You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • عنوان مدخل: نظم  پذیری اجتماعی

    الف) معرف

    1. معادل انگلیسی:  Social Order 

    2. تعریف

    نظم در لغت به معنای آرایش، ترتیب و توالی است. معنی مفهومی نظم در حوزه های مختلف متفاوت است ولی در یک تعریف، «نظم پذیری اجتماعی» در افراد جامعه نتیجه نفوذ متقابل مجموعه های مشترک آرمانی و هنجاری با شبکه های فرصتی و تعاملی کنشگران فردی و جمعی است (چلبی، 1375: 24).

    ب) متن

    در مکتب اسلام، همه افراد در همه زمانها و اعصار به منظم بودن فراخوانده ميشوند و روح نظم در کارها در قالب اعمال و احکام ديني مورد تأکيد قرار گرفته است و ما بايد کودکان را آنگونه که دین مبین اسلام به ما سفارش کرده است پرورش دهيم. «خانواده» اولين و مهمترين عامل جامعه پذيري فرد محسوب ميشود و «مدرسه» دومين نهادي است که اين مهم را بر عهده ميگيرد (حیدری، 1392: 44). البته مفهوم نظمپذیری اجتماعي از قلمرو نهادهاي رسمي مثل خانواده و مدرسه فراتر ميرود و مطبوعات، راديو و تلويزيون و تجارب شخصي را نيز شامل ميشود و ميدان گسترده تري مييابد. دربارۀ اینکه نظم چگونه در افراد شکل میگیرد نظریههایی مطرح شده است. «هابز » ایجاد و بقای جامعه و نظم اجتماعی را برمحور قرارداد اجتماعی  میداند. به نظر او انسان موجودی خودخواه است و صرفاً به ارضای امیال فردی علاقه مند است؛ بنابراین روابط انسانی مبتنیبر اصل رقابت است اما از طرفی ارضای امیال فردی نمی تواند با وجود هرج ومرج در جامعه امکان پذیر باشد. راه حل نهایی آن است که انسانها با یکدیگر همآوازه شده و یک قرارداد اجتماعی را به وجود آورند. این قرارداد، اساس ایجاد نظم اجتماعی در جامعه است. در ضمن برای اجرای قرارداد اجتماعی مورد توافق یک قدرت شهریاری (یک قدرت  بیغرضانهای که بر روابط بین افراد نظارت دارد) لازم است که از این قرارداد اجتماعی حراست کند (ورسلی ، 1388: 52).

    کنت  و نظم اجتماعی: در بررسی نظم اجتماعی، به اجزای تشکیل دهندۀ یک نظام اجتماعی میپردازد. البته او افراد جامعه را به عنوان اجزای عنصری نظام اجتماعی تلقّی نمیکند. او خانواده، طبقات و شهرها را به ترتیب به سلول ها، بافت ها و کل بدن موجودات زنده تشبیه میکند (قائمی نیا، 1379: 114). از نظر کنت عوامل استقرار نظم عبارتاند از:

    الف) وجود نهادهای مرتبط با یکدیگر در سطح جامعه: خانواده و طبقات اجتماعی، که در واقع استخوانبندی جامعه را تشکیل می دهند.


     

    ب) زبان: زبان ظرفی است که در بستر آن ما با یکدیگر و با مردمی که در گذشته زندگی میکردهاند ارتباط برقرار میکنیم، و دارای فرهنگی مشترک میشویم. زبان، ما را به همزبان های ما پیوند میدهد و بدون یک زبان مشترک، انسانها هرگز نمیتوانند به همبستگی و توافق دست یابند و درنتیجه هیچ گونه سامان و نظمی امکانپذیر نیست.

    ج) نظام اعتقادی مشترک: جامعه برای نظم به ارزشهای مشترکی نیاز دارد که این امر اغلب از طریق دین ایجاد میشود. دین باعث ایجاد ارزشهای مشترک میشود و همبستگی اجتماعی را تسهیل میکند.

    د) تقسیم کار: جامعه دارای نهادها و گروه های مختلف شغلی و اجتماعی است که با افزایش جمعیت، هر کدام در امور خاصی تبحر و تخصص بیشتری یافته اند. این وابستگی باعث تسهیل در نظم اجتماعی میشود، زیرا نیازهای این گروهها نسبت به هم، آنها را در ارتباطی مستمر و مداوم با یکدیگر نگه میدارد. تقسیم کار از طریق ایجاد حس وابستگی به دیگران، باعث افزایش همبستگی انسان می شود (کوزر ، 1380: 85).

     دورکیم  ریشه پدیده های اجتماعی را در محیط اجتماعی می جوید نه در نهاد انسان. وی استدلال هایی از نوع استدلال هابز که قرارداد را اساس نظم اجتماعی میداند، طرد میکند. به نظر وی عنصر اصلی تداوم حیات اجتماعی که علیرغم تغییرات در روابط ما و اجزائی که سازنده آن است استمرار مییابد، نظم اخلاقی (مجموعهای از قواعد حاکم بر روابط اجتماعی) است(ورسلی ، 1388: 101).

     به نظر دورکیم عنصر اخلاقی، حافظ همبستگی و نظم است. جامعه با نظم و متعادل دارای وحدتی اخلاقی است و حرکت اصلی جامعه حرکتی است از همبستگی مکانیکی به ارگانیکی . به نظر دورکیم در جامعه ابتدایی همبستگی مکانیکی مبتنیبر «وجدان جمعی » بود ولی در جامعۀ مدرن «تقسیم کار» جای وجدان جمعی جامعه سنتی را میگیرد(بشیریه، 1382: 25). دورکیم مدعی است که تقسیم کار نهتنها بهمنزلۀ نیروی اقتصادی بلکه به‌مثابه نیروی اخلاقی نیز عمل می‌‌کند. آنگاه که جامعه بهکلی به تقسیم کار متکی باشد نیز به تودهای از اتمهای قرار گرفته در کنار یکدیگر بدل نمیشود. بلکه پیوند اعضا به یکدیگر عمیقتر و فراتر از لحظات کوتاهی است که مبادله در آن انجام میپذیرد (سیدمن ، 1386: 95).

    در دیدگاه پارسونز ، مفهوم نظام اجتماعی ، نوعی مفهوم محوری است. نظام اجتماعی ناظر به نظم اجتماعی است و نظم اجتماعی از مفاهیم مورد بحث در نظریات کارکردی و نظریات ساختی- کارکردی می باشد.از نظر پارسونز، اجتماعی کردن فراگرد محافظه کارانه‌ای است که طی آن تمایلات نیازی افراد آنها را به نظام اجتماعی پیوند می دهد و نظام اجتماعی نیز وسایل برآورده شدن تمایلات را برآورده می کند.

    اجتماعی  شدن نوعی همرنگی به نظام اجتماعی می بخشد، اما تنوعات فردی نیز در جامعه وجود دارد. وجود برخی سازوکار  های نظارت اجتماعی در واقع تنوعات را کنترل کرده و افراد را به سمت همرنگی و رعایت نظم اجتماعی می  کشاند. نظارت اجتماعی خط دوم دفاع از نظام را تشکیل می دهد، اما نظارت نیز باید انعطاف پذیر اجرا شود و تاب برخی از تنوعات را در جامعه داشته باشد. نظارت اجتماعی باید فرصت  های گسترده ای را برای اعضایش فراهم کند تا شخصیت های گوناگون بتوانند بدون تهدید یکپارچگی نظام ابراز وجود کنند. اجتماعی  کردن و نظارت اجتماعی مکانیسم  های اصلی برای حفظ توازن نظام هستند و نظم اجتماعی را در نظام اجتماعی پارسونز عجین می سازند(ریتزر ، 1386: 127).

    نظم پذیری آثار و پیامدهای مهمی برای فرد و جامعه دارد؛ مثلاً نظم پذیری نه فقط از وقوع  هرج‌و مرج اجتماعي و از هم پاشيدن اعتماد اجتماعي جلوگیری می کند که حس مسئولیت پذیری اجتماعی، درستكاري، رشد توانمندی ها، توسعۀ مشاركت هاي مدني، بهبود مناسبات میان را افزایش داده، ارمغان آور آرامش و آسايش اجتماعي است. گیدنز ، بر این باور است که ایجاد عادت واره نظم پذیری در آحاد جامعه مبنای توسعه یافتگی است. بررسی ها نشان می دهد وجه مشترک تقریبا تمام کشورهای توسعه یافته، نظم پذیری منابع انسانی آنها است (گیدنز، 1384: 281).

    پلیس و نظم پذیری: موضوع نظم پذیری و ارتباط آن با پلیس در دو وجه قابل بررسی است. نخست اینکه خود پلیس نماد نظم است و دوم، مسئول اصلی نظم پذیری جامعه نیز هست. نظم و انضباط و مسئولیت پذیری از ویژگی های مهم یک فرمانده نظامی شایسته است. پلیس نقش و تأثیر بسیاری در جامعه دارد که بخش اعظمی از این نقش و اثرگذاری متکی بر ظاهر و رفتار پلیس است، وقار، متانت، اخلاق، ادب، نظم، ظاهر آراسته و ... باید کاملاً در پلیس مشهود باشد. هرگونه بی انضباطی در ظاهر و رفتار پلیس آثار تخریبی بر وجهه نیروی انتظامی دارد. بر همین اساس تمرکز برنظم و انضباط سازمانی همواره یکی از مهم ترین رسالت ها و وظایف سازمان های پلیسی بوده، در دستور کار آحاد کارکنان و فرماندهان قرار دارد. تلاش برای ارتقای نظم و انضباط در نیروی انتظامی به معنی تلاش در راستای افزایش ظرفیت، قدرت و توان سازمان است. شواهد نشان مي دهد كه براي مثال لباس فرم اتو كشيده و مرتب، بدون رد و بدل شدن هيچ كلامي، پيام هاي زيادي را (همچون قدرت، نظم و ترتیب نظامي، اقتدار) به شهروندان و گروه هاي اجتماعي منتقل مي كند (ميلر و هس ، 1383؛ تاي بولت و لورنس و مك برايد ، 1376: 36-79؛ مارلند ، 1383: 12؛ شاكري 1381).

    پوشيدن لباس فرم جديد، به جاي انواع لباس هاي رنگارنگ، زندگي در پاسگاه ها و مناطق دور از زادگاه، رعايت اصول اوليه نظامي گري (مانند اتو كشيده بودن لباس ها، واكسن زدن به پوتين ها، خوابيدن و بيدار باش در ساعاتي خاص، كوتاه كردن موي سر و ناخن ها)، اطاعت بي چون و چرا از مافوق و برگزاری دعا و نمازهاي دسته جمعي، از جمله ويژگي هاي جامعه پذيري دوباره پلیس است، كه در راستاي كسب هويت جديد و نظم‌پذیری آنها صورت مي گيرد (ازغندي، 28:1377؛ ميلر و هس، 112:1382). در كل مي-توان گفت كه فرهنگ سازماني پليس به شيوه اي تمام عيار تحت تأثير سيستمي فراگير از نظم و انضباط و ديسيپليني مبتني بر قوانين و آیين نامه هاي سخت درون سازماني است، كه قطعاً بر تمامي شئون زندگي کارکنان تأثير مي گذارد (ميلر و هس، 274:1383).

    از سوی دیگر بخشی از فرایند «نظم پذیر کردن» مردم در جوامع مختلف، که البته قضاوت هاي متفاوتي در خصوص خشونت آميز بودن حرفه پلیسی برمی انگیزد، از سوی نیروهای پلیس انجام می شود. خشونت هاي دولتي (دستگيري و ضرب و شتم، زنداني، شكنجه و تروركردن) كه به طور رسمي و غير رسمي از سوي حكومت ها و قانون اساسي كشورها (ضميران،130:1379) و به مدد قوه قهريه پليس با هدف حفظ نظم عمومي و ايجاد آرامش صورت مي‌گيرد (مقصودي 1379:5) از آن جمله است.

    از ميان تمامي سازمان‌هايي که ما را احاطه كرده‌اند، شايد نتوان هيچ سازماني را يافت که همچون سازمان پليس با شبكه‌اي از پديده‌هاي بنيادي اجتماعي نظير قدرت، اقتدار، نظم، شهروندي، قانون، مدنيت، آزادي و از همه مهم تر امنیّت پيوند داشته باشد (شاكري، 1381: 15). چنين پيوندی موجب می‌شود سازمان پليس از بالاترين ميزان تأثيرگذاري بر سرنوشت تک تک افراد جامعه برخوردار باشد.

    در واقع، سازمان پليس، به عنوان اصلی‌ترين سازمان در نهاد نظم و امنیّت اجتماعی، علاوه بر كاركردهای آشکار و پنهان سياسي که دارد، به شکل مستقيم و غيرمستقيم در طيف گسترده‌ای از کارکردهای اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی جامعه درگير است (اورنگ، 1374: 56). در عين حال بايد اين نکته را نيز افزود که سازمان پليس به واسطه برخورداري از قدرت و اختيارات قانوني و ويژه (مانند سلب آزادي با استفاده از قوه قهريه و یا از طریق استراق سمع) از سوي حكومت‌ها، در عين ضمانتی که برای پاسداشت حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی محسوب می‌شود، همواره درگیر ابزار و سازوکارهایی است که بتواند از خلال آن به نظم‌پذیر کردن شهروندان و گروه های مختلف اجتماعی اهتمام کند.

    پليس يكي از سازمان‌هاي رسميِ كنترل اجتماعيِ نهاد حكومت است، كه در راستاي پاسخ به يك نياز اساسي يعني حفظ نظم و امنیّت فردی و اجتماعي طراحي و ايجاد شده است. اين سازمان كه به نوعي نماد اقتدار و منزلت خرده‌نظام سياسي در افكار عمومي است، نقشي مضاعف در دولت مدرن برعهده دارد، زیرا از يك سو تنها نيروي مشروع اجباركننده است و از سوي ديگر خود از جملة سازمان‌های مدني واسط محسوب می‌شود كه در حد فاصل حکومت و شهروندان قرار می‌گيرد. بدين ترتيب، سازمان پليس همواره ناگزير از برقراري تعادل ميان تأمین مقتدرانه نظم و استقرار امنیّت اجتماعي، و از سوی ديگر تأمین مشارکت مدني است.

    رسالت یا عمده دلایل به وجود آمدن ناجا (بر اساس مادۀ 4 قانون نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1369) عبارت اند از: پاسداری از امنیّت عمومي در سطح عملياتي، استقرار نظم، تأمین آسايش عمومي، تأمین آسايش فردي، و  پاسداري و نگهباني از دستاوردهاي انقلاب اسلامي در چارچوب قانون، در قلمرو كشور جمهوري اسلامي ايران (مجیدی و همکاران، 1384: 34).

    به هر ترتیب نظم پذیر کردن مردم از سوی پلیس با تأکید بر حکومت های مختلف، متفاوت است، در-حالی‌که در جوامع توسعه یافته و البته جامعه ما (که در بالا به اهداف و رسالت پلیس اشاره کردیم) پلیس اساساً با تأکید بر مشارکت اجتماعی به تأمین و توسعۀ نظم و نظم پذیر کردن مردم اهتمام دارد، در کشورهای مقتدر و تمامیت خواه، پلیس ابزاری در دست حکومت ها با استفاده از زور و قوه قهریه برای نظم-پذیر ساختن مردم است.

    کلیدواژه‌: نظمپذیری، جامعه، نظام اعتقادی، قرارداد اجتماعی.

    منابع

    -         ازغندي، عليرضا (1377). ارتش و سياست، تهران: قومس.

    -         اورنگ، محمد (1374). سير تكاملي پليس (نيروي انتظامي، اداري، و شرح وظايف آن)، پايان‌نامۀ كارشناسي‌ارشد دافوس. دانشگاه علوم انتظامي.

    -         بشیریه، حسین (1382). انقلاب و بسیج سیاسی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

    -         تاي بولت، ادوارد ا. و لينچ، لورنس ام. و مك برايد، بروس (1376). مديريت پليس بر اساس پيشگيري از جرم، تهران: اداره كل پژوهش و تأليفات ناجا.

    -         چلبی، مسعود (1375). جامعهشناسی نظم، تهران: نی.

    -         حیدری، محمد شریف (1392). جامعه پذيري ديني در ايران، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

    -         ریتزر، جورج (1386). نظریۀ جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران: علمی.

    -         سیدمن، استیون (1386). کشاکش آرا در جامعهشناسی، ترجمۀ هادی جلیلی، تهران: انتشارات نی.

    -         شاكري، رضا (1381). پليس، مردم و امنیّت عمومي، تهران: سازمان عقيدتي و سياسي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران.

    -         قائمینیا، علیرضا (1379). درآمدی به منشأ دین، قم: انتشارات معارف.

    -         کوزر، لوییس (1380). زندگی و اندیشۀ بزرگان جامعهشناسی، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.

    -         گیدنز، آنتونی (1384). سیاست، جامعه شناسی و نظریه اجتماعی، ترجمۀ منوچهر صبوری‌کاشانی، تهران: نشر نی.

    -         مارلند، لوئيز وست (1384). جنسيت و پليس (جنس، قدرت و فرهنگ پليس)، ترجمۀ فرزان سجودي، تهران: مركز تحقيقات و پژوهش هاي ناجا.

    -         مجيدي، عبدالله و استركي، اكبر و كاملي، جواد(1382)آشنايي با ساختار و مقررات استخدامي نيروي انتطامي(جزوه درسي). تهران: دانشگاه علوم انتظامی.

    -         معاونت اجتماعي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ایران(1383). سير تحولي ناجا. تهران: معاونت اجتماعي ناجا.

    -         ميلر، ليندا اس. و هس، كارون ام. (1382) پليس در اجتماع، محمدرضا كلهر، تهران: دانشگاه علوم انتظامي.

    -         نوري، محمد (1375). مديريت انضباط و نظم فرماندهي در جامعه و حكومت و نيروهاي مسلح، پايان نامۀ كارشناسي ارشد دافوس دانشگاه علوم انتظامي.

    -         ورسلی، پیتر (1388). نظریه های جامعه شناسی نظم، ترجمۀ سعید معیدفر، تهران: انتشارات جامعهشناسان.

    منابع بیشتر برای مطالعه

    -         آبركرامبي، نيكلاس (1367). فرهنگ جامعه شناسي، با همكاري استفن هيل و برايان اس. ترنر، ترجمۀ حسن پويان، تهران: چاپخش.

    -         ترنر، جاناتان اچ(1378). مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی، ترجمۀ رجمه محمد فولادی‌؛ محمد عزیز بختیاری‌. قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

    -         رينر، رابرت (1386). نظم و قانون: يک راهنمای مفيد برای شهروندان در مورد جرم  و کنترل آن، ترجمۀ نعيم ياوری. تهران: معاونت آموزش نیروی انتظامی.

    -         Christopher J. Schneider (2019) 2017 Couch-Stone Symposium Keynote Address: The Interaction Order in the Twenty-first Century and the Case of Police Legitimacy. https://doi.org/10.1108/S0163-239620190000050004.

    -         Colin Rogers (2004) A uniform approach to order maintenance: can police community support officers step in? Safer Communities, vol. 3 no. 4. https://doi.org/10.1108/17578043200400026.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

نظر شما