You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • عنوان: معمای امنیت

    معرف

    1- معادل انگلیسی: Security Delimmay

    2- تعریف:

    معمای امنیت، اصطلاحی در روابط بین‌الملل است و به موقعیتی اشاره می‌کند که در آن اقدام های یک دولت در جهت افزایش امنیت خود، از جمله افزایش قدرت نظامی یا ایجاد اتحادهای سیاسی یا نظامی با دیگر دولت‌ها، می‌تواند به اقدامات مشابهی از سوی دیگر دولت‌ها به عنوان پاسخ منجر شود. در نتیجه، این امر به تولید و افزایش تنش‌ها و همچنین ایجاد درگیری منجر خواهد شد؛ در حالی که هیج یک از دولت‌ها واقعاً خواستار آن نبوده‌اند(گریفیتس،45:1388 ).

    منظور از معمای امنیت این است که تلاش دولت ها برای ارتقای امنیت شان از طریق دستیابی به قدرت بیشتر، به تهدید امنیت دیگران تعبیر می شود. در مقابل، دیگران نیز برای حراست از خود در برابر این تهدیدها، به افزایش قدرت به ویژه قدرت نظامی روی می آورند که این امر باعث ایجاد دور و تسلسلی می شود که در آن، تلاش دولت ها برای افزایش امنیت، به کاهش امنیت آن ها می انجامد (جرویس،1387 :174-167).[1]

    متن:

    نزد بیشتر تحلیلگران، بین شدت تهدید و میزان ناامنی ناشی از آن ارتباط مستقیم وجود دارد؛ به گونه ای که تهدیدهای بزرگ تر، از حساسیت امنیتی بالاتری برخوردارند. به نظر می رسد که این رابطه، در عرصه سیاست عملی چندان توجیهی ندارد و موارد نقض بسیاری را برای آن می توان سراغ گرفت؛ بر این اساس، احساس ناامنی نزد یک بازیگر، انگیزه افزایش قدرت را، برای ارتقای ضریب ایمنی، در او احیا و تقویت می کند؛ در نتیجه، سیاست هایی در پیش می گیرد که افزایش قدرت بازیگر را در پی دارد. این اقدام در عمل به بروز احساس ناامنی بیشتر در دیگر بازیگران و انجام واکنش مشابه از سوی آن ها منجر می شود. نتیجه آنکه پس از مدتی بازیگر اول در وضعیت نخستین خود قرار گرفته و در مواجهه با بازیگران تقویت شده جدید، به تقویت دوباره خود اقدام می کند. در نهایت، همه بازیگران علی رغم قدرتمندتر شدن، احساس ناامنی بیشتری می کنند(مرادیان،1392: 110 107).

    بوزان در مباحث و دیدگاه های خود دو نوع معمای امنیتی را مطرح می کند: معمای دفاع- امنیت و معمای قدرت- امنیت. معمای دفاع- امنیت، ناشی از هراس از جنگ به سبب ماهیت امکانات نظامی و معمای قدرت- امنیت ناشی از هراس از شکست بر اثر استفاده احتمالی دیگران از امکانات نظامی است (بوزان،  1387: 68).

    معمای دفاع- امنیت

    امنیت و دفاع، به چند دلیل در نقطه مقابل یکدیگر حرکت می­کنند:

    اول آنکه، هزینه های دفاع باعث کاهش توجه به سایر هدف های امنیتی می شود. افزایش هزینه ها در امور دفاعی، طبق قاعده کمیابی منابع، منجربه کاهش سرمایه گذاری و توجه به سایر بخش ها خواهد شد و در نهایت، مسائل امنیتی را در آن بخش ها افزایش خواهد داد. نمونه این وضعیت، اتحاد جماهیر شوروی سابق است که با صرف هزینه های هنگفت برای امنیت نظامی، در کنار دیگر آسیب پذیری ها، ناامنی و بی ثباتی در بخش­های اقتصادی و سیاسی پدید آورد و منجربه اضمحلال آن رژیم شد.

    دوم، مفهوم خودتخریبی، جنبه دیگری از معمای دفاع- امنیت است که بیشتر در چارچوب سلاح های هسته ای قرار می گیرد و به آن معنا است که تجهیزات و فناوری های نظامی ضمن آنکه می توانند باعث افزایش امنیت شوند، در عین حال می توانند موجب ناامنی و حتی تهدید علیه بقای یک دولت نیز شوند. نمونه خودتخریبی «نظام دفاع موشکی بالستیک» شامل انفجارهای هسته­ای محدود برفراز سرزمینی است که باید از آن دفاع شود و امنیت آن تأمین شود؛ درحالی که چنین انفجارهایی خود تهدیدی مهم علیه امنیت آن کشور محسوب می شوند.

    سوم، مفهوم دیگر به اصل بازدارندگی اتمی بازمیگردد. به طور کلی، نظام بازدارندگی اتمی آشکارترین نمونه معمای دفاعی، ناشی از پذیرش خطر به عنوان سیاست دفاعی است. ازآنجا که تحولات فناورانه باعث شده قدرت سلاح های تهاجمی از قدرت سلاح های تدافعی بیشتر باشد، تناقض جدی میان دفاع و امنیت بر اثر بازدارندگی هسته ای ایجاد می شود. در همین زمینه، راهبرد­های مبتنی بر بازدارندگی نیز بیشتر بر محور معمای دفاع- امنیت حرکت می کنند.

    چهارم، مفهوم آخر به رابطه ی میان مسلح شدن و تهدیدها علیه رژیم بازمیگردد؛ به این معنا که تسلیح روزافزون نیروهای مسلح، ضمن آنکه می تواند منجربه بالا بردن قابلیت دفاعی و امنیتی کشور شود، در عین حال می تواند به افزایش آسیب پذیری های آن کشور نیز منجر شود (عبدالله­خانی ،1388 :142).

    معمای قدرت- امنیت

    بوزان در تبيين معماي قدرت امنيت، دو نوع كشمكش قدرت و كشمكش امنيت را عامل ايجاد معماي قدرت - امنيت مي داند. كشمكش قدرت، به رقابت و خصومت مستقيم و آگاهانه دولت ها به عنوان منبع اصلي درگيري ها اشاره دارد. در اينجا بازيگران يا دولت ها در بهترين حالت، فرصت طلب و در بدترين حالت، ستيزه جو هستند و ريشه اين گونه رفتارها، به عواملي چون ويژگي هاي سياست داخلي دولت ها، الگوهاي توزيع قدرت و شخصيت رهبران برمي گردد. در كشمكش امنيت، دولت ها به عنوان بازيگراني خودخواه تلقي مي شوند كه طبق قاعده بازي با حاصل جمع صفر، در پي كسب امنيت به وسيله افزايش قدرت نسبي هستند. در اين شرايط، عواملي مانند مسابقه تسليحاتي، برداشت هاي متعارض و سوء تفاهم ها، به ناامني مي انجامند. بوزان در بحث انگيزه هاي بازيگران و رابطه آن با ايجاد معماي قدرت- امنيت، به دولت هاي طرفدار حفظ وضع موجود و دولت هاي تجديد نظر طلب مي پردازد. گروه نخست به دنبال امنيت و گروه دوم در پي افزايش قدرت به نيروي نظامي روي مي آورند (گریفیتس،134:1388)‏.

    دو معماي دفاع- امنيت و قدرت- امنيت، به اين واقعيت مي­پردازند كه دفاع و قدرت به عنوان عوامل تامين کننده امنيت، در درون خود پرورش دهنده ناامني هم هستند و افزايش قدرت و امكانات دفاعي، در مواردي نتايج معكوس به دنبال خواهند داشت. ‏

    بايد گفت كه نظريه واقع گرايي، به عنوان يكي از قديمي ترين رهيافت ها در مطالعات روابط بين الملل، همچنان از نفوذ و اعتبار زيادي در مطالعه روندهاي گوناگون بين المللي از جمله مسائل امنيتي برخوردار است. مفروضاتي چون سياست قدرت، خودياري، دولت محوري و نقش اساسي منافع ملي دولت ها در تعيين سياست خارجي و رفتار بين المللي آن ها، مفروضاتي هستند كه به رغم انتقادهایی كه از طرف ساير نظريه های روابط بين الملل متوجه آن است و با وجود تحولات ژرفي كه در كميت و كيفيت روابط بين الملل حادث شده، همچنان از قابليت بالايي براي درك و تبيين واقعيت های بين المللي برخوردارند. مفاهيمي چون دولت محوري، اهميت روزافزون مسائل نظامي و رقابت دولت ها، بر اساس قاعده حاصل جمع جبري صفر، از جمله مواردي به شمار مي روند كه با مفاهيم و مفروضات واقع گرايانه، پیوند نزدیک دارند؛ با اين وجود، شاخص هاي امنيت به طور مبسوط از جانب مكتب كپنهاك مطرح و تشريح شده اند و از اين منظر مي توانند در تركيب با عناصر نظريه واقع گرايي، چارچوب محكم تري را براي مطالعه روابط بين الملل فراهم آورند. مواردي چون بسط ابعاد امنيت از بعد امنيت نظامي به ساير بخش ها، از جمله بخش هاي اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي و توجه به ابعاد بنيادذهني امنيت، مورد توجه خاص صاحب نظران مكتب كپنهاك به شمار مي­روند(عبدالله­خانی ،1388 :142).

    هر چند بسیاری از کشورها، اولویت‌های خارجی خود را به‌گونه‌ای مطرح می‌کنند که بُعد امنیتی را کمتر از جایگاه واقعی خود نشان دهند، اما امنیت همچنان جایگاه خود را به عنوان یک اولویت مهم در سیاست خارجی حفظ کرده است. امنیت به‌ویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته کانون توجه است. درک مفهوم امنیت از سوی کشورها، متفاوت است؛ به صورتی که منجر به تعارض هایی می‌شود که "معمای امنیت" را به وجود می‌آورد.

     جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از با اهمیت‌ترین کشورهای منطقه، باتوجه به تجربیات خود در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله، به‌طور طبیعی در حال افزایش قدرت دفاعی بومی خود است. این روندی است که از سوی کشورهای عربی خلیج فارس که افزایش توان نظامی خود را در خریدهای تسلیحاتی کلان از بیرون جستجو می‌کنند، با نگرانی دنبال شده است؛ نگرانی که با انجام رزمایش های نظامی ایران در بخش‌های مختلف افزایش می‌یابد. نمودِ این احساس تهدید را می‌توان در موضع گیری های سیاسی و مناسبات کشورهای  یاد شده با ایران مشاهده کرد.

    واژه های کلیدی: معمای امنیت، قدرت- امنیت، دفاع- امنیت، امنیت نظامی، امنیت دفاعی.

    ارجاعات:

    -جرویس ،رابرت (1387). بازسازی جهان تک قطبی. ترجمه محمد جمشیدی. فصلنامه راهبرد یاس. شماره 15.

    -عبدالله خانی، علی(1388)."نظریه های امنیت". تهران: موسسه فرهنگی مطالعات ابرار معاصر.

    -گریفیتس، مارتین (۱۳۸۸). دانشنامه روابط بین‌الملل و سیاست جهان. ترجمه علیرضا طیب. تهران: نشر نی.

    -مرادیان، محسن(1392). مبانی نظری امنیت. تهران: دانشکده علوم و فنون فارابی.

     منابع بیشتر برای مطالعه:

    -بوزان، باری(1387). مردم- دولت‌ها- هراس. تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردی.

    -بهزادي، حميد(1368). اصول روابط بين الملل و سياست خارجي. تهران: انتشارات دهخدا.

    -جمراسی فراهانی، علی اصغر(1374). بررسی مفاهیم نظری امنیت ملی تهدید امنیت ملی و شیوه های حراست از آن در سیاست بین الملل. تهران: انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی.

    -حافظ­نیا، محمدرضا.(1379). مبانی مطالعات سیاسی اجتماعی جلد 1و2 ، قم: سازمان حوزه ها ومدارس علمیه خارج از کشور.

    -سجادپور، كاظم(1373). رابطه‌ امنيت‌ و توسعه‌ در آسياي‌ ميانه‌. فصلنامه‌ مطالعات‌آسياي‌مركزي‌. سال‌ دوم‌. بهار.

    -قوام، عبدالعلي(1370). اصول‌ سياست‌ خارجي‌ و سياست‌ بين‌الملل. تهران: انتشارات سمت‌.

    Dutch, Karl. (1988). The analysis of international relations. Engle-wood cliffs, Pentichall

    Krahman, Elke. (2005). New threats and new actors in international security. Mcmila, New york, USA

    Mathou, Jessica. (1997). Power shift, foreign affairs. Vol 76, No 1

     

     

     

     

     

     

     



    [1] Jervis

     

     

نظر شما