You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • مجرم بالفطره Congenital Offender    

    "مجرم بالفطره از دیدگاه لومبروزو، اصطلاحی در مورد افرادی است که رای ارتکاب جرم متولد شده‌اند و میل ضد اجتماعی بودن آنان، ناشی از اثرات اجتناب‌ناپذیر تأثیرات ارثی است که نسل به نسل به آنان منتقل شده است "(شامبیانی، 1371: 175).

    متن

    کانون اصلی توجه در تبیین‌های زیست‌شناسی و روانشناسی از جرم، ویژگی‌های فردی افراد است. در این نوع رویکردها پرسش اصلی این است که چرا افراد کجرو می‌شوند و چه چیزی افراد را کجرو می‌سازد (سزار لومبرزو 1909-1835). در پاسخ به این پرسش­ها، ویژگی‌های زیستی مجرمان را موردتوجه قرار داد. وی پزشکی ایتالیایی بود که در کتابی با عنوان انسان جنایتکار (1876) اذعان کرد که مجرمان به لحاظ زیست شناسانه به یک مرحله تکاملی پایین‌تر، بازگشته‌اند و نسبت به همتایان نامجرمشان ابتدایی‌تر بوده و کم‌تر تکامل یافته‌اند و این نوعی بازگشت مادرزادی به گونه وحشی و ابتدایی از انسان است. لومبرزو برای توصیف این افراد از واژه اتاویسم  یا باز پیدایی وراثتی استفاده کرد (ولد و همکاران،1388).

    لمبروزو با مطالعه خصوصیات جسمانی مردان زندانی با این تفکر که این افراد با مردم مطیع قانون تفاوت دارند، به چند ویژگی برجسته که گویا در بین مجرمان زندانی مشترک بود، اشاره می‌کند:

    «موهای مجعد، سری که به شکل غیر طبیعی بزرگ یا کوچک‌تر از حد عادی و متوسط، پیشانی عقب کشیده، ابروهای کاملاً کمانی، چشمان مورب و نزدیک به هم، گوشه‌ای بزرگ، گونه برجسته، بینی پهن، سقف بلند دهان، کشیدگی قابل‌توجه آرواره به جلو یا عقب، ریش تُنُک، ابعاد ناموزون جمجمه، چهره یا تنه و لبان نازک، بدن‌های خالکوبی‌شده و ... .»(رایتزمن و همکاران، 1998: 108).

    البته این نظریه بیش از یک قرن است که اعتبار خود را از دست داده است و علم نوین جرم‌شناسی عوامل مهم دیگری را در بروز جرم شناسایی کرده است.

    لومبرزو در خصوص جرائم زنان نیز استدلال می‌کند که زنان به دلیل داشتن غریزه مادری، ضعف جسمانی و هوشی و دل‌رحمی، کمتر مرتکب جرم می‌شوند. وی پس از بررسی جزئیات به این نتیجه رسید که مفهوم «مجرم بالفطره» یا «مجرم مادرزاد» که از طریق مطالعه روی مردان آن را توسعه داده بود، در بین زنان به‌ندرت صادق است. او ادعا می‌کرد هنگامی‌که زنان به مقوله جرم مادرزاد وارد می‌شوند، بیشتر و حتی ترسناک‌تر از مردان می‌شوند (هدینسون،1388). این دیدگاه نیز مورداتکا نیست بلکه یکی از عوامل مهم نرخ پایین جرم در میان زنان، حضور و فعالیت‌های اجتماعی کمتر آن‌ها در جامعه بوده است و این­که به دلیل تفاوت‌های جنسیتی و وظایف متفاوت زنان و مردان در جامعه، طبیعتاً زنان امکان رفتارهای مجرمانه کمتری دارند. هرچند به‌تدریج، به نسبت افزایش حضور اجتماعی زنان از یکسو و ترویج تفکرات اومانیستی و فمینیستی در دنیا- به‌ویژه جهان غرب- نرخ جرائم زنان افزایش یافته است.

    در خصوص این نظریه محققان بسیاری اظهارنظر نموده‌اند و زوایای آن را بررسی کرده‌اند به‌عنوان‌مثال گیدنز در خصوص این نظریه می‌گوید «اگرچه لومبرزو قبول داشت که یادگیری اجتماعی می‌تواند بر تکامل رفتار جنایت‌کارانه تأثیر بگذارد؛ اما اکثر جنایتکاران را از نظر زیست‌شناختی فاسد و ناقص می‌دانست.»(گیدنز،1383: 155).

    لمونیک (2003) و پینکر (2003) نیز معتقدند عوامل ژنتیکی (نظیر ژن معیوبی که آنزیم بیشتری تولید می‌کند) به‌تنهایی نمی‌توانند عامل کجروی باشند بلکه این عامل، همراه با عوامل محیطی نظیر بدرفتاری دوران کودکی، با خشونت و جرائم بزرگسال مرتبط است.

    گابریل تارد (1904-1843) «در«نظریه قوانین تقلید» نظریه لومبرزو را که می‌گفت نابهنجاری‌های زیست شناسانه جرم را به وجود می‌آورند، نپذیرفت. استدلال وی این بود که مجرمان بیش از هر چیز مردمانی عادی هستند که به‌واسطه تولد، در فضایی پرورش یافته‌اند که جرم را به‌عنوان یک شیوه زندگی در آنجا یاد می‌گیرند.

    از دیدگاه اسلام نیز تأثیربخشی عوامل مختلف جسمی، روانی و اجتماعی در بروز جرم موردقبول است؛ اما انسان موجودی صرفاً مادی و مجبور و تابع محض محیط و عوامل اجتماعی نیست،‌ بلکه موجودی دو بعدی (خاکی و ملکوتی) و دارای توانایی‌هایی است که با تکیه بر آن‌ها قادر است با یاری جستن از عقل و علم و ایمان و عرفان در مقابل عوامل مخرب و جرم‌زا مقاومت کند. بدین ترتیب،" از نظر اسلام انسان موجودی است که در انجام اعمال عادی و مجرمانه‌اش بین دو امر جبر و اختیار قرار گرفته و با پیروی از جنبه‌های ملکوتی خود و شکوفایی آن و با تقویت اراده و تصمیم‌گیری خود می‌تواند بر مشکلات فائق آید" ولیدی، 1388: 112) بنابراین نظریات دانشمندانی همچون لمبرزو با آموزه‌های اسلامی هماهنگ نیست. در اسلام نظریه مجرم بالفطره موردپذیرش نیست زیرا فطرت انسان، فطرتی پاک و توحیدی است و همه انسان‌ها با فطرت پاک الهی به دنیا می‌آیند؛ البته نقش عوامل ژنتیکی هم نفی نمی‌شود.

    نقد نظریه

    امروزه توجیهات زیستی کجروی شدیداً مورد انتقاد است؛ زیرا ممکن است افرادی با این ویژگی‌ها اصلاً بزهکار نباشند و یا اینکه در دسته دیگری قرار گیرند. از طرف دیگر یافته‌های این پژوهش از طریق مطالعه شمار اندکی از مردم انجام شده است و این نمونه نشانگر کل افراد جامعه نبوده است. در این خصوص استارک  بیان می‌کند که "در زمان لومبرزو شیوه‌های آماری در عمل ناشناخته بودند و داده‌های او بر 832 زندانی و به‌ویژه 390 تن از بدنام‌ترین و فاسدترین زندانیان مبتنی بود. ازاین‌رو هنگامی‌که او اندازه‌های اجزای چهره‌های مجرمان را با اندازه‌های مبتنی بر 868 سرباز ایتالیایی مقایسه کرد، شیوه کارش برداشت گرایانه و توأم با سوگیری بود "(استارک،1384: 199)

    بنابراین انتقاد اصلی در مورد این رویکرد این است که معلوم شده اکثر کسانی که مرتکب جرم می‌شوند از لحاظ بیولوژیکی درست مانند بقیه ما هستند (مشونیس، 1395).

    از طرف دیگر، این نظریه نقش فرهنگ، عوامل اجتماعی و اقتصادی در ارتکاب اعمال کجروانه را نادیده می‌گیرد و اراده و اختیار افراد در وقوع جرم را نفی می‌کند. به‌عنوان‌مثال در اسلام بر انتخاب همسر از خانواده با شرافت و تربیت صحیح فرزندان از سوی والدین برای ایجاد نسلی صالح و سالم تأکید فراوانی شده است؛ زیرا تربیت صحیح می‌تواند عامل جرم‌زای فردی و گرایش به انحراف را مهار سازد.

    واژگان کلیدی:

    مجرم بالفطره

    ارجاعات

    1. استارک، رادنی (1384)، جامعه‌شناسی استارک، ترجمه نسرین طباطبایی و محمدرضا گور جعفری، تهران: نشر ثالث.

    2. رایتزمن، نیتزل و فورچون (1998) روانشناسی و سیستم قضایی، چاپ چهارم، ایالات متحده امریکا، بروکس، کمپانی کول

    2. شامبیاتی، هوشنگ (1371)، حقوق جزای عمومی، جلد اول، تهران: پاژنگ.

    3. گیدنز، آنتونی (1383)، جامعه‌شناسی، ترجمه محسن صبوری، چاپ دوازدهم، تهران: نشر نی.

    4. لمونیک، میشل(2003)تحقیق در خصوص ژن های قاتلین، تایمز، شماره 164، سری سوم،( 20 ام ژوئن)، صص 98-95

    5. مشونیس، جان (1395) مسائل اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی، جلد 1، تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات با همکاری شورای اجتماعی کشور.

    6. پینکر، استیون(2003) آیا ژن های شما مقصرند؟ مجله تایمز، شماره 164، سری سوم ، 20ام ژوئن، صص 100-98

    5. ولد، جرج، برنارد توماس و اسنیپس، جفری (1388)، جرم‌شناسی نظری (گذری بر نظریه‌های جامعه‌شناسی) ترجمه علی شجاعی، با مقدمه محمد آشوری، چاپ سوم، تهران: سمت.

    6. ولیدی، محمدصالح (1388)،‌ بایسته‌های حقوق جزای عمومی، تهران: جنگل.

    7. هدینسون، فرانسیس (1388)، زنان و مقوله جرم، ترجمه محمدتقی نوری، تهران: مجد.

    ارجاعات برای مطالعه بیشتر

    1. تاج زمان، دانش (1366)، مجرم کیست؟ جرم‌شناسی چیست، چاپ اول، تهران: انتشارات کیهان.

    2. گلدوزیان، ایرج (1384)، بایسته‌های حقوق جزای عمومی، چاپ دوازدهم، تهران: میزان.

    3. میرزایی، سارا (1396)، جامعه‌شناسی جنایی، تهران: نشر جامعه شناسان.

    4. وایت، رابرت و هینز فیونا (1383)، جرم و جرم‌شناسی، ترجمه علی سلیمی با همکاری محسن کارخانه و فرید مخاطب، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

     

نظر شما