You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • دادستان    muddelumuml

    واژه ی دادستان در لغت به معنای الف-آنکه اجرای عدالت کند؛ داور، قاضی   ب- پادشاه، امیر  ج- نماینده دولت در دادگاه که علیه مجرمان ادعانامه صادر کند؛ مدعی العموم، ه- که داد مظلومین را می ستاند.  و- نماینده قوه ی مجریه در دادگاه که علیه افراد مجرم ادعانامه صادر می کند؛ مدعی العموم، دادرس، دادستانی، دادیار، ز- ستاننده داد، کسی که داد کسی را از دیگری بگیرد؛ داور، دادرس.  ح- در اصطلاح دادگستری: نماینده دولت در دادگاه که ادعانامه درباره تبهکاران صادرمی کند «مدعی العموم». دادستانی: ستاندن داد کسی از دیگری: شغل و عمل دادستان، ط-آنکه اجرای عدالت کند؛داور،قاضی ی- پادشاه،امیر  ک- نماینده دولت در دادگاه که علیه مجرمان ادعانامه صادر کند؛ مدعی العموم

    واژه ی دادستان در اصطلاح (حقوق) شخصی به عنوان نماینده جامعه که حفظ حقوق مردم و مراقبت در اجرای صحیح قانون بر عهده ی اوست و در دادگاه از این حقوق در برابرمتهمان دفاع می کند؛ مدعی العموم، نماینده دولت در دادگاه که علیه مجرمان و تبهکاران ادعانامه صادر کند؛ پادشاه، امیر، قاضی، ستاننده داد، نماینده دولت در دادگاه که ادعانامه درباره تبهکاران صادر می کند، صاحب منصب قضایی که برای حفظ حقوق عامه و نظارت بر اجرای قانون کار می کند!و در محاکمات کیفری حکم وکیل عامه را دارد.به همین رو او را وکیل عمومی (= مدعی العموم)گفته اند و دادستانی را تازیان معاصر النیابة العمومیة می گویند، صاحب منصبانی(از قضات) که برای حفظ حقوق عامه و نظارت در اجرای قوانین موافق مقررات قانونی انجام وظیفه می کنند. (ماده 49 اصول تشکیلات) و در محاکمات کیفری حکم وکیل عامه را دارند. (ماده 50 اصول تشکیلات) به همین جهت گاهی وکیل عمومی هم خوانده می شوند. در همین معنی دادستان استعمال می شوند، اسم حقوقدانی که از سوی دولت مامور حفظ حقوق جامعه، نظارت بر اجرای قانون و تعقیب خلافکاران به وسیله ی دادگاه است.

     

    دادستان: مدعی عموم رئیس ضابطین عدلیه محسوب می شود ولی ماموریت مخصوص و عمده او تعقیب امور جزایی است.(1)

    دادستان: دادستان عمومی که رئیس ضابطین محسوب میشود و عمده وظایف او تعقیب امور جزایی است. (2)

    دادستان: دادستان به عنوان رئیس دادسرا به نمایندگی جامعه جرایم را مورد تعقیب قرار می دهد و از حیث خصوصی با تقاضای شاکی خصوصی تعقیب آغاز می شود.(3)

    دادستان: کسانی هستند که علی رغم داشتن ابلاغ و پایه ی قضایی، وظایف و اختیارات ضابطین دادگستری را دارا بوده و عموماً کارکرد آنها در سیستم دادسراها است ضمن آنکه ضابطین غیرقضایی تحت تعلیم آنها می باشند مانند دادستان، بازپرس، دادیار. (3)

    دادستان: مدعی العموم کلمه ای است عربی که از ترکیب مدعی(ادعا کننده ) و عموم (عامه مردم ) به وجود آمده و ترجمه  آن و یا به تعبیر صحیح تر معادل آنرا دادستان گفته اند. اصطلاح دادستان از حدود سال 1335 در قوانین ایران ظاهر شد در حالی که بنظر می رسد کلمه مدعی العموم جامع تر باشد زیرا: بدین معناست که کسی  از او دادخواهی کند تا او دادستانی نماید در صورتی که مدعی العموم در بسیاری از مواردی که جرم جنبه ی عمومی داشته و احتمال وجود شاکی خصوصی نیست، او به نمایندگی از سوی جامعه به تعقیب متهم می پردازد. (4)

    دادستان: کسانی هستند که علی رغم داشتن ابلاغ و پایه قضایی، وظایف و اختیارات ضابطین دادگستری را دارا بوده و عموماً کارکرد آنها در سیستم دادسراها است ضمن آن که ضابطین غیر قضایی تحت تعلیم آنها می باشند مانند دادستان، بازپرس، دادیار.( 5)

    دادستان: دادستان یا مدعی العموم، مقام قضایی است که برای حفظ حقوق عمومی و نظارت در اجرای قوانین، مطابق مقررات قانونی انجام وظیفه می نمایند. در مواردی که جرم دارای شاکی خصوصی نباشد و به نوعی موجب خسارت جامعه شده باشد، دادستان به نمایندگی از طرف مردم علیه مرتکبین اقامه دعوی خواهد نمود. همچنین در حوزه قضایی شخصاً یا به وسیله دادیاران، جرایم ارتکابی در آن حوزه را مورد تحقیق و تعقیب قرار داده و در صورت لزوم از تهیه تأمین احتیاطی اخذ می نماید.

    در ادامه ماده 3 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب نیز چنین آمده است:

    دادسرا به ریاست دادستان می باشد و به تعداد لازم، معاون، دادیار، بازپرس و تشکیلات اداری خواهد داشت. (6)

    دادستان: بندهای الف و ب م 3 ق.ت.د.ع.ا اصلاحی 1381 دادستان را رئیس دادسرا و ضابطان دادگستری (از حیث وظایفی که به عنوان ضابط بر عهده دارند)دانسته اند. (7)

    دادستان یا مدعی العموم: مقام قضایی است که برای حفظ حقوق عمومی و نظارت بر اجرای قوانین مطابق مقررات قانونی انجام وظیفه می نماید. در مواردی که جرم دارای شاکی خصوصی نباشد و به نوعی موجب خسارت جامعه شده باشد، دادستان به نمایندگی از طرف مردم علیه مرتکبین اقامه ی دعوی خواهد نمود.(8)

    27) دادستان یا مدعی العموم:

    صاحب منصبی است که برای حفظ حقوق عامه و نظارت بر حسن اجرای قوانین و تعقیب کیفری بزهکاران موافق مقررات قانون انجام وظیفه می کند.

    در هر دادسرا دادستان رئیس آن دادسرا است. در دادرسی های کیفری دادستان حکم وکیل جماعت را دارد و به نام جامعه جرایم را تحت تعقیب قرار می دهد. دادستان نسبت به جریان امور دادگاه هایی که نزد آنها مأموریت دارد نظارت داشته و مراقبت می کند که قوانین و مقررات نقض نشود. دادستان در هر دعوایی که دخالت داشته باشد باید از حق طرفداری کند و با افکار بلند و راهنمایی های بخردانه خود طرفی را که بنا به مقتضیات قانون محق تشخیص می دهد تقویت نماید. نکات قانونی را به اصحاب دعوی و دادرسان دادگاه تذکر دهد تا از این طریق در اجرای صحیح قوانین منشاء اثر باشد.(9)

    28) دادستان: دادستان خود عهده دار تحقیقات مقدماتی شده است و این مهم را به کمک معاونان خود و ضابطان انجام می دهد. (حقوق آلمان پس از اصلاحات سال 1975، حقوق ایتالیا با اصلاحات 1988، و نیز حقوق کشور پرتغال) (10)

    متن:

    دادستان: مدعی عموم رئیس ضابطین عدلیه محسوب می شود ولی ماموریت مخصوص و عمده او تعقیب امور جزایی است.(1)

    دادستان: دادستان عمومی که رئیس ضابطین محسوب میشود و عمده وظایف او تعقیب امور جزایی است. (2)

    دادستان: دادستان به عنوان رئیس دادسرا به نمایندگی جامعه جرایم را مورد تعقیب قرار می دهد و از حیث خصوصی با تقاضای شاکی خصوصی تعقیب آغاز می شود.(3)

    دادستان: کسانی هستند که علی رغم داشتن ابلاغ و پایه ی قضایی، وظایف و اختیارات ضابطین دادگستری را دارا بوده و عموماً کارکرد آنها در سیستم دادسراها است ضمن آنکه ضابطین غیرقضایی تحت تعلیم آنها می باشند مانند دادستان، بازپرس، دادیار. (3)

    دادستان: مدعی العموم کلمه ای است عربی که از ترکیب مدعی(ادعا کننده ) و عموم (عامه مردم ) به وجود آمده و ترجمه  آن و یا به تعبیر صحیح تر معادل آنرا دادستان گفته اند. اصطلاح دادستان از حدود سال 1335 در قوانین ایران ظاهر شد در حالی که بنظر می رسد کلمه مدعی العموم جامع تر باشد زیرا: بدین معناست که کسی  از او دادخواهی کند تا او دادستانی نماید در صورتی که مدعی العموم در بسیاری از مواردی که جرم جنبه ی عمومی داشته و احتمال وجود شاکی خصوصی نیست، او به نمایندگی از سوی جامعه به تعقیب متهم می پردازد. (4)

    دادستان: کسانی هستند که علی رغم داشتن ابلاغ و پایه قضایی، وظایف و اختیارات ضابطین دادگستری را دارا بوده و عموماً کارکرد آنها در سیستم دادسراها است ضمن آن که ضابطین غیر قضایی تحت تعلیم آنها می باشند مانند دادستان، بازپرس، دادیار.( 5)

    دادستان: دادستان یا مدعی العموم، مقام قضایی است که برای حفظ حقوق عمومی و نظارت در اجرای قوانین، مطابق مقررات قانونی انجام وظیفه می نمایند. در مواردی که جرم دارای شاکی خصوصی نباشد و به نوعی موجب خسارت جامعه شده باشد، دادستان به نمایندگی از طرف مردم علیه مرتکبین اقامه دعوی خواهد نمود. همچنین در حوزه قضایی شخصاً یا به وسیله دادیاران، جرایم ارتکابی در آن حوزه را مورد تحقیق و تعقیب قرار داده و در صورت لزوم از تهیه تأمین احتیاطی اخذ می نماید.

    در ادامه ماده 3 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب نیز چنین آمده است:

    دادسرا به ریاست دادستان می باشد و به تعداد لازم، معاون، دادیار، بازپرس و تشکیلات اداری خواهد داشت. (6)

    دادستان: بندهای الف و ب م 3 ق.ت.د.ع.ا اصلاحی 1381 دادستان را رئیس دادسرا و ضابطان دادگستری (از حیث وظایفی که به عنوان ضابط بر عهده دارند)دانسته اند. (7)

    دادستان یا مدعی العموم: مقام قضایی است که برای حفظ حقوق عمومی و نظارت بر اجرای قوانین مطابق مقررات قانونی انجام وظیفه می نماید. در مواردی که جرم دارای شاکی خصوصی نباشد و به نوعی موجب خسارت جامعه شده باشد، دادستان به نمایندگی از طرف مردم علیه مرتکبین اقامه ی دعوی خواهد نمود.(8)

    27) دادستان یا مدعی العموم:

    صاحب منصبی است که برای حفظ حقوق عامه و نظارت بر حسن اجرای قوانین و تعقیب کیفری بزهکاران موافق مقررات قانون انجام وظیفه می کند.

    در هر دادسرا دادستان رئیس آن دادسرا است. در دادرسی های کیفری دادستان حکم وکیل جماعت را دارد و به نام جامعه جرایم را تحت تعقیب قرار می دهد. دادستان نسبت به جریان امور دادگاه هایی که نزد آنها مأموریت دارد نظارت داشته و مراقبت می کند که قوانین و مقررات نقض نشود. دادستان در هر دعوایی که دخالت داشته باشد باید از حق طرفداری کند و با افکار بلند و راهنمایی های بخردانه خود طرفی را که بنا به مقتضیات قانون محق تشخیص می دهد تقویت نماید. نکات قانونی را به اصحاب دعوی و دادرسان دادگاه تذکر دهد تا از این طریق در اجرای صحیح قوانین منشاء اثر باشد.(9)

    28) دادستان: دادستان خود عهده دار تحقیقات مقدماتی شده است و این مهم را به کمک معاونان خود و ضابطان انجام می دهد. (حقوق آلمان پس از اصلاحات سال 1975، حقوق ایتالیا با اصلاحات 1988، و نیز حقوق کشور پرتغال) (10)

    کلید واژه ها

    جرم، پلیس، مجرم، دادسرا.

     

    ارجاعات

    1) مظفری، جلال، بررسی مشکلات ناجا (کلانتری ها) به عنوان ضابط دادگستری در بحث صلاحیت های ذاتی، پایان نامه کارشناسی ارشد، سال 1387

    2) رضوی، محمد، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته ی حقوق جزا و جرم شناسی، سال تحصیلی 78-1377، TF337 ن.ج

    3) عزیزی، کیومرث، پایان نامه کارشناسی ارشد، بررسی نقش متقابل اطاله ی دادرسی و نظام پی جویی جرم بر یکدیگر، تابستان 1387، TF696ن.ا

    4) آقایی نیا، حسین، بررسی بازنگری نظام حقوقی ناجا (ضابطین دادگستری )، سفارش دهنده: مرکز مطالعات و پژوهش های ناجا-معاونت پژوهش، سال 1377

    5) پایان نامه کارشناسی ارشد، بررسی نحوه تعامل دادسرا با کلانتری های شهر قم در خصوص تعقیب و رسیدگی به پرونده های قضایی  در سال 86،  همایی فصیح، علیرضا، 1387

    6) مرتضوی، سعید، آیین دادرسی کیفری (1)، چاپ اول، ناشر مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ دانشگاه آزاد اسلامی، سال 1383

    7) شاملواحمدی، محمدحسین، فرهنگ اصطلاحات و عناوین قضایی، چاپ اول، نشر دادیار، سال1380

    8) نقره کار، محمدصالح، نقش دادستان در صیانت از حقوق عامه، چاپ اول، ناشرچاپ انتشارات جنگل، جاودانه، چاپ شرکت زیتون چاپ بهاران، سال 1388

    9) آخوندی، محمود، آیین دارسی کیفری، جلد دوم سازمان و صلاحیت مراجع کیفری، چاپ هفتم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال 1382

    10) آشوری، محمد، آیین دادرسی کیفری، جلد دوم (ویراست3)، چاپ یازدهم، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال 1388

    11) انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن؛ جلد چهارم (شامل حروف خ،د،ذ،ر)، چاپ اول زمستان، چاپخانه مهارت، موسسه ی انتشارات سخن، سال 1381

    12) مشیری، مهشید، فرهنگ فشرده زبان فارسی، چاپ اول، چاچخانه کتیبه، نشر البرز، سال 1371

    13) معین، محمد، فرهنگ فارسی معین (جلد دوم ،خ-ق)، چاپ اول، چاپ گلرنگ یکتا، سال 1382

    14) معین، محمد، فرهنگ فارسی (متوسط، جلد دوم د-ق)، چاپ نوزدهم، چاپخانه سپهر تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، سال 1381

    15) عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید(رقعی)، چاپ نهم، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپخانه سپهر، سال 1375

    16) انصاف پور، غلامرضا، کامل فرهنگ فارسی، چاپ دوم، چاپ جدیت، انتشارات زوار، سال 1374

    17) اختریان، سید محمود، فرهنگ فارسی به فارسی پیام، چاپ سوم، چاپ پیام، نشر محمد، سال 1376

    18) جعفری لنگرودی، محمد جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق،جلد سوم، چاپ اول، کتابخانه گنج دانش، سال 1378

    19) صمیمی کیا، مسعود الظفر و آذرفر(هندی زاده)، فروز، فرهنگ حقوقی (فارسی-انگلیسی)، چاپ اول آذرماه، چاپ سحاب، انتشارات تهران هستی، سال 1373

    20) صدری افشار، غلامحسین و حکمی، نسرین و حکمی، نسترن، فرهنگ معاصر فارسی یک جلدی، چاپ سوم، چاپ واحد کامپیوتر و چاپ فرهنگ معاصر، موسسه فرهنگ معاصر، سال1382

    21) ثروت، منصور و انزابی نژاد، رضا، فرهنگ لغات عامیانه و معاصر، چاپ اول، ویرایش دوم، انتشارات سخن، سال 1377

    22) فرهنگ دبستانی جلد اول آ-ش، شکری، گیتی، چاپ اول، چاپخانه بهمن، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال 1374

    23) طبیبیان، سید حمید، فرهنگ فروزان فارسی-عربی، چاپ اول، نشر و پژوهش فروزان روز، سال 1378

    24) پنبه چی، حسین، فرهنگ فارسی- آلمانی، چاپ اول، زمستان، ، نشر دنیای نور، سال 1378

    25) کاتبی، حسینقلی، فرهنگ حقوقی فرانسه-فارسی، چاپ اول، چاپخانه احمدی، انتشارات حقوقی کتابخانه گنج دانش، سال 1363

    26) صالح پور، جمشید، فرهنگ جامع فارسی به ترکی استانبولی، نشر لاله-تبریز، تاریخ انتشار، سال1370

    27) شاملواحمدی، محمدحسین، دادسرا و تحقیقات مقدماتی، چاپ اول، نشر دادیار، سال 1383

نظر شما