and Punishment, Edited by Michael Tonry, New York, Oxford University Press.

    4-Michael Hindelang

    5-Michael Gottfredson

    6-James Garofalo

    7-Victims of Personal Crime: An Empirical Foundation for a Theory of Personal Victimization

    8-Hindelang, M. J., Gottfredson, M. R., & Garofalo, J. (1978). Victims of personal crime: An empirical foundation for a theory of personal victimization. Cambridge, MA: Ballinger.

    9- همان منبع

    10- پرويـزي، رضا. پيشگيري وضعـي و نقش آن در پيشـگيري از قتـل. تهـران: معاونت آموزش ناجا، 1379.

    11- Michael Maxfield

    12-Maxfield, M. (1987). Lifestyle and routine activity theories of crime: Empirical studies of victimization, delinquency, and offender decision making . Journal of Quantitative Criminology, 3(4), 275-282.

نظر شما