You are using an outdated browser. For a faster, safer browsing experience, upgrade for free today.



  • عنوان: خشونت

    الف) معرف

    1. معادل انگلیسی      Violence

    2. تعریف

    هیچ تعریف مورد توافق یا خالی از مناقشه‌ای دربارۀ خشونت وجود ندارد. این اصطلاح بیش‌ازحد گسترده و کلی است و همین نکته،  امکان تعریف آن را با دشوار می‌کند. خشونت از نظر لغوی به­معنای خشکی، تندی و سختی است. هرگونه رفتاری که با هدف وارد کردن آسیب به یک یا بیش از یک پدیده انجام شود، رفتار خشونت‌آمیز نام می‌گیرد. خُشونَت را، استفاده از زور فیزیکی به‌منظور قرار دادن دیگران در وضعیتی برخلاف خواست آنها دانسته­اند (نگاه کنید به لغت­نامۀ دهخدا، ذیل خشونت). کاربرد عمدی نیروی فیزیکی به‌منظور وارد آوردن آسیب به اشخاص یا خسارت به اموال برای دستیابی به اهداف خاص است (الکساندر[1]، 1383، 451). کلمۀ «خشونت» طیف گسترده‌ای از معانی و مفاهیم را پوشش می‌دهد: از درگیری فیزیکی بین دو انسان تا جنگ و نسل‌کشی که کشته شدن میلیون‌ها نفر از نتایج آن است. خشونت کاربرد نیرو (فیزیکی) در غیر جای خود یا برخلاف قانون است. خشونت وسیله‌ای است برای اِعمال فشار و اجبار، و با این خصیصه ممتاز می‌شود که نیاز به آلات و ادوات دارد (آقابخشی و افشاری­راد، 1383: 752).

    ب) متن

    در تمامی جهان «خشونت» ابزاری برای کنترل است، درواقع نوعی تلاش برای سرکوب و متوقف کردن اغتشاشگران در مقابل نگرانی‌های مربوط به اجرای قانون و فرهنگ در یک ناحیۀ خاص است. رفتار خشونت‌آمیز می‌تواند در سطح آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد (نگاه کنید به: نجفی ابرندآبادی، 1379؛ اسلامی، 1395: 48). خشونت طیف وسیعی از رفتار (از کاربرد الفاظ آزاردهنده تا جنگ) را شامل می‌شود که وجه مشترک آن آسیب رساندن ارادی است (میرجعفری و بیابانی، 1387). خشونت در عین نامطلوب بودن می‌تواند هنجار - مانند دفاع مشروع - و یا ناهنجار - مانند قتل عمد - باشد. تأثیر عوامل وراثتی و زیستی در رفتار خشونت‌بار انکارناپذیر است؛ اما عواملی نظیر خود انسان و همچنین عوامل اجتماعی، محیطی و ارتباطی وی در بروز خشونت تأثیر دارد. به هرترتیب خشونت‌ها و جرائم خشن علل و عوامل گوناگونی دارد و پیامدهای آشکار و پنهان مختلفی به بار می‌آورد.

    تفاوت خشونت و پرخاشگری: اصطلاحات خشونت[2]، پرخاشگری[3] و جرائم خشن اغلب به جای همدیگر به­کار می‌روند، ولی اختلاف معنایی زیادی دارند (مایر و رابرسون[4]،1395: 211) خشونت مفهومی پویا و سیّال است که اجماع معنایی فی نفسه‌ای (مستقیمی) ارائه نمی‌کند. «کنوانسیون جهانی مبارزه با شکنجه[5]» تعریفی از خشونت ارائه کرده که در آن، به تمامی ابعاد خشونت به‌عنوان یک مفهوم توجه شده است. در معنای محدود خشونت یعنی به‌کارگیری غیرقانونی نیروی فیزیکی و در معنای وسیع خشونت به آسیب‌هایی (صدمه‌هایی) گفته می­شود که به‌وسیلۀ ساختارهای نابرابر در جامعه ایجاد شده است.

    «خشونت و پرخاشگری» هر دو طبقات بسیار کلی از رفتار را در مقایسه با «جرائم خشن» در برمی‌گیرد. وجه تمایز جرائم خشن از پرخاشگری و خشونت در این است که جرائم خشن به‌وسیله حقوق جزا منع می‌شود؛ زیرا بر اساس حقوق جزا است که طبقات خاصی از جرائم خشن تعریف می‌شود. خشونت، پرخاش و پرخاشگری را، از این منظر که در محدودۀ روابط متقابل اجتماعی تجلی و بروز می‌یابند، می‌توان پدیده‌هایی اجتماعی- روانی تلقی کرد و مطالعات تجربی و تحقیقات نظری آن را در حیطۀ تتبعات روان‌شناسی اجتماعی دانست. درعین‌حال، ممکن است برخی از خشونت‌ها جنبۀ کیفری نداشته باشد.

     باید توجه داشت که علی­رغم توجه وافر صاحب‌نظران در چند دهۀ گذشته به مفاهیم خشونت، پرخاش و پرخاشگری، هنوز این مفاهیم و نظریه‌های مربوط به آنها، دارای ابهاماتی است که دانش‌پژوهان را در نحوۀ بهره‌گیری از آنها در علوم اجتماعی و علوم رفتاری سردرگم و مردد می‌کند. این خود بدان علت است که در تحقیقات روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی کج‌رفتاری، همان‌طور که برخی‌ها مانند پرفیت[6] (1378) متذکر شده‌اند، واژه‌های خشونت، پرخاش و پرخاشگری هرچند در بعضی از متون و منابع به‌طور مترادف و متناظر به کار رفته‌اند؛ اما مفاهیمی با معانی متفاوت‌اند.

    محققان بهداشت عمومی، خشونت را به ­صورت «استفاده واقعی از نیروی فیزیکی علیه یک فرد و یا یک گروه بدون توجه به نتایج آن که به‌احتمال زیاد منجر به آسیب یا مرگ می‌شود» تعریف می‌کنند. در سال‌های اخیر، محققان این تعریف را گسترش داده و نتایج احتمالی خشونت را شامل آسیب روانی، محرومیت و توسعه‌نیافتگی دانسته و این نتایج را به دو دستۀ «کشنده و غیر کشنده» تقسیم می‌کنند. «شورای ملی تحقیقات» خشونت را به‌عنوان رفتارهایی که عمداً دیگران را تهدید کرده و یا شامل خسارت و آسیب جسمانی به دیگران می‌شود، تعریف می‌کند. این تعریف شامل رفتارهای غیرقانونی از قبیل قتل، ضرب و شتم، تجاوز جنسی و سرقت و نیز رفتارهای کمتر خشنی می‌شود که بر اساس قانون ممنوع است (نجفی ابرندآبادی، 1377).

    انواع خشونت: در یک تقسیم‌بندی می‌توان برای خشونت سه بُعد در نظر گرفت:

     خشونت جسمانی: عملی را گویند که مجری آن، عمداً، با اِعمال زور، باعث صدمۀ جسمانی قربانی شود. این عمل، موجب زخمی شدن فیزیکی و روحی و در برخی از حالات، سبب مرگ قربانیان می‌شود. این عمل در برخی حالات، با ضربۀ دست و یا پا (لگد زدن) و در برخی از حالات، با استفاده از وسایل آسیب‌زننده‌ای مانند چوب، شلاق، سنگ، چاقو و ... صورت می‌گیرد. در برخی از حالات، مجریان خشونت، از سلاح‌های خفیف و سرد و گاه سلاح گرم، برای صدمه رسانیدن به قربانی خویش استفاده می‌کنند، که اغلب باعث زخم‌های شدید و مرگ می‌شود.

    خشونت روانی: عملی را گویند که مجری آن، با استفاده از فشارهای لفظی باعث حقارت، توهین و زیر پاگذاشتن کرامت انسانی قربانی می‌شود. این عمل که باعث جریحۀ فکری، ذهنی، روانی و روحی قربانی می‌شود، امراض روانی، اضطراب، فراموشی و عصبانیت‌های مداوم را نیز بار می‌آورد و در برخی از حالات به خودکشی می‌انجامد (پرفیت، 1378: 45).

    خشونت جنسی: هر گونه عمل جنسی، اعم از تلاش برای به­دست آوردن عمل جنسی، پیشروی جنسی و یا تجارت جنسی، برخلاف تمایلات جنسی فرد و با استفاده از زور و اجبار، توسط هر فرد بدون در نظر گرفتن رابطۀ خود با قربانی، در هر محیطی و یا مجبور کردن به فحشا و روسپیگری، مبتلا کردن فردی به بیماری‌های جنسی مانند ایدز، حبس کردن را می‌توان خشونت جنسی نامید (مایر و رابرتسون، 1394: 38).

     مایر و رابرتسون (1394) در دسته‌بندی خود از خشونت‌ها و جرائم خشونت­بار به لحاظ روش‌های اعمال خشونت، نوع چهارمی با عنوان «محرومیت یا غفلت» بدان افزوده‌اند. از خشونت نوع چهارم به خشونت «عاطفی» نیز تعبیر شده است (سفیری، 1379: 87). از جمله مصادیق آن نیز می­توان موارد زیر را برشمرد: نام مستعار دادن، اهانت و یا تحقیر شما در جمع، حسادت و ترساندن، تهدید به گرفتن فرزند یا به خودکشی. به نظر آنها هر یک از این روش‌ها می‌تواند برای یک قربانی، به‌ویژه تحت شرایط خاص، فوق‌العاده مخرب و زیان‌بار باشد. پرسش جالبی که در این باره مایر و رابرتسون طرح می‌کنند، آن است که چرا جرائم خشونت‌بار رخ می‌دهد؟ و یا کدام یک از ویژگی‌های جرائم خشونت­بار است که می‌تواند به بیشترین آسیب‌ها به قربانی منجر شود؟ البته انعطاف قربانی بسیار مهم است، اما عامل دیگری که احتمالاً شدیداً با درجه آسیب به قربانی وابستگی دارد، روش ارتکاب (فیزیکی، جنسی، روانی، محرومیت یا غفلت) و رابطۀ میان مجرم و قربانی است (مایر و رابرتسون، 1394: 35).

    تحلیل خشونت: دسته‌بندی‌های گوناگونی از تحلیل خشونت وجود دارد؛ مثلاً از نظر اثرپذیری و اثرگذاری، شکل بروز، سطح آگاهی، کیفیت آسیب­پذیری، سن و جنس.

    از زاویۀ «اثرپذیری و اثرگذاری» می‌توان خشونت را به چند دسته تقسیم کرد:

    ·        فاعل خشونت می‌ورزد اما مفعول این رفتار را خشونت نمی‌داند، هرچند مفعول از آن آسیب می‌بیند.

    ·        فاعل خشونت می‌ورزد اما این رفتار، از جانب مفعول به خشونت تفسیر نمی‌شود و مفعول از آن آسیب نمی‌بیند.

    ·        فاعل خشونت می‌ورزد اما مفعول با اینکه آن را به خشونت تفسیر می‌کند، از آن آسیبی نمی‌بیند.

    ·        فاعل خشونت می‌ورزد و مفعول نیز آن را خشونت می‌داند و از آن آسیب نیز می‌بیند.

    ·        فاعل خشونت نمی‌ورزد اما مفعول این رفتار را به خشونت تفسیر می‌کند.

    از نظر «شکل بروز» رفتار خشونت‌آمیز را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: خشونت عریان، خشونت پنهان و خشونت نمادین.

    از نظر «سطح آگاهی فاعل هنگام اقدام به خشونت» می‌توان رفتار خشونت‌آمیز را به سه دسته تقسیم کرد: خشونت آگاهانه، خشونت ناآگاهانه و خشونت ناخواسته.

    از نظر «کیفیت آسیب‌پذیری»، خشونت‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: خشونت روانی (روحی) خشونت تنانی (جسمانی). البته هیچ‌گاه مرز کاملاً مشخصی میان این دو نوع خشونت وجود ندارد.

    از نظر «سن و جنس» که به خشونت جنسی میان زنان و مردان و خشونت در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی و ...دسته‌بندی می‌شود (گریفین[7]، 1388: 474؛ سخنوری و همکاران، 1389).

    دسته‌بندی‌های دیگر از خشونت عبارت است از: خشونت خانگی، خشونت علیه کودکان، خشونت علیه زنان، پاسخ جنگ و گریز،تنبیه بدنی، خشونت در محل کار.

    خشونت و پلیس: برخی محققان و منتقدان بر این باورند که شغل پلیسی (که برای کاهش خشونت است)، خود مملو از خشونت است. بر این اساس اولین پژوهش جامعه‌شناختی در این باره، با عنوان «خشونت و پلیس  از سوی وستلی در شهر گاری ایالت ایندیانا در سال 1949 مطرح شد (روبرگ و همکاران[8]، 2019: 349).

    از موارد خشونت پلیس می­توان به «استفاده از زور برای اعتراف­گیری، به‌کارگیری زور و استفاده از خشونت و نقض حقوق شهروندی، خشونت‌های کلامی و فیزیکی، کتک‌کاری و... اشاره کرد که یکی از حوزه‌های مهم مطالعاتی است. خشونت پلیس، به‌طور تردیدناپذیری موضوع جدی و بااهمیت تلقی می‌شود اما آن‌قدرها هم که نشان داده شده بد نیست.

    «هری تری یاندیس[9]» در مشاهدات خود دربارۀ فرهنگ‌های شغلی کشورهای مختلف دریافت که یکی دیگر از ویژگی‌های بارز فرهنگ سازمانی مشاغل (به‌ویژه شغل پلیسی)، به‌کارگیری خشونت به‌عنوان نوعی از بودن است (تری یاندیس، 1378: 188). وی و دیگر انسان‌شناسان، بررسی­های گوناگونی دربارۀ اینکه چرا برخی از مشاغل خشونت‌بارترند، انجام داده­اند. نتایج یکی از این تحقیقات (1992) نشان می‌دهد که فرهنگ‌های دارای مشاغل سخت که نیازمند بی‌باکی و جنگ‌جویی‌اند، از خشونت بیشتری در قیاس با فرهنگ‌های با مشاغل صلح‌آمیزتر، برخوردارند. «واتسون[10]» در تحقیقات خود دریافت که نیروهای مسلح به­دلیل تربیت در محیط‌های سرد، منضبط و خشک، مشاهده و مشارکت دائم در صحنه‌ها و رفتارهای خشونت‌آمیز (اَرونسون[11]، 172:1377؛ بدار[12]، 234:1380؛ تری یاندیس، 327:1378) و بالاخره به همراه داشتن آلات و ابزار خشونت (کریمی، 211:1381)، نه‌تنها فرهنگ کاملاً خشنی (در ضرب و شتم، شکنجه و ناقص کردن و حتی کشتن و ترور) دارند، بلکه به ­نظر می‌رسد که برای این کار آموزش می‌بینند.


     

     

    یک نکتۀ محوری این‌گونه از خشونت‌ها آن است که درگیری‌های مداوم پلیس با مجرمان و تبهکاران که از آن به تلاش برای خاتمه دادن به بی‌نظمی‌ها یاد می‌شود، فرهنگ خشونت در این حرفه را به موارد خارج از چارچوب‌های قانونی و مشروع کشانده، آن را در سطحی وسیع، اخلاقی کرده است به­گونه­ای که خشونت به عینی‌ترین و جدایی‌ناپذیرترین عنصر فرهنگی سازمان پلیس بدل شده است (سری واستاوا[13]،1379). در همین خصوص «سویبلومنستین و فریدال و جونز[14]» (2012) و «بالنسی» (2010) تحقیقاتی انجام داده­اند که هدف آن، پاسخگویی به پرسش بود که آیا مأمورانی که به جنبه‌های فرهنگ سنتی پلیس اقتدارگرایی - پایبند هستند، از خشونت علیه شریک زندگی صمیمی خود در خانه استفاده می‌کنند یا خیر؟ نتایج تجزیه‌وتحلیل تا حدی از پیوند بین فرهنگ سنتی پلیس و خشونت علیه شریک زندگی صمیمی پلیس حکایت می‌کند. با این وصف امروزه در فرایند گزینش سازمان‌های پلیسی دنیا تلاش می‌شود تا افراد مستعد خشونت غیرضروری و رفتار غیرصادقانه، کنار گذاشته شوند (روبرگ و همکاران، 2019: 332).

    در کنار این برداشت‌ها از شغل پلیسی، گروهی معتقدند رسانه‌های گروهی، ارتباط تنگاتنگی با چگونگی به تصویر کشیدن خشونت (هم در خصوص پلیس و هم مجرمان) دارد؛ مثلاً آنچه رسانه‌های گروهی به تصویر می‌کشند از «قانون تضادها» پیروی می‌کند. به‌قول «ری سورت[15]» جرم‌شناس آمریکایی، «رسانه‌های گروهی عکس آنچه آمارهای رسمی در خصوص مجرمین و جرائم ثبت شده ارائه می‌دهند، نشان می‌دهند». گزارش‌ها، خبرها و داستان‌های رسانه‌های گروهی به­طرز چشمگیری به جرائم جنسی، جرائم توأم با خشونت و بالاتر از همه قتل اختصاص دارد،در­حالی­که خوشبختانه آمار این‌گونه جرائم در عالم واقع اندک است (رینر[16]، 1386: 155).

     

     

     

    محله‌ها و مناطق مأموریتی پلیس از نظر میزان خشونت‌ها با یکدیگر متفاوت است؛ مثلاً در مناطقی که در آنها اراذل و اوباش تمرکز بیشتری دارند، می‌توان این موضوع را مشاهده کرد. این‌گونه افراد معمولاً نه‌تنها از سوی مجریان قانون هدف قرار می‌گیرند بلکه برای اجرای قانون تحت پیگرد قرار خواهند گرفت. عموماً، مأموران در صورت افزایش جدیت و شدید بودن جرم، با شدّت و قاطعیّت بیشتر پاسخ می‌دهند، اما این موضوع در مکان‌های مختلف بسته به میزان جرم و رخداد خشونت فرق دارد. در مناطق دارای جرم و خشونت کمتر، مأموران در مقابل جرائم خفیف و کمتر شدید، با شدّت بیشتر واکنش نشان می‌دهند. از سویی دیگر، مناطق دارای جرم و خشونت بالا، با واکنش خفیف پلیس مواجه می‌شود. این بدان خاطر است که جرم، خشونت و کج‌رفتاری «عادی» بوده و در مناطق دارای جرم بالا، مورد انتظار است. در میان انواع خشونت‌هایی که پلیس ایالات‌متحده با آنها سرو کار دارد، خشونت خانگی (با 46 درصد) معمولاً بالاترین میزان را در میان سایر خشونت‌ها دارد (روبرگ و همکاران، 2019: 239). سایر خشونت‌ها عبارت است از: خشونت باندهای تبهکار، خشونت‌های مرتبط با اسلحه، قتل، نزاع و درگیرها و... .

    پلیس با شناسایی افراد در معرض خطر - بیشتر در معرض آسیب جسمی یا روانی - و پیوند دادن آنها با خدمات پشتیبانی، نقش مهمی در کاهش مضرات ناشی از خشونت خانواده ایفا می‌کند، اما پلیس غالباً برای انجام این‌گونه مأموریت­ها هم آموزش دیده است و هم منبع کافی برای انجام شناسایی خشونت خانوادگی یا خانواده‌های در معرض خطر در اختیار دارد (مک وین و باتیستون و استرند[17]، 2017).

     

     

     

     به هر ترتیب به لحاظ عرفی خشونت اگر نگوییم بدترین، اما یکی از بدترین شرارت‌ها تلقی می‌شود، زیرا خشونت مستلزم وارد آوردن صدمه، آسیب و درد و رنج است.

    ارتباط میان خشونت و انجام وظایف پلیسی (به‌عنوان یکی از مأموریت‌های پلیس در مقابله با انواع خشونت‌های موجود در جامعه) و یا خشونت پلیسی (کاربرد زور و قوه قهریه در انجام مأموریت‌های پلیسی) یکی از مهم‌ترین چالش‌های برخی جوامع و دولت‌هاست؛ مثلاً برطبق یکی از گزارش­ها دربارۀ پلیس امریکا (طبق آماری که نگاشت خشونت پلیس[18] از خشونت پلیس در آمریکا منتشر کرده) پلیس آمریکا در سال 2017، تنها در چهارده روز مرتکب خشونت نشده است (روبرگ و همکاران، 2019: 341).

    خشونت از نظر اسلام

    از نظر اسلام، خشونت‌ورزی در تمامی دسته‌های یادشده نهی شده است. در آیۀ 190 سورۀ بقره، که اولین آیه قتال و جهاد است و در مدینه نازل گشته است، به پیامبر دستور می‌دهد با افرادی بجنگد که با مسلمانان سر جنگ دارند. «و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزگران را دوست نمی‌دارد و آنها را هر جا یافتید به قتل برسانید و ازآنجاکه شما را بیرون ساختند،‌ آن‌ها را بیرون کنید و فتنه از کشتار هم بدتر است و با آنها در مسجدالحرام جنگ نکنید مگر اینکه در آنجا با شما بجنگد. پس اگر در آنجا با شما پیکار کردند آنها را به قتل برسانید.[19]» با دقت در این آیات روشن می‌شود که دین نه خشونت بلکه رحمت است، زیرا با ذکر عبارت «جنگ در راه خدا» روشن می­شود که هدف اصلی جنگ‌های اسلامی، انتقام‌جویی، جاه‌طلبی، ریاست، کشورگشایی، به­دست آوردن غنیمت و اشغال سرزمین و... نیست. از نظر اسلام، نبرد در صورتی جایز است که با هدف گسترش صلح و عدالت و ریشه‌کن­کردن ظلم و فساد و انحراف باشد و این عین رحمت است. عبارت «الذین یقاتلونکم» می‌رساند که با افرادی که سر جنگ ندارند، نبرد جایز نیست و خشونت آن است که انسان با افراد صلح‌طلب بجنگد ولی با افرادی که آغازگر جنگ هستند، نبرد کردن لازم است و برای همین است که فرمود «ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین» و از این آیه فهمیده می‌شود که دستور «هر جا یافتید بکشید» برای آنهایی است که آغازگر فتنه و جنگ بودند زیرا در دنباله‌اش می‌گوید «افرادی که شما را از مکه خارج ساختند بیرونشان کنید» یعنی مقابله به مثل و باز می‌فرماید «اگر در مکه با شما بجنگند حق نبرد ندارید» بنابراین نبرد محدود به زمانی است که اسلام، هدف هجوم قرار گیرد و «دفاع از خود» خشونت نیست (طباطبایی، 1363؛ مکارم شیرازی، 1353: 139).

     

     

    آیۀ دیگری که مورد شبهه است و تصور می‌شود دلیل بر خشونت اسلامی است، آیۀ 29 سورۀ توبه است که با دقت در آن، به‌روشنی معلوم می‌شود که اسلام بر صلح‌جویی بیشتر از جنگ اهمیت می‌دهد، زیرا می‌فرماید: با کسانی که نه به خدا، و نه به قیامت ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمرند و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا با خضوع و تسلیم جزیه بپردازند.

       کلیدواژه‌ها: فرهنگ خشونت، خشونت گروهی، خشونت آیینی‌شده، خشونت ساختاری.

         منابع

    -        اَرونسون، الیووت (1377). روان‌شناسی اجتماعی، حسین شکرکن. تهران: رشد.

    -         اسلامی، فریبا (1395). خشونت خانوادگی، عوامل و راهکارهای مقابله با آن، تهران: کتابراه.

    -        آقابخشی، علی و مینو افشاری‌راد (1383). فرهنگ علوم سیاسی، تهران: نشر چاپار.

    -        بدار، لوک (1380). روان‌شناس اجتماعی، با همکاری ژوزه دزیل و لوک لا مارش، ترجمۀ حمزه گنجی، تهران: ساوالان.

    -        پرفیت، آلن (1378). پاسخ‌هایی به خشونت، ترجمۀ مرتضی محسنی، تهران: انتشارات گنج دانش.

    -        تریاندیس، هری (1378). فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمۀ نصرت فنی، تهران: رسانش.

    -        دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامۀ دهخدا، جلد هفتم، تهران: دانشگاه تهران.

    -        روبرگ، روی و همکاران (2019). پلیس و جامعه، ترجمۀ محمد هاشمی، تهران: دانشگاه علوم انتظامی امین.

    -        رینر، رابرت (1386). نظم و قانون: یک راهنمای مفید برای شهروندان در مورد جرم و کنترل آن، ترجمۀ مجید نعیم‌یاوری، تهران: معاونت آموزش نیروی انتظامی.

    -        سخنوری، فاطمه و همکاران (1389). «بررسی اپیدمولوژیک خشونت و ارتباط آن با سن و جنس و محل درگیری، استان اصفهان سال 1387»، مجلۀ دانش و تندرستی، شمارۀ پنجم. 93- 113.

    -        سری واستاوا. س.پ. (1379). «حرفه­گرایی پلیس»، اداره اطلاع‌رسانی پلیس بین‌الملل ناجا، فصل­نامۀ دانش انتظامی، شمارۀ یک، صص 53- 65

    -        سفیری، مسعود (1379). کالبدشکافی خشونت، تهران: نشر نی.

    -        طباطبایی، سید حسین (1363). المیزان،‌ جلد دوم، مترجم:‌ محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

    -        الکساندر، ماتیل (1383). دایره‌المعارف ناسیونالیسم، ترجمۀ کامران فانی و محبوبه مهاجر، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

    -        کریمی، یوسف (1381). روان‌شناسی اجتماعی، تهران: ارسباران.

    -        گریفیتس، مارتین، (1384). دانشنامة روابط بین‌الملل و سیاست جهان، ترجمۀ علیرضا طیب، تهران: نشر نی.

    -        مایر و، اسکات و رابرسون، کلیف (1395). جرم خشونت‌بار: مطالعۀ عوامل و نگرانی‌ها، ترجمۀ محمد جوان‌بخت، تهران: ماجد.

    -        مکارم شیرازی، ناصر (1353). تفسیر نمونه، جلد دوم، تهران: دارالکتاب الاسلامیه.

    -        میرجعفری، سیداصغر و غلامحسین بیابانی (1387). «درآمدی بر خشونت و جرائم خشونت‌بار»، فصلنامۀ کارگاه، دورۀ دوم، شمارۀ دوم، صص 28-45.

    -        نجفی ابرندآبادی، علی­حسین (1377). «بزهکاری، احساس ناامنی و کنترل: بررسی کمیته فرانسوی مطالعات پیرامون خشونت و بزهکاری و توصیه‌های آن درزمینۀ سیاست جنایی»، مجلۀ حقوقی دادگستری، شمارۀ 22، صص 43- 84

    -        نجفی ابرندآبادی، علی­حسین (1379). «دوران گذار، خشونت و امنیت عـمومی»، ماهنامۀ امـنیت. شماره‌های 12-11، صص 9-8.

     

    -          Elizabeth Blaney (2010) Police officers' views of specialized intimate partner violence training. An International Journal of Police Strategies & Management, vol. 33 no. 2.https://doi.org/10.1108/13639511011044939

    -          Lindsey Blumenstein, Lorie Fridell and Shayne Jones (2012) The link between traditional police subculture and police intimate partner violence. An International Journal of Police Strategies & Management, vol. 35 no. 1. https://doi.org/10.1108/13639511211215496

    -          Troy E. McEwan, Stuart Bateson and Susanne Strand (2017) Improving police risk assessment and management of family violence through a collaboration between law enforcement, forensic mental health and academia. Journal of Criminological Research, Policy and Practice, vol. 3 no. 2. https://doi.org/10.1108/JCRPP-01-2017-0004

     

     

     

    منابع برای مطالعۀ بیشتر

    -    تیبایجوکا، آنا کاجومولو (1394). سیاست‌های کاهش جرم و خشونت شهری: گزارش سازمان ملل، ترجمۀ رضاعلی محسنی، تهران: پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی ناجا. دفتر تحقیقات کاربردی فرماندهی انتظامی استان مازندران.

    -         زیمرینگ، فرانکلین (1379). «جوانان و خشونت: درس‌هایی از تجربۀ آمریکا»، ترجمۀ مصطفی دولت­یار، در کتاب خشونت و جامعه (گردآورنده: علی­اصغر افتخاری)، تهران: سفیر.

    -         سید امامی، کاووس (1379). خشونت و هویت‌سازی: کالبدشکافی خشونت. تهران: سن.

    -         کایرنز، ادوارد (1379). «خشونت و نوجوانان»، ترجمۀ مهدی کلاته، در کتاب خشونت و جامعه (گردآورنده: علی­اصغر افتخاری)، تهران: سفیر.



    [1] Alexander

    [2] Violence

    [3] Aggression

    [4] Meyer and Roberson

    [5] United Nations Convention against Torture

    [6] Profit

    [7] Griffin

    [8] Robert and colleagues

    [9] Harry Potter Yandis

    [10] Watson

    [11] Aronson

    [12] Badar

    [13] Sri Vastava

    [14]Lindsey Blumenstein, Lorie Fridell and Shayne Jones

    [15] Surat

    [16] Rainer

    [17] Troy E. McEwan, Stuart Bateson and Susanne Strand

    [18] Mapping Police Violence

    [19] . بقره، 191 ـ 190.

     

نظر شما