You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • عنوان: زیست  شناسی جرم   

    الف) معرف

    1. معادل انگلیسی:  Biology of Crime

    2. تعریف

    زیست‌شناسی جرم یک از گرایش‌های جرم‌شناسی است که به بررسی نقش علل زیستی در ارتکاب به جرم و جنایت و همچنین عللی که زمینه را برای ارتکاب جرم آماده می‌سازد، می­پردازد (گرین ، 2007). جرم‌شناسی زیستی روشی است که هیکل و ظاهر اندام مجرم را به  عنوان عامل مؤثر در جرم بررسی می‌کند (پورافکاری، 1389: 34).

    ب) متن

    اگرچه نظریه‌های زیست‌شناسی دربارۀ رفتار انحرافی در قرن نوزدهم توسعه یافتند، ولی به لحاظ تاریخی، تحلیل‌های زیست‌شناسی در ارتباط با جرائم، از صدها سال پیش از آن نیز وجود داشته است؛ به  عبارت  دیگر، یکی از پیش‌فرض‌هایی که از ابتدای تاریخ دربارة کج‌رفتاری مطرح شده، این بوده است که جرم توسط کسانی صورت می‌گیرد که مجرم متولد شده‌اند و اثرهای محیطی بر رفتارهایشان تعیین‌کننده نیست؛ بلکه آنان بد متولد شده‌اند. به  همین دلیل جامعه هر کاری هم در مورد آنها انجام دهد، سرانجام مرتکب رفتار تبهکارانه خواهند شد؛ گویی نشان «قابیل» بر پیشانی آنان خورده است (ستوده، 1385: 65). اما رفته رفته برخی از زیست‌شناسان مانند سزار لومبروزو و شلدون ، شکل ظاهری و وضعیت آناتومی بدن انسان را در ارتکاب جرائم بیشتر مورد توجه قرار داده و زیست‌شناسان جدیدتر نیز با استفاده از یافته‌های آزمایشگاهی به‌دست  آمده دربارۀ ژن‌ها، کروموزوم‌ها و هورمون‌ها، رفتار انحرافی را تبیین کرده‌اند. برخی از نخستین کوشش‌ها برای تبیین نابهنجاری‌های اجتماعی و جرم، اساساً خصلتی زیست-شناختی و فردی داشتند، زیرا عموماً فرض آنها این بود که نابهنجاری‌های اجتماعی برگرفته از عوامل جسمانی و زیستی نظیر نقص بدن، عیوب ظاهری اندام‌ها، شکل جمجمه، نابهنجاری‌های کروموزومی و ژنتیکی، وضع مزاج و ترشح غدد، ضعف، و حتی نژاد است. امروزه اگرچه توجیهات زیستی نابهنجاری‌های اجتماعی و جرم که ریشه در آرای بقراط و جالینوس داشت، مورد انتقاد است، لکن «بروکا » انسان  شناس فرانسوی، یکی از نخستین مدعیان چنین رویکردی بود، که با کشف ویژگی‌هایی در جمجمه و مغز جنایتکاران، می‌خواست آنان را از دیگران متمایز سازد؛ ادعای که بعدها با بررسی‌های جوزف گال  ادامه پیدا کرد (وایت و هینر ، 1383: 87).

    جرم و بازپیدایی ژنتیکی: در میان تمام زیست  شناسان «سزار لومبروزو» پزشک و جرم  شناس ایتالیایی، تأثیرگذارترین و به تعبیر دیگر بنیان  گذار اثبات  گرایی زیستی است که جرم را پدیده‌ای طبیعی و ذاتی می‌دانست. نظریۀ او که بعدها با عنوان «بازپیدایی ژنتیکی » شهرت یافت، بر این فرض اساسی بنا شده بود که برخی انسان‌ها با تمایلات جنایتکارانه متولد می‌شوند و از این بابت به اصل خود که البته نوعی انسان ابتدایی‌تر است، بازگشت می‌کنند. لمبروزو تحت تعلیمات داروین بر این باور بود، در  حالی  که انسان‌های عادی سیر تکاملی را طی کرده، از مراحل پست‌تر به مراحل بالاتر رسیده‌اند، مجرمین کسانی  اند که از نظر جسمانی در مراحل پست‌تر تکاملی باقی مانده‌اند (ولد و برنارد و اسنیپس ،1375؛ ممتاز، 1381).

     او در  حالی  که معتقد بود انواع جنایتکار مرد را می‌توان از روی شکل جمجمه و علائم ظاهری آنها مانند ابروها، چشم، چانه، پیشانی، انگشتان و پا و غیره تشخیص داد، زنان کمتر دارای چنین ویژگی‌هایی‌اند. لومبروزو بر این باور بود که زندان (به  ویژه موقت) نه تنها موجب اصلاح مجرمان نمی‌شود، بلکه به سبب معاشرتشان با سایر مجرمان، آنها را ورزیده‌تر می‌کند. به  همین دلیل او به جای زندان راه‌های دیگری مانند کار اجباری، تبعید، پرداخت غرامت، اعدام و حتی عقیم  سازی را پیشنهاد می‌کرد. لومبروزو تا اندازه‌ای قبول داشت که یادگیری اجتماعی می‌تواند بر تکامل رفتار جنایتکارانه تأثیر بگذارد، اما کانون اصلی اندیشه‌های او این بود که بیشتر مجرمان، با تمایلات جنایتکارانه متولد می‌شوند و از نظر زیست  شناختی فاسد و ناقص‌اند (نگاه کنید به: نجفی ابرندبادی، 1373: 78). ویژگی آراء لمبروزو که در عصر خود بحث و جدل‌های فراوانی را برانگیخت و تا اواخر قرن نوزدهم بسط یافت؛ آن بود که هر نوع اندیشه‌ای را در مورد اینکه ساخت و نابرابری‌های اجتماعی و فرایند جامعه  پذیری می‌تواند از علل نابهنجاری‌های اجتماعی و جرم باشد، حداقل به مدت پنجاه سال به کلی کنار گذاشت.

    جرم و ساختمان بدنی انسان: اندیشه ارتباط میان ساختمان زیستی و تبهکاری متاثرٍ از لمبروزو در مطالعات ویلیام ا. شلدون  و ارنست کرچمر  در سال  های 1940 احیاء شد. شلدون تحت تأثیر کرچمر سه نوع اصلی ساختمان بدنی انسان را از یکدیگر متمایز کرده، مدعی شد که یکی از آنها مستقیماً با بزهکاری ارتباط دارد. به باور او، افراد دارای ماهیچه‌های قوی و فعال (مزومورف  ها ) بیش از افراد دارای ساختمان بدنی لاغر (اکتومورف  ها ) یا افراد فربه تن (اندومورف  ها ) احتمال دارد که بزهکار شوند. مطالعات بعدی محققان دیگر مانند گلواکس  (در دهۀ 50) و کلاز کونراد  (در آلمان دهۀ 60) و در راستای تحقیقات شلدون انجام شد، مدعی یافته‌های نسبتاً مشابهی شدند (سلیمی و داودی، 1385: 211).

    جرم و زیست  شناسی: حتی اگر بپذیریم که رابطه‌ای کلی میان نوع ساختمان بدنی و نابهنجاری‌های اجتماعی وجود دارد، این رابطه هیچ چیزی را دربارۀ تأثیر وراثت نشان نمی‌دهد، اولاً مزومورف  هایی که شلدون و دیگران آنها را با نابهنجاری‌های اجتماعی مربوط می‌دانستند، ممکن است از آن روی به سوی فعالیت  های تبهکارانه کشانده شود که این فعالیت‌ها فرصت‌هایی برای نمایش ورزشکاری فراهم می‌کنند. ثانیاً اگر به یاد داشته باشیم که عضویت در دسته‌های خیابانی معمولاً مستلزم دارا بودن روحیۀ ستیزه-جویانه یا حداقل داشتن ظاهری خشن است، آنگاه می‌بینیم که یافته‌های شلدون به دشواری متقاعده  کننده است (گیدنز ، 1373: 155). تبیین زیستی که بیشتر متقاعدکننده به  نظر می‌رسد، نظریۀ اختلال کروموزمی است. بعضی از محققان کوشیده‌اند تا تمایلات تبهکارانه را با الگوها و گونه‌های خاصی از کروموزم  ها در توارث ژنتیکی، که با عنوان «سندرم کلاین فلتر » معروف شد، مربوط سازند. معنی ضمنی این ادعا آن است که نابهنجاری‌های جنسی و وراثتی علت یگانه نابهنجاری‌های اجتماعی است؛ از  این  رو آنها مدعی‌اند که تبهکاران، به  ویژه آنها که مرتکب جرائم خشن می‌شوند، شامل تعداد نسبتاً زیادی از افرادی بوده‌اند که یک کروموزوم Y اضافی داشتند. هر چند تحقیقات متنوعی در خصوص اثبات این قضیه که ارتباط علی میان سنخ‌های متنوع نابهنجاری‌های کروموزمی (مانند XXY, XYY, XXX) با نابهنجاری‌های اجتماعی مانند تجاوزات جنسی، ایجاد حریق عمدی، دزدی و آدم  کشی وجود دارد، انجام داده‌اند، اما به جایی نرسیده‌اند.

    بجز این، اخیراً تحقیقات دیگری از سوی زیست‌شناسان برای ایجاد ارتباط میان متغیرهای زیست شناختی (مانند اختلالات گروه‌های خونی، خطوط پوستی و مطالعات تبارشناسی یا دودمان‌نامه) با انواع نابهنجاری‌های اجتماعی صورت داده‌اند که موفقیت‌های چندانی در بر نداشته است. این تحقیقات تا بدانجا پیش رفته است که حتی این حوزه از علوم مرتبط با نابهنجاری‌ها رنگ و بوی سیاسی نیز پیدا کرده است. چنان  که «مکتب گراز » به  عنوان تأثیرگذارترین دیدگاه در حوزۀ زیست‌شناسی‌جنایی  که بعدها از سوی حزب ناسیونال ـ سوسیالیسم آلمان مورد تأیید شد، سعی داشت تا ضمن حمایت از اصلاح نژادی، به زمینه‌های حقوقی مجرمیت  نیز رنگ زیست‌شناختی زند؛ از  این  رو حقوق جزای زیست‌شناسانه صرفاً به جرم‌انگاری قتل، سرقت، تجاوز به عنف  مبادرت نمی‌کرد، بلکه بر اساس یک دسته  بندی از پیش تعیین‌شده، قاتل، سارق و متجاوز به عنف را مجرم و مقصر اعلام می‌کرد. حقوق جزا زیست‌شناختی از این بابت اصل قانونی بودن جرائم را زیرپا گذارد، باب هرگونه سوء  استفاده را برای ارکان حاکمیت گشود. نقش غدد  (نظریه‌های پنده  و دی تولیو )، نقش وراثت  (نظریۀ گریگوری مندل )، جبرگرایی، جذابیت و کژرفتاری از جمله دیگر نظریه‌های زیست  شناختی مدرن دربارۀ خشونت و جرم بودند که بسیار پیچیده‌تر از نظریه‌های قبل از آنها هستند. برخلاف نظری‌های زیست  شناختی اولیه، نظریه‌های مدرن به جای گروه‌ها بیشتر به رفتار افراد می‌پردازند و معمولاً عوامل محیطی را نیز می‌پذیرند (مایر و رابرسون ، 1395: 147 و 148). علاوه بر اینها برخی تحقیقات داخلی مانند میرکمالی و حمیدی پور (1398) در صدد استفاده از نظریه  های نوین زیستی در پیشگیری از جرم بوده‌اند.

    در یک جمع  بندی کلی از این نظریه‌ها می‌توان چنین نتیجه گرفت که نمی‌توان احتمال تأثیر جزئی برخی عوامل زیست  شناختی بر بعضی انواع نابهنجاری‌های اجتماعی را انکار کرد، زیرا ممکن است ساختمان ژنتیکی بعضی افراد به  گونه‌ای باشد که آنها را در جهت تحریک  پذیری و پرخاشگری (برای مثال در بعضی از زمینه‌ها و در جرائم مانند حمله به دیگران) متمایل سازد. برخی نظریه‌های دیگر مانند جرم  شناسی عصب نیز یافته‌های جدیدی در این باره بر دانش فوق افزوده‌اند. براین اساس آنها معتقدند می‌توان از خلال آن بررسی «آسیب  دیدگی عصبی»، «اختلال کم‌توجهی- بیش  فعالی» و «شیمی مغز» به‌عنوان شاخه  های سه  گانۀ «فیزیولوژی عصب» به تحلیل جرائم خشونت  آمیزِ اطفال و نوجوانان بپردازد (مصطفی  پور و حسینی، 1396). با وجود این، هیچ  گونه مدارک قطعی مبنی بر اینکه ویژگی‌های شخصیت به این طریق به ارث می‌رسد وجود ندارد، و اگر هم، چنین بود ارتباط آنها با تبهکاری حداکثر ارتباطی ناچیز بود (گیدنز، 1373: 157).

    پلیس و زیست  شناسی جرم: تحقیقات مختلفی در این باره و البته موضوعات مشابه در ایران انجام گرفته برای نمونه شامبیاتی (1388)، گلدوزیان (1385) نجفی توانا و میلکی (1390) و نجابتی (1394) در تقسیم‌بندی علوم جنایی به پزشکی قانونی، زیست  شناسی، شیمی، انگشت  نگاری، پلیس علمی، تن  پیمایی جزایی، آزمایشگاه و تشخیص هویت اشاره کرده‌اند. مصطفی  پور و حسینی (1396) میرکمالی و حمیدی پور (1398) و نیز فرخی (1390) نیز ضمن اشاره به برخی از آن حوزه‌ها، به موارد دیگری از قبیل بررسی صحنه جرم، انسان  شناسی جسمانی، شیمی جنایی، زیست  شناسی قانونی، باستان  شناسی قانونی، چشم-نگاری، و سم‌شناسی توجه کرده‌اند. چنین به  نظر می‌رسد که رویکرد زیست  شناسی به جرم و جنایت کار پلیس را نه تنها بسیار ساده و در عین حال سطحی می‌کند، بلکه هیچ  گونه انگشت اتهامی به سوی وی مانند نظریه‌های مارکسیستی یا برچسب  زنی نمی‌گیرد، زیرا نه فقط پلیس بلکه هیچ سازمان دیگری کوچک  ترین نقشی در ظهور و گسترش جرائم نداشته مضافاً اینکه پلیس با اندکی تدقیق می‌تواند با توجه به فرمول‌های ارائه شده از سوی لمبروز و شلدون شناسایی و دستگیر کند.

    با توجه به این فرض اساسی که رویکردهای زیستی (و البته زیستی - روانی) بر بیمار بودن مجرمان استوار است؛ از  این  رو دو نوع کلی از راهکارها در این رویکر وجود دارد، که عبارت است از: 1. پیشگیری نخستین یا مداخله پیشینی (این نوع راهکار اساساً در پی درمان مشکلات زیستی و روانی‌اند، پیش از آن که به رفتارهای مجرمانه یا ناهنجار بدل شوند). و 2. پیشگیری دومین یا مداخله پسینی (برنامه‌های پیشگیرانه‌ای است که انواع گوناگونی از راهکارهای درمانی برای سنین (و حتی جنس) مختلف ارائه می‌دهند، مانند مشاورهای روان  شناسی و برنامه‌های زیستی و پزشکی نظیر بهداشت روانی، رژیم‌های غذایی جایگزین، تغییر نور و متغیرهای فیزیکی محیط زندگی و کار، جبران نارسایی‌های یادگیری، درمان آلرژی‌ها و حتی درمان از طریق داروهای شیمیایی و انجام اعمال جراحی)(سلیمی، 1385: 471؛ وایت و هینز ، 1383: 108 - 117).

    جرم  شناسی اسلامی: مبنای علوم انسانی اسلامی، هرگز اثبات  گرایی نبوده است. بخش زیادی از مفاهیم علوم انسانی اسلامی، منتج از قرآن کریم و فلاسفه اسلامی، دارای مبنایی به جز مبنای مادی است. انسان از این نظر دارای کرامت، روح، اخلاقیات، وجدان، اراده و... است. آفرینش، دارای پروردگار و نظم موجود در آفرینش، نشانه وجود پروردگار است (مصطفی  پور و محمدی جورکویه، 1394). از سویی این مفاهیم را می‌توان هم از روش و هم در دستاوردهای علوم انسانی اسلامی ملاحظه کرد؛ از  این  رو می‌توان مؤلفه‌های اساسی همچون خدا، روح، نفس، اراده، تعقل و... را وجه تفاوت اساسی میان علوم جرم  شناختی اسلامی و غربی تلقی کرد (مقیمی، 1397). دقت در این مؤلفه‌ها نشان می‌دهد که مؤلفه‌های یادشده، هریک به  صورت مستقل، می‌تواند نوع نگاه و رهیافت علوم جرم  شناختی را دربارۀ موضوعات مختلت مرتبط با خدا، انسان و جهان متحول سازد. دین مبین اسلام نیز در راستای بهینه‌سازی ژنتیک و تحقق هدف آرمانی «انسان کامل»، هرچند در برگیرنده آیات و روایات متعددی است که بر نقش عوامل زیستی بر سرنوشت انسان تأکید می‌کنند، اما همواره جایگاه انسان را در بینابین وادی جبر و اختیار تفسیر کرده و به هیچ روی از بزهکار به-عنوان موجودی که اسیر سرنوشت محتوم خویش است، یاد نکرده است (مصطفی  پور و محمدی جورکویه، 1394). به  طور  کلی در دنیای اسلام در مورد مسئله «جبر و اختیار» در حوزه میزان اثرگذاری عوامل زیستی، سه دیدگاه وجود دارد: جبرگرایی مطلق، اختیارگرایی مطلق و امر بین  الامرین (همه عالمان امامیه اعم از محدث، مفسر، متکلم، فیلسوف و عارف (و برای نخستین بار از سوی علی (ع) مطرح شد)، آن را پذیرفته‌اند (قدردان قراملکی، 1387: 241).

     

    کلیدواژه‌ها: زیست  شناسی جرم، ارتکاب جرم، جرم  شناسی، ناهنجاری اجتماعی، شخصیت، فیزیولوژی جرم.

    منابع

    - پورافکاری، نصرت‌الله (1389). فرهنگ جامع روان‌شناسی- روان‌پزشکی و زمینه‌های وابسته. تهران: فرهنگ معاصر.

    - ستوده، هدایت‌الله (1385). آسیب‌شناسی اجتماعی (جامعه‌شناسی انحرافات)، تهران:‌ آوای نور.

    - سلیمی، علی و محمد داوری (1385). جامعه  شناسی کجروی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

    - شامبیاتی، هوشنگ (1388). حقوق جزای عمومی، تهران: مجد، ژوبین.

    - قدردان قراملکی، محمدحسن (1387). نگاه سوم به جبر و اختیار، چاپ دوم، قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

    - گلدوزیان، ایرج (1385). «عناصر تشکیل  دهندۀ جرائم مالی و وجوه افتراق و اشتراک آنها در ارتباط با وظایف دادسرا»،مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه ترهان. دورۀ 72، شمارۀ 0. صص 291-302.

    - گیدنز، آنتونی (1373). جامعه‌شناسی، ترجمۀ منوچهر صبوری، تهران: نشر نی.

    - مایر و، اسکات و رابرسون، کلیف (1395). جرم خشونت  بار: مطالعه عوامل و نگرانی‌ها، ترجمۀ محمد جوان‌بخت، تهران: ماجد.

    - مصطفی  پور، مسعود و علی محمدی جورکویه (1394). «رویکردی جرم شناختی اسلامی بر قلمرو تأثیر عوامل زیستی بر رفتار مجرمانه»، دیدگاه‌های حقوق قضایی، دورۀ ۲۰ شمارۀ ۷۰، صص ۱۲۷-۱۵1.

    - مصطفی  پور، مسعود و سید محمد حسینی (1396). «جرم  شناسی عصب؛ رویکردی نوین در تحلیلِ جرائم خشونت  آمیزِ اطفال و نوجوانان (با تأکید بر منحنی سن- جرم)، فصل  نامۀ پژوهش‌های حقوق کیفری، دورۀ 5، شمارۀ 19، صص 127- 196.

    - مقیمی، مهدی (1397). «مطالعۀ تطبیقی علوم پلیسی- جرم  شناسی در نظام اثبات  گرایی و اسلامی»، فصل  نامۀ پژوهش‌های دانش انتظامی، سال بیستم، شمارۀ اول، صص 127-152.

    - ممتاز، فریده (1381). انحرافات اجتماعی: نظریه‌ها و دیدگاه‌ها، تهران: شرکت سهامی انتشار.

    - میرکمالی، سید علیرضا و محسن حمیدی  پور (1398). «پیشگیری رشدمدار از جرم در پرتو تئوری‌های نوین زیستی»، فقه و حقوق خانواده، شمارۀ 70، صص 269-292.

    - نجابتی، مهدی (1394). پلیس علمی: کشف علمی جرائم، تهران: دانشگاه تهران.

    - نجفی‌ابرندآبادی علی حسین (1373). جرم  شناسی (اصلاح و درمان)، تهیه و تنظیم بتول پاکزاد، نیم‌سال دوم سال تحصیلی 73-1372.

    - نجفی توانا، علی و ایوب میلکی (1390). «رویکرد سیاست جنایی ایران در قبال جرائم پزشکی»، حقوق پزشکی، شمارۀ 17، صص 13 - 42.

    - وایت، رابرت و فیونا هینر (1383). جرم و جرم  شناسی، ترجمۀ علی سلیمی، قم: مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه.

    - ولد، جورج و برنارد، توماس و اسنیپس، جفری (1375). جرم  شناسی: مروری بر نظریه‌های جرم  شناسی، ترجمۀ علی شجاعی، تهران: سمت.

    - Greene, Jack R. (2007). The encyclopedia of Police Science. NewYork: Routledge.

              منابع برای مطالعه بیشتر

    -         نجفی ابرند  آبادی، علی حسین و حسین هاشم  بیگی (1377). دانشنامه جرم  شناسی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

    -            Kevin M. Beaver and Anthony Walsh. 2011. Biosocial Criminology. Chapter 1 in The Ashgate Research Companion to Biosocial Theories of Crime. 2011. Ashgate.

    -Burt, Callie H.; Simons, Ronald L. (1 May 2014). "Pulling Back the Curtain on Heritability Studies: Biosocial Criminology in the Postgenomic Era". Criminology. 52 (2): 223–262.

    - Walsh, A., & Beaver, K.M. (2008). Biosocial criminology: new directions in theory and research. New York City: Taylor & Francis, ISBN 0-415-98944-2.

    -Anthony Walsh, Lee Ellis, Biosocial criminology: challenging environmentalism's supremacy, Nova Science Publishers, 2003, ISBN 1-59033-774-3

نظر شما