You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  •  

    نظریه الگوی جرم    Crime Pattern Theory

    نظریه‌ الگوی جرم یکی از سه نظریه فرصت جرم و بخش اصلی جرم‌شناسی محیطی است که بیان می‌کند الگوهای محلی جرم (شامل برخی رویدادهای جنایی) چگونه با محیط فیزیکی مؤثر بر ارتکاب جرم،‌ در موقعیت‌ها و زمان‌های خاص ارتباط دارند (1).

    هم‌زمان با توسعۀ ديدگاه‌هاي مبتني بر فضاي قابل دفاع، پائول و پاتريشیا برانتينگهام (2) پراكندگي جرايم را مطالعه کردند و دريافتند كه نرخ وقوع سرقت شبانه در محلات مختلف، تفاوت چشم‌گيري با يكديگر دارند و بلوك‌هاي كناري يا پوسته محلات، در مقايسه با بلوك‌هايي كه در مركز قرار دارند، نرخ‌هاي بالاتري از سرقت شبانه را تجربه مي‌كنند؛ همچنين آنها به‌منظور تشريح فرايند جست‌وجو و انتخاب سارقان، نظريه‌هايي ارائه كردند كه تحت عنوان نظريه الگوي جرم شناخته شده است. اين نظريه برآن است تا ارتباطات مكانی جرم با جابه‌جايي انسان‌ها و كالاها را تشريح كند (3).

    نظریه الگوي جرم، جرم را مانند رخداد پيچيده‌اي می‌داند که براي وقوع آن به عوامل گوناگوني نياز است. اين رویکرد در مقابل جرم­شناسي سنتي قرار مي‌گيرد که بر شكل‌گيري تمايلات مجرمانه در فرد تمرکز مي‌کند. هر جرم حداقل نيازمند اشتراک زمان و مکان يک بزهکار و يک هدف، يا یک بزه‌ديده در بافت اجتماعي و فيزيکي است که شامل دسترسي به هدف و عدم حضور شرايط و ديگر افرادي است که ممکن است در اقدام مجرمانه دخالت کنند يا تعقيب جزايي متعاقب را پیگیری نمایند. فرض نظریه‌ الگوي جرم، وجود بزهکار با انگيزه است. اين نظريه درصدد یافتن فرایندهاي تصميم‌گيري و اقدامات بزهکاران بالقوه در ديگر عوامل بزهکاری است. عوامل ديگر، اساس موقعيت‌هاي بزهکاری را شکل مي‌دهند (4).

    نظریۀ الگوي جرم گویای اين است که بزهکاران با انگيزه و فرصت‌هاي بزه‌کاري به صورت تصادفي يا به طور يکسان و يکنواخت در يك زمان و مکان حضور ندارند. شايد قوي‌ترين ويژگي فيزيکي جرم اين است که مکان‌هاي وقوع جرم پر ازدحام هستند. صرف‌نظر از قتل يا تجاوز، حمله، سرقت يا خرابکاري، شمار محدودي از مکان‌ها، زمان‌ها، وضعیت‌ها و موقعيت زماني- مکاني اکثر جرائم را شکل مي‌دهند. نظریۀ الگوي جرم تأکید ويژه‌اي بر جغرافيا و طرح‌يابي زماني جرم مي‌کند تا به چگونگي ارتکاب جرائم در يك محيط فيزيکي و اجتماعي واقف گردد (5).

    گره‌ها، گذرگاه‌ها و لبه‌ها، سه مفهوم اصلی هستند که نظریه الگوی جرم در تلفیق با دیدگاه فعالیت روزمره ارائه می‌دهد. گره، که اصطلاحی در صنعت حمل و نقل است، اشاره به جاهایی دارد که مبدأ یا مقصد سفر مردم هستند. چنین جاهایی می‌توانند جرم را نه‌ تنها در داخل خود بلکه در اطراف نیز تولید کنند. بنابراین کلمة گره، حس حرکت را تداعی می‌کند و از حیث فرصت‌های ارتکاب جرم،‌ معنی عمیق‌تری دارد (6).

    هر بزهکاری در اطراف گره‌های فعالیت روزمرة خود (خانه، مدرسه و محل سرگرمی) و گذرگاه‌های بین آنها به دنبال آماج جرم می‌گردد. همچنین گذرگاه‌هایی که مردم در فعالیت روزمرة خود طی می‌کنند، با محل‌هایی که در آنجا بزه‌دیده واقع می‌شوند، ارتباط نزدیک دارند. این امر، دلیل توجه بسیار فراوان نظریة الگوی جرم به توزیع جغرافیایی جرم و آهنگ فعالیت روزمرة زندگی است. به‌عنوان مثال، این نظریه نقشة جرم را برای ساعت‌های مختلف روز و روزهای مختلف هفته (با ارتباط دادن جرم با جریان رفت و آمدها)، بیرون از منزل بودن شاگردان مدارس، بسته بودن مراکز جرم‌زا و هر جریان دیگری که مردم را میان گره‌ها و در طول گذرگاه‌ها حرکت می‌دهد، ترسیم می‌کند (7).

    مجرمان هم - مانند غیرمجرمها - در سپهرهای کار، مدرسه، خرید و اوقات فراغت حرکت می‌کنند و مانند سایر اشخاص، درگیر فعالیتهای روزمرهاند و زندگی عادی خود را طی می‌کنند و از فرصتهای نامشروع مطلع شده، از آن بهره میجویند. مفهوم لبه‌ها در نظریة الگوی جرم، اشاره به‌ مرزهای مناطقی دارد که مردم در آن زندگی یا کار می‌کنند یا به دنبال سرگرمی هستند. برخی از جرائم بیشتر احتمال دارد که در لبه‌ها اتفاق بیفتند مانند حملات نژادپرستانه، سرقت، یا کش‌رفتن اجناس؛ زیرا مردم محلات مختلف که یکدیگر را نمی‌شناسند، در لبه‌ها گرد هم جمع می‌شوند. تمایز بین داخلی‌ها و خارجی‌ها به درک اهمیت لبه‌ها کمک می‌کند؛ زیرا داخلی‌ها معمولاً جرم را نزدیک محله‌های خود مرتکب می‌شوند در حالی‌که بیرونی‌ها بهتر می‌دانند که جرم را در لبه‌ها مرتکب شوند و سپس به مناطق خود عقب‌نشینی کنند (8).

    نکتة بسیار مهم آن است که نظریه‌پردازان الگوی جرم و سایر جرم‌شناسان محیطی نشان داده‌اند که طراحی و مدیریت قصبه، شهر و مناطق تجاری می‌تواند تغییرات اساسی در نرخ جرائم ایجاد کند. به‌عنوان مثال، کاهش جرم با آرام‌کردن ترافیک و قابل دیدکردن پنجره‌ها امکان‌پذیر است؛ زیرا مردم می‌توانند بر خیابان‌های محلة خود بهتر نظارت داشته باشند (9).

    جرم به‌صورت تصادفي در زمان و مکان توزيع نمي‌شود. جرم نتيجۀ اجتماع چند عامل است، اما شکل گردآمدن آن‌ها تا حد بسیاري متأثر از محل زندگي افراد در شهر، چگونگي و چرايي سفر يا حرکت آنها در شهر و چگونگي گذراندن زمان از سوي افرادي است که يکديگر را مي‌شناسند. در انبوه و ازدحام گره‌هاي فعاليتي مشترك و درون اين گره‌ها برخي موقعيت‌ها وجود دارد که به مکان‌های مستعد جرم و برخي ديگر به جاذبه‌هاي جرم تبدیل مي‌شوند. محققان زماني که به بازنمايي مناطق جرم مي‌نگرند، بايد بزهکاران و فضاهاي فعاليتي روزانۀ آنها، شبکه‌هاي همدستاني که در برخي بزهکاری شرکت دارند و فضاهاي فعاليت مشترک آنها، منطقۀ اهداف ثابت و فضاهاي فعاليت بزه‌ديدگان و اهداف پر جنبش و متحرک و محدوده‌هاي اهداف ثابت را در نظر داشته باشند. الگوها پويا هستند. به خاطر داشتن اين واقعيت اين امکان را براي محققان به وجود خواهد آورد که الگوهاي جرم را درک کنند تا بتوانند مداخله‌هاي کاهش جرم را طراحي کرده و در عين حال کمترین ميزان جابه‌جایی را به‌دنبال داشته باشد (10).

    كليد  واژه­ ها

     جرم، جرم‌شناسی محیطی، فرصت جرم، محیط فیزیکی، موقعیت‌ها و زمان‌های خاص، نظریه‌ الگوی جرم.

    ارجاعات

    [1]- Felson, Marcus & Clarke, Ronald V., (1998). Opportunity Makes the Thief, Practical theory for Crime Prevention, Home Office, London.

    2- Paol and patricia Brantingham

    3- Wortley, Richard & Mazerolle, Lorraine (2008). Environmental Criminology and Crime Analysis, Published by Willan Publishing.

    4- Brantingham, P. j., & Brantingham, P. L. (2008). Crime pattern theory. In R. Wortley & L. Mazerolle (Eds.), Environmental criminology and crime analysis (pp. 78-93). Cullompton, UK: Willan

    5- Block, R., Galary, A. and Brice, D. (2007) ‘The Journey to Crime: Victims and Offenders Converge in Violent Index Offences in Chicago’, Security Journal, 20: 123–37.

    6- Felson, M. (1998). Crime and Everyday Life, Second edition. Thousand Oaks, CA: Pine Forge Press.

    7- Clarke, R. V., (Ed.), (1997). Situational Crime Prevention: Successful Case Studies, Second Edition. Albany, NY: Harrow & Heston.

    8- نوروزی، بهرام، بارانی‌ سیدمحمدحسین و سرکشیکیان. پیشگیری از جرم از نظریه تا عمل.  تهران: مرکز تحقیقات کاربردی پلیس پیشگیری. 1390

    9- Brantingham, P. L, & Brantingham, P. J. (1999). A theoretical model of cri me hot spot generation. Studies on Crime and Crime Prevention. 8, 7-26.

    10- Brantingham, P. L. (2010). Crime Pattern Theory. Encyclopedia of victimology and crime prevention. Sage press.

نظر شما